نقد و بررسی فیلم Pride and Prejuidice 2005
29 اردیبهشت · · خواندن 3 دقیقه
غرور و تعصبو شاید بشه یکی از بهترین اقتباسای سینمایی از یه اثر داستانی محبوب و پرخواننده به شمار آورد که حین دیدنش، میشه احساس کرد که چقدر حس و حال رمان غرور و تعصب رو به خوبی به تصویر کشیده. این حسو بیشتر از همه نسبت به شخصیت دارسی و همچنین جامعهای که مردم اون عصر، درگیرش هستن میشه فهمید.
از برخی جهات، شخصیت دارسی حتی بیشتر از توصیفات رمان، میتونه بیننده رو تحت تاثیر قرار بده و این تا حد زیادی، تاثیرپذیرفته از بازی خوب بازیگر این شخصیته.
ادامهی مطلب ممکنه کمابیش سبب اسپویل داستان بشه.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
آقای دارسی آدمیه که در عین سکوت، مشغول قضاوت کردن دیگران و درک ناگفتههاشون هست. در ظاهر، اونم یه فرد اشرافی مثل بقیهی افرادیه که در اطرافش وجود دارن و بعضا سختگیر و معاشرت ناپذیر به نظر میرسه؛ با این وجود، اون متوجه هست که علاقهی آدما به پول و قدرت، چطور باعث به وجود اومدن یه سری ارزش نابهنجار شده و جامعه رو نافرم کرده.
اون از معدود آدمائیه که خودساخته است و به جای قضاوت ظاهری دیگران، روحشون رو بو میکشه.
به سختی میتونم حس کنم که دارسی، از الیزابت اجتناب میکنه چون حس میکنه باهاش فاصلهی طبقاتی داره. اینو میشه حس کرد که دارسی بدبینه و ترجیح میده که در مورد شخصیت فردی که بهش علاقهمند شده اطمینان پیدا کنه که حق هم داره.

تو جامعهی دارسی، زنها یاد میگیرن که اغواگر و فریبکار باشن و برای رسیدن به ثروتمندترین یا قدرتمندترین مرد ممکن رقابت کنن، لزوما از سر اشتیاق به یک مرد ازدواج نمیکنن بلکه گاها میخوان از یه وضعیت معلق یا بد فرار کنن. شوهرشون راهی برای رسیدن به ثبات و آرزوهاشون هست و نه چیز دیگه.
این چیزی هست که ما هم توی جامعهمون کمابیش باهاش درگیر هستیم. خانوما انواع روشای جدید و عجیب اغواگری رو به همدیگه توصیه میکنن، بیجایی که خودشونو مرتبط با دنیای روانشناسی میدونن، سعی میکنن به مردا در مورد نحوهی تحت تاثیر قرار دادن زنها و خاص جلوه کردن تعلیم بدن، کتابای موفقیت و روانشناسی زرد، با ایدههای بعضا نابهنجار، بازارمونو پر کردن و اتفاقا خیلیهاشون کتابای پرفروشی هستن. برای خیلیا سخته که توی همچین جامعهای، خودشون باشن و بدون تظاهر به چیزی که نیستن، در مورد جفتگیری اقدام کنن.

الیزابت تلاش خاصی برای اغواگری نمیکنه بلکه اتفاقا سادگی و حسن نیت و صداقتش هست که دارسی رو تحت تاثیر قرار میده. این روشی هست که همهی ما آدما میشناسیم اما ازش برای بهبود تجربهی زندگیمون استفاده نمیکنیم؛ شاید چون از آدما ناامیدیم و میدونیم که همنوعای ما، به طور بالقوه، دیوار خوبی برای اعتماد و تکیه دادن نیستن.
مطمئنا این ترس، فقط برای افراد فقیر نیست و دارسی هم براش دشوار بوده که رابطهی عاشقانهاش رو پیدا کنه. بحث اینه که آدمایی مثل دارسی، برای خودشون ارزش قائلن و انسان بودن رو صرفا در مادیتش نمیبینن. اون میتونست هیچوقت معشوق قابل اعتمادش رو پیدا نکنه اما مشخصا شبیه دنیای اطرافش هم نمیشد و همون دارسی مرموز و تحسینبرانگیز باقی میموند.

بعضیا عقیده دارن که صداقت و خوبی صرفا بین افراد معمولی یا فقیر جامعه پیدا میشه و بعضیا بدبینانه یا بیش از حد خوشبینانه راجب طبقات ثروتمند صحبت میکنن. فقر و ثروت، هر دو میتونن خارج از اختیار و انتخاب ما بهمون ارث برسن و فرصتش هم پیش نیاد که در طول زندگی، تاثیری روی وضعیت مالیمون بذاریم. اما خودمون بیشتر از هر کسی میدونیم که همیشه فرصتشو داریم که شخصیت خودمون بسازیم و از بین خوبی و بدی، دست به انتخاب بزنیم.
جمعبندی
دورهی کلاسیک و مدلموهای قدیمی، خونههای اشرافی پر از ریزهکاری قدیمی و آداب و رسومای یکی دو قرن پیش دیگه تموم شدن ولی شخصیتهایی مثل دارسی و الیزابت، هنوزم جزو تحسینبرانگیزترین شخصیتهای داستانای رمانتیک هستن.