نقد و بررسی فیلم 2010 The Ghost Writer| سایه نویس
اولین برخوردم با فیلم سایه نویس از طریق موسیقی متنش بود که در نظرم جذاب جلوه کرد ولی تا مدتها فرصتی پیش نیومد که فیلمشو ببینم. سایه نویس جزو کارای تحسین شده است و از داستان پردازی و اتمسفر جالبی برخورداره. اما یکی از کارای نقد اینه که سراغ ناگفته‌ها، نادیده‌ها و ناشنیده‌ها بره و اونا رو مورد قضاوت قرار بده.


بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

در نگاه اول، اتمسفر انگلیسی و جزیره‌ی متروک و زیبایی که محل وقوع اتفاقات هست خودنمایی میکنه؛ اما گره‌های داستانی صرفا بر پایه‌ی خواسته‌های رقت انگیز بورژوایی پیش میره. گست رایتر که یه مرد به ظاهر موجه هست، انگار که فقط به خاطر پول به سراغ این پروژه میره و خودشو درگیر زندگی پرحاشیه‌ی یه سیاست‌مدار میکنه. فضای زندگی این نخست وزیر سابق، خیلی دلگیر و سوت و کور و روزمره‌اش درگیر تنش زیادی هست. این وضعیت، گست رایتر رو دچار شوک میکنه و سوالات زیادی رو توی ذهنش ایجاد میکنه. از طرفی، به راحتی هم نمی‌تونه این مسیری که رفته رو برگرده و بیخیال پروژه‌اش بشه. چیزایی که در جریان حضورش در محیط کاری جدیدش میفهمه هم کم کم اونو به دردسر میندازه و من به عنوان یه بیننده هی از خودم میپرسم که: واقعا به دردسرش می‌ارزید؟

ایجاد گره داستانی یه جور هنره و نیاز داره که نویسنده، ذهن پیچیده و برنامه‌ی جالبی داشته باشه اما گره داستانی‌ای که بر اساس حماقت و زیاده‌خواهی شکل میگیره، به سختی قابل تحسینه. 
در جریان این داستان، میشه دردسر‌ها و چالش‌های زیادی رو ایجاد کرد ولی از شخصیت‌های اصلی و بخصوص گست رایتر، انتظار نمیره که حرکت بخصوصی انجام بده و ماجراجویی خاصی رو به نمایش بذاره؛ چون از تواناییش در زمینه‌ی نوشتن، برای همچین اهداف حقارت آمیزی استفاده کرده؛ در حالی که خودش هم می‌دونسته که لیاقتش بیشتر از اینا بوده و داره به هنرش خیانت میکنه.

در طول فیلم، بیشتر انتظار داریم که ببینیم گست رایتر قراره چجوری قربانی حماقتای خودش بشه. 
سکانس پایانی این فیلم هم بیش از پیش به این موضوع دامن میزنه. انجام دادن کارهای بزرگ و تاثیرگذار، نیازمند حضور توی زمان و مکان مناسبه و وقتی پشت سر یک فرد، سلسله‌ای از انتخاب های بی‌موقع و غیر مسئولانه است، این کار، بیش از پیش غیر ممکن میشه. 


پیغام واضح فیلم سایه نویس، بیشتر به این موضوع دامن میزنه که فسادی توی دل دنیای ما و به دست افراد قدرتمند و ثروت‌مند در حال صورت گرفتنه و بقیه‌ی افراد جامعه هم هرچند درست کار باشن اما نمی‌تونن در مقابل این کارها، واکنش خاصی نشون بدن و چیزی رو افشا کنن.

شخصیت سایه نویس، در پایان فیلم، تطهیر میشه و اونو یکی دیگه از قربانی‌های رده پایین افشاگری علیه افراد قدرتمند، نشون میدن. در حالی که خوده این شغل و وارد شدن سایه نویس به این پروژه، با تردید زیاد و در حالی که می‌دونست شغل چندان اخلاقی‌ای نیست؛ صرفا با طمع اینکه درآمد خوبی داره، اوج بی‌مسئولیتی شخص رو نشون میده و زمینه‌ی ورودش به یه موقعیت زمانی و مکانی نامناسب رو ایجاد میکنه. 
ناگفته نمونه که کارگردان این فیلم، گست رایتر رو بعد از دادگاهی شدن اتهامی که به خاطر داشتن رابطه‌ی جنسی با یه دختر 13 ساله‌ی آمریکایی بهش زدن ساخته و همین هم سایه‌ی سنگینی رو روی دلیلش برای ساخت یه فیلم ضد آمریکایی زیر سوال میبره. بخصوص وقتی به اتمسفر بسیار متفاوت این فیلم با کارای قبلی پولانسکی نگاه کنیم.

فارغ از دروغ یا حقیقی بودن این قضیه، فیلم سایه نویس با پیغامی که به شکلی متظاهرانه سعی در انتقالش داره در همپوشانی خوبی به سر نمیبره. پولانسکی یه داستان که از پیش نوشته شده و امتحان خودشو پس داده رو برداشته و جزء به جزء تبدیل به فیلم کرده. پس بهتره اول این سوالو مطرح کنیم که چرا همچین داستانایی محبوبیت پیدا میکنن؟ 
ما آدم‌های معمولی جامعه همیشه ترجیح میدیم که اتفاقات فاجعه‌بار و بد رو به گردن چند فرد محدود بندازیم؛ این بخصوص در مورد جامعه‌ی امریکایی بیش از پیش صدق میکنه چون طرف توی یه کشور خوب نشسته و از پشت یه قاب شیشه‌ای میبینه که کشورش داره از زندگی ملتای دیگه تغذیه میکنه تا ثروتمند‌تر بشه.


بورژوای آمریکایی قلبش به درد میاد و وانمود میکنه که من بی‌گناهم و این بالادستی‌هام هستن که دارن این کارای فاجعه رو انجام میدن. ولی وقتی هم کتاب یا فیلم ضد آمریکایی تموم میشه، زود میخوابن و فرداش دوباره سمت همون اداره‌هایی سرازیر میشن که به این چرخه‌های سودجویی دامن میزنه. چرخ کارخونه‌های تولید اسلحه یا ادوات نظامی یا کسب و کارهای بزرگ رو بالاخره یه عده مردم عادی دارن میچرخونن؛ طرف که خودش نمیاد بشینه تو خط تولید کارخونه‌اش کار کنه. روزنامه‌ها و سایتای این آدمای قدرتمند رو یه عده آدم معمولی تحریر میکنن، مطمئنا خودشون وقت همچین کارایی رو ندارن. خوده گست رایتر هم توی این زمینه مقصر قلمداد میشه چون وارد پروژه‌ی افرادی میشه که می‌تونن زندگیشون رو توی هزار تا غلاف از دروغ، پنهان کنن. اونم به خاطر پول. در مورد اینکه کی این وسط داره قربانی میشه، شک و تردید‌های زیادی وجود داره.



ما آدم‌ها بعضی وقتا اینقدر راجب یه موضوعی خودمون رو توجیه می‌کنیم و دروغ میگیم که وجه غیر اخلاقیش رو فراموش میکنیم و اجازه میدیم که قربانی اصلی تغییر کنه. درست مثل ماجرای اتهام جنسی وارد شده به پولانسکی که با وجود اینکه هم دختر بچه به این موضوع اقرار کرده و هم پولانسکی اعتراف کرده اما هر دو شروع میکنن به بیان اینکه این یه جرم نبوده و پولانسکی از اولش پشیمون بوده، منم حس بدی نسبت به قضیه ندارم و خودمو قربانی نمیدونم و شما خبرگزاریا زیادی دارید شلوغش میکنید. 
هیچ چیز، نابهنجار بودن همچین رفتاری رو از بین نمیبره؛ حالا هر فردی هم با هر نوع ادبیاتی بخواد گناه همچین اتفاقی رو بشوره. این که دختر بچه از اتفاقی که افتاده راضیه به این معنی  نیست که بی‌مسئولیتی پولانسکی رو میشه نادیده گرفت. دختر بچه رضایت خودشو اعلام میکنه ولی با این حرف، داره بارو از روی دوش بقیه‌ی افرادی که کودک آزاری میکنن هم برمیداره و وانمود میکنه که بله اگه با رضایت طرفین باشه مشکلی نیست و رسانه‌ها و سیستم قضایی نباید کاسه‌ی داغ‌تر از آش بشه.

سکس، هر چند که توی خلوت صورت میگیره اما یه رفتار جمعی به حساب میاد و تاثیری که طرفین از این اتفاق میگیرن، روی برخوردشون در جامعه هم تاثیر میذاره. اگر امثال پولانسکی بتونن از همچین اتفاقاتی راحت در برن و بابتش جواب پس ندن، افراد بی‌مسئولیتی مثل اون هم می‌تونن راهی که طی کرده رو پشت سر بذارن و نگران قانون هم نباشن. 
فرهنگ آمریکایی یا کشورای توسعه یافته‌ای که قدرت و ثروت خودشون رو با استعمار بقیه‌ی کشورا به دست آوردن، یه فرهنگی هستن که با توافق جمعی شکل گرفتن و هیچ نوع مرثیه سرایی‌ای نمی‌تونه مسئولیت جمعی مردم این جامعه رو از روی دوش‌شون برداره. اگر شما برای یه سیستم فاسد کار میکنید، پس به محض فهمیدن فسادش، توی زمان مناسبی برای افشاگری هستید؛ نه وقتی که ازش سود بردید و کارتون باهاش تموم شد و رفاه زندگیتون رو مدیون این سیستم شدید. و اگر به منفعت بردن از سیستم ادامه دادید، در حالی که می‌دونستید فاسده و شروع کردید ادای قهرمانا رو در بیارید و علیهش افشاگری کنید، اون وقت نه تنها توی زمان نامناسبی هستید، بلکه توی مکان نامناسبی هم قرار میگیرید، یعنی توی دل قضیه و در حین منفعت بردن از سیستمی که براش کار میکنید.


جمع‌بندی
گست رایتر هم توی زمان نامناسب و هم توی مکان‌های نامناسبی قرار گرفت و همینم بقاشو به خطر انداخت. 
همونطور که پولانسکی برای رفع اتهام کودک آزاری از خودش، توی زمان و مکان‌های نسبتا نامناسبی قرار گرفت و هر کسی هم که طرف همچین آدمی رو بگیره مثل خودش یه فرد بی‌مسئولیت به حساب میاد. 
در واقع اینطور بهتون بگم که توی زمان و مکان مناسب بودن یه مهارته که میشه ازش سو‌استفاده هم کرد؛ بحث اینه که برای بهره بردن از این مهارت، لازمه انتخاب‌های حساب شده‌ای رو انجام داد. اگر بالادستی‌های گست رایتر، تونستن تا پایان ماجرا منافع خودشون رو در عین انجام دادن کارای غیر قانونی حفظ کنن، به این دلیله که از این مهارت، به بهترین شکل استفاده کردن. و اگر پولانسکی با وجود ساختن فیلمایی پرفروش و داشتن کلی مخاطب و بیننده و حامی، نمی‌تونه اتهامی که در مورد سو‌استفاده‌ی جنسی بهش وارد شده رو برطرف کنه به این برمیگرده که اصولا فردی نیست که بتونه از این مهارت، به خوبی استفاده کنه.