در مطلبی که سابق بر این برای تحلیل این سریال نوشته شد، جزئیات داستان مورد بررسی قرار نگرفت و بیشتر یه نقد کلی انجام شد که عملا داستان رو چندان لو نمیداد. شما می تونید مطالب تحلیل و معرفی ای که سابق بر این نوشته شدن رو از همین وبلاگ مطالعه کنید.

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

هدف از این مطلب، بررسی جزئیات این داستان دو فصلی هست. سابق بر این گفته شد که سریال Billy the Kid به عنوان یک مزیت، تعادل خوبی بین تاریخ گرایی و جذابیت روایی درست کرده اما قانون شکنی رو به شکل یک رفتار قهرمانانه توصیف کرده. پیچیدگی های اجتماعی و تاریخی مهاجرت ایرلندی ها و تاثیرشون رو هویت بیلی نادیده گرفته شده که اتفاقا بخش مهمی از تاریخ مهاجرای ایرلندی رو شامل میشه. 
شخصیت پردازی بیلی بر پایه ی استقلال ذهنی و نگاه انتقادی بنا شده اما مسیرش بیشتر تحت تاثیر قوانین نانوشته ی غرب وحشیه و شباهتی به انتخاب های یک فرد خودآگاه نداره. 
سریال برخلاف بعضی از کارای تاریخی، کمتر سراغ بررسی فرهنگ مهاجرا رفته و بیشتر، مردم جامعه رو به عنوان سیاه لشکر سرگردون و حاشیه ای در جامعه آمریکا نشون داده. در حالیکه اهمیت داره این مهاجرا چه فرهنگی داشتن و چه سوغاتی برای امریکا آوردن و تا حد زیادی، توصیف کننده ی زمینه های فکری خوده بیلی خواهد بود.

این تصویرسازی سریال باعث میشه که مخاطب بیشتر درگیر روایت فردی بیلی بشه و نقد چندانی درمورد ارتباط بین مهاجرا و ساختار قدرت در آمریکا شکل نگیره. یعنی ما فقط بیلی رو میبینیم که خودشو قربانی جامعه میدونه.
از طرفی، تبدیل قانون شکن ها و کابوی ها به نمادهای عدالت و مقاومت علیه ثروتمندا، تصویری از نوعی تناقض روایی هست که اجازه نمیده مخاطب کاملا روابط علت و معلولی تاریخی رو درک کنه. این انتخاب روایت باعث میشه که نسل های جدید، بیشتر درگیر جذابیت اکشن بشن تا اینکه سراغ بررسی پیامدهای تاریخی برن. 
در فصل دوم، بیلی در نقطه ی حساسی از مسیر قانون شکنی قرار میگیره، جایی که نه فقط درگیر رابطه ی پیچیده ی قدرت در لینکلن میشه بلکه با تضادهای اجتماعی و قومیتی هم رو به رو میشه. بیلی عضو باند Rivers 7 میشه که تحت فرماندهی فرد ثروتمندی به اسم سرگرد مورفی هست.

این بخش، بیلی رو درگیر سیاست های قدرت و دعواهای محلی نشون میده و بیلی عملا تبدیل به مهره ای توی بازی قدرت مورفی میشه. بیلی با قانون شکن هایی مثل جسی، پت گرت و فرانک بیکر رفاقت میکنه که هر کدوم، پس زمینه ی متفاوتی در غرب وحشی دارن. 
در ادامه، سریال به نقطه عطفش یعنی جنگ لینکلن نزدیک میشه که مهم ترین بخش مشارکت بیلی در تاریخ آمریکا هست. مورفی، باند بیلی رو تحریک میکنه تا بیشتر به کشاورزهای مکزیکی حمله کنن. این تصمیم، درگیری های قومی و طبقاتی رو افزایش میده و تصویری از تضاد شدید بین مهاجرای ایرلندی و مکزیکی در جامعه ی اون زمان آمریکا هست. 
بومی های مکزیک، شامل گروه های سرخپوستی ای میشن که قبل از ورود اروپایی ها توی این منطقه زندگی میکردن و سابق بر این هم بارها موضوع فیلم و سریالای معروف آمریکایی قرار گرفتن. 
الان بخش خیلی کمی از جامعه ی مکزیک، مکزیکی های خالص هستن و نژادشون تا حد زیادی با اسپانیایی ها ترکیب شده که اصطلاحال بهشون مستیزو گفته میشه. 
در سریال بیلی د کید، درگیری های بین باند بیلی و کشاورزای مکزیکی، توی خاک آمریکا اتفاق میوفته و این درگیری ها، بخشی از جنگ معروف لینکلن کانتی در نیومکزیکو هستن. هدف این جنگ ها، تلاش برای کنترل پیدا کردن روی منابع و قدرت اقتصادی هست که آینده ی آمریکا رو تعیین میکنه.

این جنگ، بین دو جناح تجاری اتفاق میوفته. یکی تحت حمایت مورفی که بیلی عضوی از گروهشه و گروه مقابل تحت رهبری جان تانستال که یه تاجر انگلیسی به حساب میاد.
مورفی، همنژاد بیلی هست و یه ایرلندی به حساب میاد و برخلاف خونواده ی بیلی، اتفاقا تونست تبدیل به یکی از قدرتمندترین تاجرا و سیاستمدارای محلی بشه. کنترل اقتصادی زیادی توی منطقه داشت و خیلی از خلافکارا از جمله باند بیلی، براش کار میکردن.
مورفی در جریان جنگ لینکلن کانتی، نقش کلیدی داشت. از طرفی، جان تانستال انگلیسی، با مکزیکی ها کار میکرد اما نمیشه گفت که مستقیما مدیریتشون میکرد. صرفا کشاورزای مکزیکی رو به عنوان نیروی کار استخدام میکرد و ازشون حمایت میکرد که باعث شد جناح مورفی علیه شون موضع بگیره. 
هدف تانستال این بود که یه سیستم تجاری مستقل درست کنه و در نهایت هم بابت این کار کشته شد. 


مورفی، نمونه ی دیگه ای از ایرلندی های مهاجره که توی آمریکا، تبدیل به یه شخصیت جامعه ستیز شد. این درحالیه که ایرلندی ها و خیلی از منتقدین آمریکا، همیشه سعی میکنن یه تصویر قربانی از جامعه ی ایرلند مهاجر بسازن. ایرلندی هایی مثل مورفی، بعد از پشت سر گذاشتن سختی های مهاجرت، به جای تلاش برای اصلاح شرایط، خودشون تبدیل به بخشی از ساختارهای استثمارگر شدن. با سلطه گری اقتصادی روی لینکلن، نه صرفا مهاجرا و همنژادای خودش که حتی کشاورزای مکزیکی رو تحت فشار گذاشت و از باندای خلافکار برعلیه شون استفاده کرد.

مورفی کسی هست که خودش از سلطه ی بریتانیا فرار کرده اما در ادامه خودش تبدیل به یه چهره ی مستبد شد. مهاجرت همیشه یه روایت خطی درمورد قربانی بودن نیست و بعضی هاشون مثل مورفی، میتونن برای بقای خودشون هم که شده، سراغ کارهای جامعه ستیزانه برن.

مورفی حتی با مهاجرای ایرلندی هم میجنگید
با وجود اینکه خودش یه مهاجر ایرلندی به حساب میومد، درگیر رقابت هایی شد که حتی باعث شد با بقیه ی مهاجرای ایرلندی درگیر بشه و عملا حاضر بود برای حفظ سلطه اش با هر کسی که تهدید حساب میشه بجنگه. 
بعضی از ایرلندی ها با تانستال انگلیسی همکاری میکردن و مورفی باهاشون مدارای خاصی نداشت. این شخص به هویت قومی خودش وفاداری خاصی نداشت و صرفا به حفظ قدرت و منافع شخصیش اهمیت میداد.

همکاری کشاورزای مکزیکی با تانستال انگلیسی هم به ساختار قدرت در نیومکزیکو اون زمان برمیگرده. تانستال سعی داشت نوعی سیستم تجاری مستقل رو درست کنه که با نفوذ مورفی وارد رقابت بشه. کشاورزای مکزیکی رو به عنوان نیروی کار استخدام کرد و ازشون حمایت میکرد و درگیری هایی که در ادامه به وجود اومد، صرفا بخشی از جنگ لینکلن کانتی به حساب میاد. 


نه تنها شخصیت بیلی بلکه مورفی و جان تانستال هم واقعی هستن و در جنگ لینکلن کانتی در حدود سال 1878 تا 1879 زندگی میکردن و نقش فعال داشتن. 
درگیری ها شدت گرفتن و در نتیجه تانستال کشته شد و بیلی و گروهش وارد جنگ شدن. بعد از ماه ها درگیری، نیروهای دولتی وارد عمل شدن و سعی کردن تا جنگ رو سرکوب کنن. مورفی و جناحش در نهایت به پیروزی رسیدن اما بیلی د کید، به عنوان یه یاغی، به کار خودش ادامه داد. 
هرچند که مورفی زنده موند اما در ادامه، نفوذش تا حد زیادی کم شد و در سال 1878 هم مرد. هیچ گزارش روشنی درمورد علت مرگش نیست و میتونه به خاطر بیماری یا زخم جنگ باشه. چیزی که مهمه اینه که بعد از مرگ مورفی، جناحش هم به تدریج از بین رفت.

بیلی بعد از دیدن خشونت مورفی، تصمیم میگیره سراغ تانستال بره و این بار با جناج ایرلندی مبارزه کنه. این تصمیم باعث میشه تا بیلی، دشمن بهترین دوستش یعنی جسی بشه که البته جسی واقعا باهاش رقابت دندون گیری نداشت و همیشه یه جور کشمکش و حسادت رو تجربه میکردن یا حداقل این چیزیه که توی این سریال میشه دید. 
وکیل آقای کاترون، دامادش، آقای والتز رو میفرسته تا اطلاعاتی درمورد بیلی جمع کنه که میتونه مقدمه ای برای یک نقشه ی سیاسی یا قضایی بر علیه بیلی باشه. 
جسی بیشتر تحت تاثیر مورفی بود و در جناح قدرتمند تری کار میکرد که باعث میشد همیشه نوعی حس برتری یا سلطه نسبت به بیلی داشته باشه. بماند که بیلی از اولش هم شخصیت مستقل تری به حساب میومد و حسی بهش به چشم یه جور تهدید نگاه میکرد نه لزوما یه دوست واقعی.
در فصل دوم، تضاد بینشون بیشتر هم میشه چون بیلی مستقیما علیه مورفی و باندش فعالیت میکنه. 


توی سریال، خیلی به نحوه ی جدا شدن بیلی از مورفی پرداخته میشه و سعی میکنن این حرکت بیلی رو به نوعی عدالت خواهی نسبت بدن اما این موضوع ممکنه هیچ ربطی به عدالت خواهی بیلی نداشته باشه. 
مورفی از قدرت اقتصادی و نفوذ سیاسیش استفاده میکرد تا مخالفای خودش رو سرکوب کنه و در این سریال، تانستال رو فردی جلوه میدن که سعی داشت یه سیستم مستقل درست کنه و به کشاورزا، فرصت رشد میداد. 
بیلی بعد از ملحق شدن به تانستال، حتی وقتی که کارفرماش کشته شد، باز هم مبارزه رو ول نکرد و با گروهش سراغ تلافی رفتن و دست از یاغی گری برنداشت.

بیشتر به نظر میرسه که هدف بیلی از این مبارزه، انتقام گرفتن از امریکا بابت عدم استقبال خوبی که ازش کرده هست و با توجه به جهت گیریش بعد از ورود دولت به این درگیری و تلاش برای سرکوبش و مصادف شدن این اتفاق با پیروزی مورفی، این انگیزه رو واضح تر میکنه. 
اگه واضح تر نگاه کنیم، بیلی از همون ابتدا هم به عنوان یه شخصیت منتقد به نمایش درمیاد که البته منتقد بودن، به خودی خود بد نیست. بحث اینه که چجور تصمیم گرفت بیزاری ای که از قوانین آمریکا داره رو مورد استفاده قرار بده. اون از این جامعه ای که انتظارات مهاجرایی مثل خودش رو برآورده نکرده بیزاره و عملا تصمیم میگیره تبدیل به یک شخصیت ضد اجتماع بشه. 
درادامه، شاهد ضعف جسمانی تانستال و اشتباهات استراتژیکش هستیم که باعث میشه جنگ لینکلن کانتی، اجتناب ناپذیر جلوه کنه. 
تانستال مریض میشه و با تهدید مستقیم والتز رو به رو هست. اون مجبوره یا تجارتش رو متوقف کنه یا اینکه کشته بشه. این نشون میده که فشار سیاسی و اقتصادی شدیدی در اون دوره وجود داره و مورفی و جناحش دست بالا رو داشتن. 
جسی و باند Rivers 7 با دزدیدن اسب های معاون کلانتر، درگیری تازه ای رو شروع میکنن و این کارشون باعث میشه که کلانتر وارد عمل بشه و این گروه رو بازداشت کنه. 
تانستال برای نشون دادن حسن نیتش به مورفی، تصمیم میگیره افراد جسی رو از زندان آزاد کنه اما این تصمیم، کاملا اشتباهه چون نه تنها حسن نیت مورفی رو جلب نمیکنه بلکه باعث میشه که درگیری ها شدت بگیرن و جنگ، شروع بشه. 
حقیقت اینه که این سریال به حدی آبکی و فراموش شدنی هست که سازنده ها حتی به خودشون زحمت ندادن که یه خلاصه ی کامل از تمام اپیزود ها به صفحه ی ویکیش اضافه کنن. 
بیلی در سن 21 سالگی کشته میشه و در کل زندگیش، به عنوان یه یاغی و هفت تیرکش شناخته میشه. بیلی به چند دلیل به عنوان یه چهره ی تاریخی شناخته میشه منجمله تغییر جناحش در جریان جنگ لینکلن کانتی. بیلی همیشه به عنوان یه مهاجر ایرلندی شناخته میشه که از بچگی، با سختی های اقتصادی، تبعیض، و شرایط سخت زندگی رو به رو شد. خیلی از ایرلندی های قرن 19 آمریکا به نیروی کار ارزون تبدیل شدن و یا در ساختارهای قدرت به حاشیه رونده شدن و بیلی نماد یکی از این آدما شد که به جای قبول کردن همچین نقشی، تصمیم گرفت که جلوی سیستم وایسه. 
بیلی همچنین به خاطر سرعت و مهارتش در استفاده از هفت تیر شهرت پیدا کرد و خیلی از داستان های غرب وحشی درمورد همین توانایی های بیلی درست شدن. اما میشه گفت که خیلی از این داستانا الکی گنده شدن. اولا بیلی اصلا مبارز سیستمی به حساب نمیاد و صرفا یه آدم خودسره. 
تغییر جناحش ربطی به درک سیاسیش نداره و صرفا دنبال بهبود جایگاه خودش و افزایش شانس بقاش هست چون توی جناح مورفی، لزوما باهاش رفتار خوبی نمیشد. بماند که از آمریکایی ها کینه داره پس چه بهتر که بره زیر سایه ی یه انگلیسی. 
بیلی افسانه ی مبارزه و استفاده از هفت تیر نیست و خیلی زود، یعنی در سن 21 سالگی میمیره که بیشتر شبیه تراژدی زندگی یه فرد ناشیه تا یه فرد که چند تا مهارت مبارزه داشته. 
درواقع بیلی بیشتر یه شخصیت تراژیک و فرصت طلب بود تا یه مبارز ایدئولوژیک و اسطوره ی جنگی. 
اون توی جناح مورفی صرفا یه مهره بود و احتمالا تهدید یا نادیده گرفته میشد پس ملحق شدن به تانستال، بیشتر از سر اجبار و بقا بود تا اینکه یه تصمیم اخلاقی باشه. 
بیلی نه نماد مقاومت بلکه یه یاغی سرگردان در فضای پر از خشونت غرب وحشی هست که دنبال موقعیت های بهتر میگرده. 
سریال بیلی د کید به دست شبکه ی Epix ساخته شده که بعدها به +MGM تغییر اسم داد. این شبکه معمولا روی سریال های تاریخی و درام های پرهزینه تمرکز داره و این سریال هم جزو پروژه هاش در ژانر وسترن هست. 
آمازون در سال 2023 این شبکه رو خرید و الان زیرمجموعه ی آمازون استودیو به حساب میاد. هرچند که شبکه ی سازنده یه شرکت آمریکایی هست اما مایکل هرست به عنوان سازنده ی این سریال، یه فرد بریتانیایی به حساب میاد و به عنوان نویسنده و کارگردان، در پروژه های تاریخی دیگه ای هم مشارکت داشته. 
میشه گفت که در این سریال، مایکل هرست سعی کرده طرف انگلیسیا رو بگیره و با این داستان، به فرهنگ آمریکایی حمله کرده. جالبه که منتقدا زیاد درمورد این موضوع حرف نمیزنن اما رقابت ملموسی بین انگلیس و آمریکا وجود داره. 
این سریال، مورفی، تاجر ایرلندی ای که به سبک آمریکایی ها تجارت میکنه رو به عنوان یه نیروی فاسد و مستبد نشون میده درحالیکه تانستال، تاجر انگلیسی، بیشتر نقش یه ناجی رو داره.

جمع بندی
به نظر میرسه که بریتانیا بیشتر زیر سایه ی ایدئولوژی هایی مثل لیبرالیسم به فرهنگ آمریکایی حمله میکنه و سینما و سریالاشون رو تحت تاثیر قرار داده. در خیلی از فیلم و سریال های بریتانیایی، آمریکایی ها به عنوان شخصیت هایی خام، بی منطق و قدرت طلب به تصویر کشیده میشن درحالیکه بریتانیایی ها معمولا نقش افراد متفکر و استراتژیست رو بازی میکنن. 
توی خیلی از کارای تاریخی، مخصوصا روایت هایی که به امپراتوری بریتانیا مرتبط هستن، سعی میشه که نقش انگلیس در شکل گیری جهان مدرن برجسته تر بشه درحالیکه آمریکا بیشتر به عنوان یک نیروی ناآرام و مخرب نشون داده میشه. 
بحث رقابت فرهنگی بین انگلیس و آمریکا در سینما و رسانه کمابیش مطرح شده اما معمولا به صورت غیر مستقیم و در قالب تحلیل هایی درمورد هژمونی فرهنگی هالیوود و نقش سینما در شکل دادن به گفتمان های جهانی بررسی شده اما به طور خاص، رقابت انگلیس و آمریکا در سینما، کمتر به عنوان یک موضوع مستقل بررسی شده و بیشتر در قالب تاثیرات فرهنگی گسترده تر مورد بحث قرار گرفته.