توی فیلم همه‌چیز و همه‌جا، جذابیت بصری، بیشتر از اینکه با تمرکز به صحنه‌های بزرگ و اتمسفرسازی‌های غیر این جهانی شکل بگیره، بر پایه‌ی توجه به جزئیات شکل گرفته. جزئیاتی که در حالت عادی، ممکنه به عنوان بی‌نظمی، هرج و مرج و تصویری از یه زندگی نابهنجار شناخته بشن. 


بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

زندگی مدرن و جزئیات زیادش، توی این داستان علمی تخیلی، تبدیل به نوعی تصویر انتزاعی شده و پیچیدگی ذهن رو در قالب جزئیات زیاد زندگی روزمره می‌بینیم. دوربین، مدام توی دنیاهای موازی سیر میکنه و در آن واحد، یک شخصیت رو توی لباسا و گریمای مختلفی می‌بینیم.

بحران وجودی و سردرگمی و عدم همدلی درون جامعه، در قالب یه داستان آخرالزمانی که با تکنولوژی و علم آمیخته شده به تصویرکشیده میشه تا بیننده بتونه عمیقا به تاثیر چنین الگوهای رفتاری و فکری‌ای پی‌ببره و کیفیت زندگی فعلی خودش رو زیر ذره‌بین بذاره.
جهانبینی دختر خونواده، پیچیده و دردسر آفرینه و درک نکردنش، داره به نابهنجاری‌های درون دنیا، دامن میزنه. بقیه‌ی شخصیت‌ها هم درگیر عدم همدلی و درک پایین خودشون هستن و اینکه نمی‌تونن با هم نوعی ارتباط قلبی بگیرن و مشکلات و خواسته‌های همدیگه رو درک کنن، اونا رو ناخواسته به یه چالش پیچیده کشونده.

چیزی که توی این فیلم، بیش از هر چیزی برام جذابیت داره، اینه که سناریو لزوما برای هیجان‌زده کردن بیننده، به این شکل پیچیده و عجیب و غریب پیش نمیره؛ بلکه تمام این پیچیدگی، قصد داره تا بخشی از پیچیدگی ذهنی فردی که دچار بحران وجودی شده و هدف خودشو توی این دنیا جست و جو میکنه به تصویر بکشه. 
توی دنیای واقعی، ما به کرار، آدمایی رو میبینیم که پشت سر افرادی که دارن رویاهای بقیه رو زندگی میکنن راه میوفتن و دنبال کشف راز موفقیت‌شون هستن. حتی اگر حدس بزنن که طرف، بخشی از شادی و خوشبختی خودشو به ارث برده. یا اصلا بحث ثروت هم نیست؛ کافیه شما بیاید وانمود کنید که فردی شاد و موفق و راضی از زندگی هستید و هر چیزی که می‌خواید رو دارید و در مسیر رسیدن به آرزو‌های جدید هستید.

آدما واقعا تحت تاثیر قرار میگیرن و ممکنه پای حرف شما بشینن تا از انگیزه و شور و نشاطی که درون شما هست، مقداری دریافت کنن و خودشون هم بتونن همین حس رضایت و شادی شما رو تجربه کنن. 


یه سوالی که ممکنه در حین تعقیب الگوهای زندگیمون کمتر بهش توجه کنیم اینه که این فرد، ممکنه چه چیزای مهمی رو نادیده گرفته باشه تا بتونه اون حس رضایت و سعادتی که داره بهش وانمود میکنه رو فراهم کنه؟
یعنی وقتی شما توی یه دنیای نابهنجار و پر از مشکل زندگی میکنید، تخته‌گاز پیش رفتن و برآورده کردن تمام الزامات رسیدن به خواسته‌تون بعضا می‌تونه منجر به نادیده گرفتن اخلاقیات زیادی بشه. این اخلاقیات، لزوما مربوط به رفتارایی نیستن که در مقابل بقیه نشون میدید بلکه می‌تونه شامل چیزایی بشه که در مورد خودتون نادیده میگیرید.

آدما زندگی به ظاهر رنگی رنگی و پر رونق یه هنرمند رو می‌بینن و دوست دارن بدونن اون چیکار کرده که تونسته همچین سعادت افسانه‌ای و ثابتی رو به دست بیاره؛ ولی به این توجه نمیکنن که همچین فردی که تا این اندازه درگیر چنین روزمره‌ای شده، احتمالا به مسائل زیادی منجمله سلامت روانی خودش اهمیت نمیده یا حتی ممکنه جنبه‌های زیادی از سلامت جسمی خودشو هم نادیده بگیره. ممکنه با احساسات خیلیا بازی کرده باشه یا فشار کاری خودشو با سرگرمی‌های خودخواهانه و بیمارگونه‌ای تخلیه کرده باشه.

نه‌که هر آدم سعادت‌مند و موفقی دست به همچین کارای ناسالمی زده اما وقتی توی جامعه‌ای هستید که از در و دیوارش مشکل و بحران میباره و هیچ چیز، قابل پیش بینی نیست، احتمال اینکه فردی از راه‌های ناسالم، به نوعی از سعادت و زندگی افسانه‌ای رسیده باشه، اصلا هم بعید نیست.
توی این فیلم، شخصیتای این خونواده در معمولی‌ترین نسخه‌ی خودشون نسبت به بسیاری از دنیاهای موازی به سر میبرن؛ با این وجود، همچنان شانس خوب زندگی کردن رو دارن. سعادت شخصیت اصلی داستان، لزوما نه در سال‌ها کار سخت برای تبدیل شدن به یه دانشمند و نه یه رزمی کار موفقه؛ بلکه در عشق ورزیدن به کسی هست که وفادارانه در کنارش داره زندگی میکنه و پذیرفتن دخترش به همون شکلی هست که متولد شده.

جمع‌بندی
انسانیت ما رو نه مدال‌ها و قهرمانی‌هامون و نه جیب پر از پولمون تعریف میکنه، بلکه اهمیت دادن به احساسات دیگران، کمترین کاری هست که از یه انسان انتظار میره. دنیای ما داره به شکل بی‌اندازه خودخواهانه ای پیش میره و اگه دیدن یه آدم شاد و موفق، برامون تبدیل به پدیده‌ای عجیب شده، به خاطر این نیست که لزوما ما آدمای لوزر و تنبلی هستیم بلکه نشون دهنده‌ی عمق فاجعه‌ای هست که توی جوامع ما در حال اتفاق افتادنه که باعث شده تا این اندازه، تجربه‌ی رضایت و خوشبختی، برامون دور از دسترس و خیالی بشه.