نقد و بررسی فیلم Ghosted 2023| روح شده
29 اردیبهشت · · خواندن 5 دقیقه
اگر دنبال یه فیلم پاپکورنی و سرگرم کننده با بازی یکی از بازیگرای سکسی و بسیار محبوب توی وب فارسی هستید، Ghosted شانس خوبی برای سرگرم کردنتون داره. “روحشده” یه فیلم اکشن عاشقانه با بازی آنا د آرماس و کریس ایوانز هست که تا امروز تونسته امتیاز 5.8 رو از سایت IMDb و 80 درصد پسند مخاطبای گوگل رو به دست بیاره. یعنی شاید به لحاظ محتوا نتونسته توجه منتقدا رو جلب کنه اما به اندازهی کافی، سرگرمکننده و هیجانانگیز بوده.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
آنا د آرماس، علاوه بر جذابیت ظاهری، استاد بازی کردن همچین فیلمایی هست که قراره یه شخصیت تراشخورده و همهفنحریفو نشون بدن. کریس ایوانز در نقش کول، مرد محافظکار و خونگیای هست که کاریزما و استعداد خاصی در ایجاد رابطهی عاشقانه نداره و میشه گفت که همهرو از خودش فراری میده. اون از برخی جهات، بسیار سختگیر و وسواسیه ولی آنا د آرماس در نقش سیدی، قراره یه لگد جانانه به وسواسا و ترسو بودن کول بزنه.
برای سیدی، ماجراجویی و قرار گرفتن در معرض خطرات مختلف، موضوعی عادی و جزوی از شغلشه اما در مورد کول، همه چیز، تازه و بیش از حد خطرناک به نظر میرسه و دیدن سیدی که میتونه همچین وضعیتی رو مدیریت کنه، بیش از پیش باعث میشه تا شیفتهی این زن بشه و به خاطرش، دست به تغییر بزنه.

داستانی که سیدی درگیرش هست، بیش از حد سوررئاله و با منطق جور در نمیاد. میشه درک کرد که چرا همچین کارایی نمیتونن توجه منتقدا رو جلب کنن. در نگاه اول، همه چیز برای جذب کردن مخاطب و هیجانزده کردنش تدارک دیده شدن و هیچ چیز با منطق دنیای واقعی جور در نمیاد.
منتقدا آدمای سختگیری هستن و ترجیح میدن که با یه بازی و داستانپردازی که در نتیجهی سختگیری تولید کننده نسبت به مهارتهای خودش ایجاد شده، رو به رو بشن؛ نه اینکه تحت تاثیر کارایی قرار بگیرن که مثل بیلبوردای تبلیغاتی، روی زرق و برقشون کار شده و لزوما از درون، محتوای تاثیرگذار و خاصی ندارن.
با این وجود، به نظرم درست کردن یه کار که به لحاظ داستانی، غیر منطقی و بیشتر بر پایهی فانتزیهای جنسیه، به خودی خود چیز بدی نیست، و دنیای هنر، این شانسو به آدما میده که هر چیزی که میخوان باشن و خودشونو توی هر موقعیتی تجسم کنن.

اینکه یه فیلم، برای سرگرم کردن و فروش بیشتر ساخته شده و خودشو متعهد به پاپکورنی بودن میدونه، به این معنی نیست که ارزش نقد کردن نداره یا باید حتما بهش یه بازخورد نقادانهی منفی نشون داد.
داستان این مدل فیلما هم به نوبهی خودش روی ناخودآگاه جمعی تاثیر میذاره و خیلی خوبه که از خودمون بپرسیم چه تاثیری در حال اتفاق افتادنه؟ چرا آدما از این مدل داستانا خوششون میاد؟ و فراتر از اونچه که در حال اتفاق افتادنه، آیا تاثیری هست که به راحتی به چشم نیاد یا تاثیرش خیلی پنهان باشه؟
سیدی هرچند که زندگی وابسته به یک سازمان پرقدرت و پیچیده رو از سر میگذرونه اما انگیزهها و اهداف چندان واضح و روشنی نداره و این حس عدم تعلق و سردرگمی رو در برخورد ابتداییش با کول و پارامتراش برای خرید یه گیاهو هم میشه فهمید.
برعکس، کول، به سرعت اهل ریشهزدن و ساکن شدنه و علاقهای نداره که زندگی، اونو به حال خودش رها کنه. افراط کول برای داشتن ریشههای محکم با پدیدههای ارزشمند زندگیش، کنتراست جالبی رو با شخصیت آزاد سیدی ایجاد میکنه و اونا توی این مسیر، شروع میکنن به تعدیل رویکردهای همدیگه.

در حالت عادی، رابطهی این دو میتونست پر از تراژدی و تنش باشه، اما در اینجا یه کمدی عاشقانه رو میبینیم که مشکلات، بیشتر از اون که با بحث و دعوا حل بشن، به گفت و گو و موقعیتهای طنز، منجر میشن و شخصیتا فرصتی برای حل و فصل کردن مشکلاتشون در حین درگیری با اتفاقات مختلف دارن.
نقطه مشترک سیدی و کول، خیلی زود، خودشو نشون میده. اونا هر دو دوست دارن که یه رابطهی عاشقانه رو تجربه کنن و در این مورد، تردید چندانی ندارن. شاید بشه گفت که همین علاقهمند بودنشون به تجربهی عشق، چیزی هست که اونا رو در کنار هم نگه میداره و دعوتشون میکنه تا برای حل کردن مشکلاتشون مدارا داشته باشن. پس عاشقانهی درون این فیلم هم نقاط تحسینبرانگیز خودشو داره و لزوما به فیلم پاپکورنی نیست.
در حالت عادی، روابط عاشقانه ممکنه صرفا بر پایهی مکالمه پیش برن. شما بهتر میدونید که مکالمه هرچقدر هم که زیبا و شورانگیز باشه، تضمینی بر وجود عشق و پتانسیل دوام رابطه نیست. سیدی و کول، هرچند وارد یه داستان سوررئال و افراطی از جنگ، مبارزه و معما و تعقیب و گریز میشن اما عملا در نحوهی حمایتشون از همدیگه و رفتارایی که بروز میدن، میزان عشق و علاقهی خودشون رو به اثبات میرسونن. با اینکه مدت زیادی از آشناییشون نگذشته اما مهارتشون در انجام یه کار گروهی، ریشههای رابطهشون رو قدرت میبخشه و عملا تبدیل به یه داستان فراموش نشدنی میشه.

اولین قدم برای ایجاد این ارتباط رو کول برمیداره. هرچند که اون ناخواسته از منطقهی امنش خارج میشه و وارد داستانهای پرریسک سیدی میشه اما در ادامه هم دست از حمایتش برنمیداره و سعی میکنه تا انعطافپذیری خوبی رو از خودش نشون بده. متقابلا سیدی هم برای محافظت از کول، تلاش قابل توجهی رو به کار میگیره. فردی که در ابتدا به دنبال گیاهی هست که نیاز چندانی به مراقبت و توجه نداشته باشه، حالا مراقبت از کول رو تمرین میکنه و میشه گفت که این تلاش، در علاقهمند شدنش به کول، بیتاثیر نیست.
خط داستانی فیلم روح شده ممکنه خیلی ساده و در ارتباط با مفاهیم سطحی و ابتدایی به نظر برسه اما یه سناریوی ساده با نقصهای کمه و در ژانر خودش هم تونسته حق مطلب رو بهخوبی ادا کنه.
جمعبندی
فیلمایی که معمولا توسط منتقدا مورد تحسین قرار میگیرن، شاید به سراغ مفاهیم پیچیدهای رفته باشن اما لزوما به شکل سالمی این مفاهیم رو منتقل نکردن و نمیشه گفت که محتوای امنی دارن. اما پیچیدگی برای منتقدا، خیلی مهمتر از میزان امن بودن محتواست که باعث کم شدن حساسیت تولید کنندهها در مورد میزان مثبت بودن تاثیر روانی فیلماشون شده. اما در مورد فیلم روحشده، خیلی بیشتر از یه فیلم فاخر و تحسینشده میشه نسبت به محتوا، حس امنیت رو تجربه کرد. چون شما با چند پرسش ساده میتونید بفهمید که این محتوا، دقیقا قصد داره چه تاثیری روی ذهن شما بذاره.