معرفی و بررسی انیمهی سریالی سگهای ولگرد بانگو
1 خرداد · · خواندن 6 دقیقه
سگهای ولگرد بانگو، از محبوبترین انیمههای نوجوون پسند وب فارسیه که سازندههاش پا به پای طرفداراش پیش رفتن و سعی کردن جذابیت داستان رو حفظ کنن.
بانگو خلاقیت و جذابیت زیادی در قلم گیری و پالت رنگش داره و این موضوع حتی درمانگاش هم بسیار خودنمایی میکنه که همین موضوع، تضمین کنندهی طیف زیادی از مخاطبای مورد انتظار یک انیمه است.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
این مطلب قرار نیست داستان این انیمه رو لو بده و بیشتر برای افرادی نوشته شده که هنوز این انیمه رو شروع نکردن و میخوان بدونن این محصول، ارزش دیدن داره؟ چه تجربهای رو خلق میکنه؟ و سازندههاش چقدر براش زحمت کشیدن؟
این انیمه با محوریت شخصیت هایی که اسمشون از نویسندگان مشهور ژاپنیه، داستانی با گره های داستانی کنجکاو کننده و ماجراجویی های جالب خلق کرده.
ژاپن و مافیاهای قدرتمند
ژاپن گروه های مافیایی واقعی داره که به اسم یاکوزا شناخته میشن. یاکوزا به عنوان یکی از قدیمی ترین و سازمان یافته ترین گروه های جنایتکار، تاریخچه ای بیش از 400 سال داره با این وجود، تصویری که در انیمه ی سگ های ولگرد یا کارای مشابه میبینیم، تصویر اغراق آمیز و رمانتیکی هست که برای هیجان بخشیدن به سناریو طراحی شدن.

یاکوزاها در این انیمه، علاوه بر تصویر رمانتیک، به لحاظ رفتاری هم توجیه میشن و مرزهای بین خیر و شر، با وجود صحبت های روانشناختی و فلسفی زیادی که بین شخصیت ها رد و بدل میشه، به کرار حالت نابهنجاری به خودش میگیره و بدون رسیدن به یک جمع بندی مناسب، سراغ فصل های بعدی داستان میره.
این سبک روایت، شاید تلاش کنه که رفتار آدما رو حتی در تاریک ترین موقعیت ها توجیه کنه اما گاهی این نوع نگاه اگر بدون دلایل منطقی و تحلیل کافی دنبال بشه، می تونه باعث بشه که پیام های فلسفی انیمه، به جای چالش برانگیز جلوه کردن، صرفا سطحی و احساسی به نظر برسن.
موضوعی که عمدتا در توسعه ی جهان بینی شخصیت ها و پیام غالب بر داستان نادیده گرفته میشه، موضوع همدلیه یعنی با وجود زیاد بودن شخصیت های کلیدی و روابط دراماتیکی که بینشون شکل میگیره، باز هم نوعی سطحی نگری و اهمیت ندادن به احساسات و تجربه ی دیگران، خودنمایی میکنه.

کمبود همدلی در توسعه ی جهانبینی شخصیت ها حتی در داستان هایی که به ظاهر دارای روابط دراماتیک غنی و پیچیده هستن، میتونه یک ضعف اساسی به حساب بیاد. وقتی که شخصیت ها نتونن به طور واقعی با احساسات و تجربه های همدیگه درگیر بشن، عملا لایه های انسانی داستان از بین میره و روابط به تعاملاتی سطحی، تقلیل پیدا میکنن.
این نادیده گرفتن همدلی، بیشتر به سناریونویس کمک کرده تا به جوانب کمدی و اتفاقات ماوراطبیعی داستان بپردازه. اما این انتخاب، هرچند ممکنه سرگرمی و سبک خاص انیمه رو به رخ بکشه اما گاهی میتونه باعث بشه تا روایت از ابعاد انسانی و واقعی، فاصله ی زیادی بگیره. این تغییر تمرکز، ممکنه برای مخاطبای جوون تر که بیشتر به جلوه های ماورایی و اکشن علاقه دارن، جذاب باشه اما برای کسایی که دنبال یه داستان عمیق و احساسات واقعی هستن، شدیدا در ذوق زننده باشه.
وقتی یه سناریونویس سعی کنه تا مجموعه ی فشرده و هیجان انگیزی از اتفاقات رو در کنار هم قرار بده و روابط علت و معلولی رو به طور کامل تعریف کنه، خیلی بعیده که اثر بتونه اتمسفر اکشن و هیجان انگیز خودشو حفظ کنه. توی چنین مواقعی، منافع تجاری می تونه باعث بشه که سناریونویس، از عمد، بسیاری از روایط علت و معلولی که به تجربه ی حس کسالت یا ناراحتی و یا احساسات نه چندان بازارپسند دیگه ختم میشه رو حذف کنه و همین موضوع هم میتونه به تنهایی، گاها تاثیر منفی ای روی پیغام کلی اثر بذاره.
این فشردگی و حذف روابط علت و معلولی مهم، برای حفظ هیجان و جذابیت اکشن، کاملا به منافع تجاری مرتبطه. وقتی هدف اصلی، جذب مخاطبای گسترده تر و ایجاد یک محصول بازارپسند باشه، طبیعی به نظر میرسه که احساسات پیچیده یا لحظات سنگین تر که ممکنه برای بعضی از مخاطبا کمتر جذاب باشه، کنار گذاشته بشن. با این وجود، حذف این موارد میتونه روی تاثیر کلی داستان و پیامش سایه بندازه و میزان منطقی جلوه کردنش رو تا حد زیادی کاهش بده.
در توضیح و معرفی شخصیت ها، معمولا چند ویژگی اصلی و علایق و گاها هدف و شعار اون شخص، به رخ کشیده میشه. با این وجود، حتی اگر در شناسنامه یا دیالوگ های ابتدایی شخصیت های کلیدی، به هدفشون اشاره نشه، معمولا در نقطه عطف تراژدی هایی که تجربه میکنن، به حرف میان و میگن که برای رسیدن به چه هدف یا اهدافی، مبارزه میکردن. درمورد شخصیت های این داستان، شما ممکنه به کرار، اهداف نابهنجاری رو ببینید که تم غالب بر داستان، سعی در توجیه کردنش داره.
هدفمند زندگی کردن، به خودی خود یک خصلت سالم نیست. اهداف میتونن به ما قدرت مبارزه بدن اما لزوما این قدرت، بهنجار و سالم نیست. اهدافی که به درستی برنامه ریزی نشدن و به خوده فرد یا دیگران آسیب مستقیم یا غیر مستقیمی میرسونن، صلاحیت توجیه شدن ندارن اما چنین سناریویی، شانس زیادی برای توجیه اهداف ناسالم داره. وقتی رنج سنی مخاطب رو در نظر بگیرید، این سخنرانی های فلسفی و روانشناختی به ظاهر تینیجری، اتفاقا میتونن برای نوجوونا، کاریزماتیک و الهام بخش واقع بشن.
سناریوهایی که در جریانش، اهداف نابهنجار شخصیت ها به نوعی توسط داستان، توجیه میشن، میتونن تاثیر عمیقی روی مخاطبای نوجوون داشته باشن بخصوص وقتی این اهداف با سخنرانی های فلسفی و روانشناختی ترکیب میشه و سکانس های به ظاهر الهام بخشی رو رقم میزنن.
شخصیت های کلیدی
بر اساس نظرسنجی ها و رتبه بندی های منتشر شده، شخصیت اوسامو دازای یکی از محبوب ترین شخصیت های انیمه ی سگ های ولگرد به حساب میاد. دازای به خاطر هوش بالا، طنز خاص و توانایی منحصر به فردی به اسم No Longer Human که قدرت خنثی کردن توانایی های بقیه رو داره، مورد توجه زیادی قرار گرفته. پیچیدگی شخصیت دازای و گذشته ای که از سر گذرونده هم به مراتب، جذابیت شخصیتش رو افزایش داده.
اوسامو دازای، با وجود اینکه شخصیت اصلی داستان نیست، محبوبیت زیادی پیدا کرده. شخصیت اصلی سگ های ولگرد بانگو، آتسوشی ناکاجیما هست که نوجوونی با گذشته ی تلخ به حساب میاد. آتسوشی توی یه یتیم خونه بزرگ شده و بعد از اخراج شدن، به گروه کارآگاهان ملحق میشه. توانایی آسوشی، با اسم Beast Beneath the Moonlight بهش اجازه میده تا به یک ببر سفید تبدیل بشه.
دازای شخصیت فوق العاده جذابیه اما نه لزوما از این بابت که باهاش معاشرت داشته باشید بلکه همزادپنداری و زندگی کردن با جهانبینیش، هیجان انگیز به نظر میرسه.
اون در ظاهر، فردیه که همه چیزو به شوخی میگیره و اهمیتی به دراماها نمیده و در عین حال، میتونه خیلی حرفه ای و زیرکانه ظاهر بشه و همه ی مشکلات رو حل کنه. با این وجود، اون لزوما اونقدر که متوجه حیله گری هست، درکی نسبت به احساسات آدما نداره و تحولات شخصیتی مهمش، به شکل غیر منطقی و توجیه نشده ای رخ میده.
جمع بندی
گفتن این حرفا برای دور نگه داشتن شما از دیدن این انیمه ی سریالی جالب نیست بلکه با هدف تحریک نگاه منتقدانه تون نوشته شده. همچنین امیدوارم برای افرادی مفید باشه که هنوز این انیمه رو شروع نکردن و درموردش مردد هستن.
با یه نگاه انتقادی، میشه با امنیت روانی مناسبی سراغ هر محتوایی رفت و بدون پذیرفتن تاثیر منفی، از دیدن نبوغ و خلاقیت سازنده هاش لذت برد.