نقد و بررسی انیمیشن White Snake: Afloat 2024| مار سفید شناور

مار سفید یه مجموعه انیمیشن هست که به لحاظ داستانی، شما تقریبا به راحتی میتونید که یکی یکی و بدون رجوع به داستان قسمت های قبلی هم تماشا کنید. چنین انیمیشنایی معمولا چندان دیده نمیشن چه برسه به اینکه توجه منتقدا رو به خودشون جلب کنن اما شما با یه کار چینی خیلی جالب طرفید که قراره یه داستان پر جزئیات رو بهتون ارائه بده.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

دیده نشدن چنین انیمیشنایی لزوما به این معنی نیست که نسبت به کارای آمریکایی دست پایین رو دارن بلکه وقتی به محتوا و حتی گرافیکشون نگاه میکنید، میشه گاها حس کرد که چقدر جزئیات و داستان پر و پیمون تری داره. این انیمیشن شانس اینو داره که کمابیش برای افراد بزرگسال هم جذاب واقع بشه و فضای داستانیش، به دغدغه‌های افراد بالغ هم میپردازه.

مار سفید، صرفا محصول چین نیست بلکه با تکیه ی کاملی بر فرهنگ سنتی چین ساخته شده و چه توی داستان و چه ویژگی های بصریش میشه اتمسفر خاص چین باستان رو پیدا کرد. داستان های چینی معمولا یه دوره ی زمانی خیلی طولانی که میتونه شامل تناسخات متعدد باشه رو شامل میشه، انگار که دوره ی زیادی لازمه تا یک شخص بتونه بین جمعیت بسیار زیاد چین، هویت خودش رو شکل بده و حس کنه که تبدیل به یه موجود منحصر به فرد شده. 


شخصیت های چنین داستان هایی، یه هدف طولانی مدت و معنادار رو برای خودشون انتخاب میکنن و طی تناسخات متعدد یا دوره ی زمانی طولانی زندگی خودشون، دنبال تحقق هدفشون به راه می افتن. قدرت های ماوراطبیعی و اتفاقات غیر این جهانی، عمدتا تصویری از قدرت های روانی و تراژدی هایی هستن که شخصیت ها در طول زمان تونستن پشت سر بذارن و تاثیر روانی ژرفی که این تجارب زیاد ایجاد کردن، در قالب موجودی فراانسانی، خودنمایی میکنه. 
هشدار: ادامه ی این مطلب میتونه داستان انیمیشن رو کمابیش لو بده. 
نوع عشقی که بین شخصیت های اصلی این داستانه، فضای خیلی بزرگسالانه ای داره و اونا با چالش درک ماهیت خیر و شر رو به رو میشن. بسیاری از گره های داستانی، بر پایه ی این موضوع شکل میگیره که شخصیت ها نمی تونن یا نمی خوان که صراحتا درمورد حقایق بعضا پیش پا افتاده ای حرف بزنن و این حرف نزدن، براشون دردسرهای بسیار پرضرری رو درست میکنه. 
این شیوه ی ایجاد گره داستانی در سناریوهای مرتبط با جادو، به کرار اتفاق میوفته و انگار فقط آدمایی که بلد نیستن به کمک حرف زدن، مشکلات خودشون رو حل کنن یا جلوی یه فاجعه رو بگیرن، به جادوگرهای بدجنس و سواستفاده گر، نیاز پیدا میکنن.
این شیوه ی ایجاد گره داستانی، زمانی که به شکل افراطی یا سطحی نگرانه ای مورد استفاده قرار میگیره، حتی میتونه یه بیننده ی کم سن و سال رو هم فراری بده و بهش این حس دست بده که شخصیت های درون انیمیشن، خیلی فانتزی و غیر قابل همدلی هستن. 
وقتی دو نفر همدیگه رو دوست دارن، انتظار میره که بتونن ارتباط همدلانه ای رو با همدیگه برقرار کنن. نوع تعلقی که بین شخصیت های کلیدی داستان هست، این انتظار رو ایجاد میکنه که بتونن ارتباط کلامی قوی تری با همدیگه برقرار کنن و به اینکه دیگری داره چه تجربه ای از زندگی به دست میاره، اهمیت بیشتری بدن. 
این داستان هرچند که سعی کرده به سراغ مفاهیم چند لایه و پیچیده بره اما مثل خیلی از سناریوهای آسیای شرقی، نتونسته برخی از ابتدایی ترین مهارت های ارتباطی انسان ها رو پوشش بده و انگار که در این زمینه لنگ میزنن یا شاید هم جزوی از فرهنگشون نیست که آدما سعی کنن به شکل بهینه ای با همدیگه ارتباط برقرار کنن و اونچه که توی سرشون میگذره رو با همدیگه به اشتراک بذارن.
منظور از این مهارت های ارتباطی، لزوما حتی استفاده از کلمات نیست بلکه می تونه شامل ارتباطی باشه که ما از طریق حالات صورت خودمون ایجاد میکنیم و از این طریق، به دیگری میفهمونیم که یه موقعیت داره برامون احساس خطر رو ایجاد میکنه یا از یه تجربه یا شخص، خوشمون نمیاد. هرچه بیشتر به سراغ داستان های کلاسیک شرقی میریم، خودسانسوری و پنهان کردن احساسات واقعی، بخصوص در یک رابطه ی واقعی، بیشتر با مسائلی مثل محجوب بودن یا نجابت، ارتباط پیدا میکنه. این در حالیه که دقیقا همین موضوع هم در نهایت، باعث ایجاد تراژدی های بعضا جبران ناپذیری میشه. 
وقتی که ساده ترین مهارت های ذهنی خودمون رو برای درک احساسات همدیگه و پیغامی که سعی داریم به کمک رفتارهای خودمون منتقل کنیم به کار نگیریم، به راحتی ممکنه که در درک خوب و بد، دچار سوتفاهیم بشیم و همدیگه رو به شکل بیمارگونه ای قضاوت کنیم. این اتفاقی هست که در جریان این داستان هم به کرار میوفته و بعضا میبینیم که شخصیت هایی قدرتمند و کلیدی، بابت دست کم گرفتن چنین مسائل پیش پا افتاده ای، در درک خوب و بدهای ساده، به خطا میوفتن و اشتباهاتی رو مرتکب میشن که سطح کاریزمای یک شخصیت کلیدی رو به شکل چشم گیری کاهش میده.

جمع بندی
قطعا شما وقتی یه شخصیتی رو خلق میکنید که میشه به راحتی فریبش داد یا تسلیم نیروی مقابل خودش میشه، نمیتونید انتظار داشته باشید که بیننده ی بالقوه ی انیمیشن، تحت تاثیرش قرار بگیره و بتونه اونو منشا الهام خودش قرار بده. ما دوست داریم با شخصیت هایی همراه بشیم که حس کنیم از خودمون قدرتمندتر هستن نه اینکه اشتباهاتی رو مرتکب میشن که در نظرمون سطحی نگرانه هستن و به راحتی میتونیم ازشون اجتناب کنیم. 
درسته که چنین داستانی برای رده ی سنی پایینی تدارک دیده شده ولی اینکه ی فردی کم سن و ساله به این معنی نیست که قادر به قضاوت انسان ها یا درک بین خوب و بد نیست. بچه ها هم می تونن به شکلی انتزاعی، قضاوت های پیچیده ای انجام بدن حتی اگر ادبیات لازم برای توصیف نوع قضاوت خودشون رو نداشته باشن.