نقد و بررسی انیمیشن Wonder Woman Bloodlines 2019
31 اردیبهشت · · خواندن 6 دقیقه
انیمیشن زن شگفت انگیز: خطوط خونی، یه انیمیشن ابرقهرمانیه که داستان اصلی شخصیت واندر وومن و مبارزاتش با گروهی از دشمنانش رو تعریف میکنه. این انیمیشن بخشی از دنیای انیمیشنی دی سی به حساب میاد.
پرنسس دایانا از جزیره ی تمیسکرا به دنیای انسان ها میاد تا ازشون مراقبت کنه و با چالش هایی رو به رو میشه که قدرت و اراده اش رو به آزمایش میذاره. یکی از محورهای اصلی این انیمیشن، تلاش پرنسس برای کمک به دختری به اسم ونسا هست که بعدها تبدیل به شخصیت منفی، سیلور سوان میشه. همچنین واندر وومن در جریان این داستان، با دشمنای سرسختی مثل دکتر پویزن، دکتر سایبر و گیگانتا رو به رو میشه.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
این انیمیشن، در ظاهر یه سری عناصر فمینیستی داره چون روی شخصیت دایانا به عنوان یک زن قدرتمند و قهرمان تمرکز کرده که می تونه در برابر چالش ها و دشمنای سرسخت مقاومت کنه و الهام بخش باشه. با این وجود برخی عقیده دارن که این انیمیشن بیشتر در ژانر ابرقهرمانی و اکشنه و داستانش روی مبارزات واندر وومن تمرکز داره.
انتقادات منفی ای که نسبت بهش مطرح شده هم شامل موارد چندان کنجکاوکننده ای نیست. از جمله نقدهای منفی پرتکرار میشه به پیش بینی پذیر بودن داستان، شخصیت های سطحی و توسعه نیافته و دیالوگ های نه چندان تراش خورده.
ریتم انیمیشن تقریبا نامنظمه و مثل یه سریال با قسمتای تقریبا مستقله که به شکل نه چندان ماهرانه ای به هم چسبونده شدن.
این انیمیشن براساس داستان های کمیک واندر وومن ساخته شده به ویژه مجموعه ی Down to Earth نوشته ی گرگ روکا که بخشی از دنیای کمیک های دیسی هست. این انیمیشن سعی کرده عناصر جدیدی رو به داستان اضافه کنه و به عنوان یک روایت اصلی در دنیای انیمیشن دی سی شناخته میشه.

نویسنده ی این انیمیشن، فردیه که بیشتر داستان های دیگران رو گسترش میده و لزوما تا حالا طرح چندان جدیدی از خودش نداشته، جایزه ی بخصوصی نبرده و معمولا به صورت گروهی، روی داستان انیمیشن ها کار میکنه.
فردی که برای درک بیشتر این داستان و منطقی تر جلوه کردن انتقادات منفی ای که در ادامه ذکر میشن باید به سراغش بریم، خالق واندر وومنه.
شخصیت واندر وومن اولین بار به دست ویلیام مولتن مارستون، روانشناس و نویسنده ی آمریکایی خلق شد. طراحی این شخصیت به دست هری جورج پیتر انجام شد و برای اولین بار، این زن در شماره ی 8 از مجموعه کمیک های All Star Comics در دسامبر 1941 معرفی شد. این شخصیت به عنوان نمادی از قدرت، عدالت و برابری شناخته میشه و یکی از اعضای موسس گروه لیگ عدالت هست.
ویلیام ولتن مارستون نه تنها روانشناس بود بلکه مخترع و نویسنده ای با دیدگاه های رادیکال درباره ی حقوق زنان و نقششون در جامعه به حساب میومد. مارستون عقیده داشت که زن ها قدرت و توانایی های منحصر به فردی دارن که می تونن دنیا رو با عشق و صلح تغییر بدن. این باورها، همراه با تاثیرات همسرش الیزابت مارستون و شریک زندگیشون الیو برن، الهام بخش خلق شخصیت واندر وومن شد!!!

الیو برن دقیقا چجوری شریک زندگیشون بود؟
الیو برن، شریک زندگی ویلیام مولتن مارستون و همسرش الیزابت مارستون بود. رابطه ی این آدما تقریبا غیر معمول و چند وجهی بود. به طوری که هر سه نفر به صورت مشترک زندگی میکردن و الیو به عنوان بخشی از خانواده شون شناخته میشد.
الیو در ابتدا دانشجوی روانشناسی در دانشگاه تافتس با مارستون آشنا شد و بعد ها دستیار تحقیقاتیش شد. رابطه ی عاشقانه اش با مارستون با اطلاع و پذیرش الیزابت شکل گرفت و هر سه نفر، توی یک خونه زندگی میکردن. الیو دو فرزند از مارستون داشت و نقش مهمی در زندگی شخصی و حرفه ای آقاییش ایفا میکرد. حتی گفته شده که دستبند هایی که الیو همیشه میپوشید، الهام بخش طراحی دستبند های معروف واندر وومن شده.
بعضیا عقیده دارن که این رابطه ی غیر معمول، علاوه بر تاثیر زیادی که بر خلق شخصیت واندر وومن داشته، نشون میده که مارستون چقدر دیدگاه های پیشرویی درمورد عشق، خانواده و نقش زنان در جامعه داشته.
چرا اینقدر حرف رو میپیچونید؟ واضح بگید که طرف دو تا زن داشته.
این شیوه ی زندگی علاوه بر اینکه در زمان خودش غیر عادی بود، تاثیر مهمی روی دیدگاه های مارستون درباره ی عشق، خانواده و نقش زنان در جامعه داشته.
فکر میکنم این دیدگاه های فمینیستی مارستون صرفا تلاشش برای توجیه چند همسری بوده.

این کارا رو کرده تا زن ها بهش حمله نکنن. یه کار ریاکارانه انجام داده و خدا میدونه چند تا آدم مثل این، با چسبیدن به شعارای به ظاهر روشنفکرانه، سعی کردن کاسبی کنن و خودشونو افراد سرشناس نایسی جلوه بدن.
واندر وومن عمدتا به طور افراطی و نخ نمایی برای قدرتمند جلوه دادن فمینیستا مورد استفاده قرار میگیره. به شخصه نمی تونم به شخصیتی که به دست همچین آدمی خلق شده، اعتماد کنم و مورد تحسین قرارش بدم.
سناریوی این انیمیشن هم به نوبه ی خودش، سعی داره یه اعتماد به نفس کاذب رو به زن ها بده و داستان اصلی، حول زندگی زن ها در گردشه. یه کار شدیدا فمینیستیه که زن های قدرتمند و با اراده رو تحسین میکنه و ترغیبشون میکنه که بیشتر با ایدئولوژی های مرتبط، همراه بشن. این کار، جنبه ی تبلیغاتی و تجاری داره چون در جریانش، به هیچ کدوم از انتقادات منفی ای که نسبت به فمینیسم وجود داره جواب داده نمیشه. اینجا فقط زن های پیشرو و قدرتمند تحسین میشن.
چیزی که ازش تعجب میکنم اینه که چرا تا الان، بیشتر به شخصیت خالق واندر وومن و زندگی شخصیش توجه نشده؟ این موضوعی نیست که بشه نادیده اش گرفت و این شخص به شدت شبیه افرادیه که سعی دارن یه عمل ریاکارانه انجام بدن و ذهن جامعه رو به نفع خواسته های خودخواهانه ی خودشون مهندسی کنن.
واندر وومن، تصمیمات چندان زیرکانه ای نمیگیره و گاها حتی ترحم های سطحی نگرانه ای نشون میده که باعث ایجاد دردسر بیشتر میشه. قدرت اون یه قدرت موروثیه که برای داشتنش زحمت خاصی نکشیده ولی همزادپنداری کردن باهاش با توجه به اتمسفر داستان هایی که بر اساسش ساخته میشه، میتونه اعتماد به نفس بی ارزش و به درد نخوری رو ایجاد کنه.
وقتی توی هاله ی قدرتمند و پر اعتماد به نفس فمینیستی قرار بگیرید، شاید نه تنها به نوعی حس برابری با مردها برسید بلکه خیلی راحت تر، با اخاذی و سواستفاده ها کنار بیاید چون با خودتون میگید دیگه چیزی نیست که بتونه بهم حس حقارت بده یا ناراحتم کنه.
جمع بندی
تصویری که مارستون سعی داره از زن ها ارائه بده، شبیه نوعی توهم یا ماده ی مخدره که ذهن فرد رو مسخ میکنه و اجازه میده که راحت تر، مورد سواستفاده قرار بگیره.
اصلا هم فکر نمیکنم مارستون به کمک خلق واندر وومن سعی کرده ارزش زن ها رو بالاتر ببره یا ناخواسته، کمبود هایی در خلق پیام های انتقادی خودش داشته بلکه اونو فردی کاملا ریاکار و سواستفاده گر میدونم که تاثیر مهندسی ذهنش، هنوز هم روی جامعه باقی مونده.