نقد و بررسی انیمیشن Superman: Man of Tomorrow| سوپرمن: مرد فردا

انیمیشن سوپرمن مرد فردا به عنوان یه روایت مدرن از شروع کار سوپرمن شناخته شده. این انیمیشن، به لحاظ ظاهری، ترکیبی از سبک کمیک و انیمیشن مدرن محسوب میشه و شخصیت هایی مثل لوبو و مارشن منهانتره درونش حضور دارن که در روایت های کلاسیک سوپرمن کمتر دیده میشن.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

لوبو یکی از خشن ترین و بی رحم ترین شکارچی های جایزه بگیر در دنیای دی سی هست. اون از سیاره ی زارنیا میاد و تمدنش یک دنیای آرمان شهری بوده که درونش هیچ نوع جنگی وجود نداشته تا اینکه لوبو تصمیم میگیره کل جمعیتش رو نابود کنه و خودش تبدیل به تنها بازمانده شد. 
لوبو یه شخصیت ضدقهرمان با اخلاقیات خاص خودش هست. اون به هیچکس وفادار نیست و فقط به قراردادهایی که میبنده پایبندی داره. اما در پایان این انیمیشن، گفت شوخی کردن که گفتم همه ی مردمم رو کشتم. این اتفاق، توی کمیک ها هم بارها بوده مثلا یه بار ادعا کرد که آخرین زارنیایی باقی مونده است اما بعدتر معلوم شد که واقعا بعضی ها زنده ان و صرفا خودش اهمیتی به این موضوع نمیده. 


گرافیک انیمیشن خوب هست اما هنوزم با اینکه سوپرمن اینقدر الکی پنهان میمونه و چهره اش بدون اینکه تغییر خاصی کنه آدما رو فریب میده نمیشه کنار اومد. ماسک نامرئی کلارک کنت همیشه یه موضوع حاشیه سازه چون واقعا منطقی نیست که یه عینک و تغییر مدل مو بتونه باعث بشه هیچ کس متوجه نشه که کلارک کنت همون سوپرمنه. اما توی کمیک ها همیشه این موضوع رو با یه سری توضیحات توجیه کردن مثل اینکه سوپرمن طرز راه رفتن، زبان بدن و حتی تن صدای خودش رو تغییر میده یا اینکه آدما ناخودآگاه نمیخوان باور کنن که یه خبرنگار ساده میتونه همون ناجی بزرگ باشه.

بعضی از نویسنده ها حتی اضافه کردن که سوپرمن از قدرتهایی مثل هیپنوتیزم خفیف یا نوعی انرژی روانی استفاده میکنه که باعث میشه چهره اش توی ذهن مردم، مقداری متفاوت جلوه کنه اما توی اغلب انیمیشن ها و اقتباس های سینمایی، هیچ کدوم از این توجیهات، به کار گرفته نشده. 


توی این انیمیشن، یه سری الگوها وجود داره که به نظر، متفاوت با بعضی اقتباس های شناخته شده از سوپرمنه. در اینجا سوپرمن لزوما قدرت مطلق نیست و اینکه طرف مقابل رو از طریق احساساتش سعی میکنه مهار کنه و وارد صحبت با مذاکره میشه، بخش زیادی از سناریو رو شامل میشه. درواقع توی اقتباس هایی که تا امروز منتشر شده، چندان مسائل احساسی خاصی رو نمیشه مشاهده کرد. 
در اینجا به جای اینکه صرفا از توانایی های جسمانیش استفاده کنه، سعی میکنه با احساسات طرف مقابل ارتباط برقرار کنه و دشمن رو از طریق گفت و گو مهار کنه. این باعث میشه که شخصیتش عمیق تر به نظر برسه و بیشتر به یه ناجی اخلاقی تبدیل بشه نه صرفا یه قهرمان شکست ناپذیر.
این نوع سوپرمن، خیلی واقع گرایانه تره. همچنین توی اقتباسایی که تا امروز دیدم، سوپرمن خیلی تاثیرپذیر از معشوقشه و معشوقش هم یه فرد خیلی بی نقصه ولی اینجا میشه دید که گاها حتی معشوقشو از خودش میرونه، مثل وقتی که میبینه دختره اومده داستانشو بدزده. تصمیمات عشقش هم چندان روی عملکرد سوپرمن تاثیر نداره و مدام شاهد فداکاریش برای دختر خبرنگار نیستیم.

در اقتباس های کلاسیک، لوئیس لین معمولا یه شخصیت بی نقص و تاثیرگذار روی سوپرمنه تا حدی که خیلی از تصمیمات کلارک، تحت تاثیر عشقش شکل میگیره. اما در این انیمیشن، از این الگوی تکراری تا حدی فاصله گرفته شده و این باعث میشه که سوپرمن، بیشتر شبیه یه فرد واقعی باشه، کسی که وابستگی های احساسی داره اما اجازه نمیده که همه چیز تحت الشعاع عشق قرار بگیره. 
داستان پردازی این انیمیشن، برخلاف بعضی از اقتباس ها، سوپرمن رو به یه شخصیت مستقل تر تبدیل کرده، یعنی کسی که همچنان تلاش میکنه دنیا رو نجات بده اما نه صرفا به خاطر عشقش به یه فرد خاص. 
هرچند شاید این حرف، تاثیرپذیرفته از نوعی خوشبینی کاذب باشه اما به نظر میرسه که این سوپرمن، پیام های متعادل و سالم تری رو میتونه منتقل کنه. گرچه احتمالا به همین اندازه هم کم طرفدارتره و مخاطبا همون شخصیت پرقدرت و همواره درگیر جنگش رو دوست دارن. 
این نسخه از سوپرمن، بیشتر یه شخصیت انسانی و متفکره تا یه نماد مطلق از قدرت، و همین باعث شده پیام های معتدل تری رو منتقل کنه. 
نویسنده ی این انیمیشن، تیم شریدان هست و یکی از نویسنده های مطرح در دنیای انیمیشن های دی سی به حساب میاد و روی پروژه های مثل Batman the long Halloween و  Masters of the Universe هم کار کرده. این انیمیشن بر اساس کمیکی به اسم Superman: Birthright نوشته ی مارک وید ساخته شده که یه روایت تازه از شروع کار سوپرمن رو ارائه میده. 
سبک نوشتاری تیم شریدان، معمولا ترکیبی از اکشن، درام و پرداخت های احساسی تر به شخصیت هاست و علاقه ی خاصی به بازآفرینی داستان های معروف داره.

اما درمورد مارک وید، ما با فردی طرفیم که علاوه بر همکاری با DC و Marvel پروژه های مستقل خاص خودش رو داره که اتفاقا موضوعات جالبی رو دنبال میکنن. مارک وید هم نویسنده است و هم در جریان کمیک نویسی نقش مهمی داره. 
مارک وید در کارای خودش نقدهایی به سیستم آمریکا داشته اما بیشتر از زاویه ی اجتماعی و تاریخی به این موضوع نگاه میکنه و حواشی جالبی داره که لایه های عمیق تری از افکار درون داستان هاش رو آشکار میکنن. 
یکی از نمونه های بارز انتقاداتش، مقاله ای هست که برای Marvel Comics #1000 نوشت و آمریکا رو کشوری عمیقا ناقص توصیف کرد و به نابرابری های اجتماعی اشاره کرد. در جریان این مقاله گفت که سیستم همیشه عادلانه نیست و ایده ی اینکه هر آمریکایی میتونه به تلاش به هر چیزی برسه، همیشه واقعیت نداره. 
با این وجود، این مقاله از نسخه ی نهایی کمکی حذف شد و میتونه مربوط به حساسیت های سیاسی و اجتماعی باشه. 
توی کمیک هایی مثل Kingdom Come هم بیشتر سراغ نقد جامعه ی ابرقهرمانی و تاثیرات قدرت مطلق رفته. 
بعضی از منتقدا عقیده دارن که کارای این نویسنده، بیش از حد ایدئال گرایانه است و پیچیدگی واقعی سیاست و جامعه رو لزوما در نظر نمیگیره. گاهی هم متهمش میکنن به اینکه نگاهش بیش از حد احساسیه و تحلیل مفیدی ارائه نمیشه و از این بابت، نمیشه انتظار تاثیرگذاری چندانی داشت.

جمع بندی
برای فهمیدن اینکه مارک وید دقیقا با چه انگیزه ای همچین نقدهایی رو مطرح میکنه لازمه که به نوشته هاش رجوع کرد که صحبت درموردشون به مطلب دیگه ای موکول میشه. 
چیزی که درمورد این انیمیشن واضح هست اینه که وفاداری چندانی به تصویر محبوب از سوپرمن نداره اما در عین حال، تصویر نشون داده شده میتونه به مراتب منطقی تر باشه.