معرفی و بررسی سریال Only Murders in the Building| فقط قتل‌های داخل ساختمان

فقط قتل‌های داخل ساختمان، سریالیه که با بازیگر سرشناسش یعنی سلنا گومز شناخته شده و به نوبه‌ی خودش تونسته بازخوردای خیلی خوبی هم دریافت کنه که با توجه به نوع داستانش، انتظار نداشتم به همچین حدی برسه. فضای کار خیلی آمریکایی هست و شما از همون ابتدا، آدم هایی رو میبینید که برای فرار از کسالت زندگیشون، دنبال ماجراجویی و دردسرهای خودساخته میرن.


بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

از جمله نقاط قوت این سریال رو میشه اضافه کردن دیالوگ‌های ذهنی در کنار دیالوگ های پر و پیمون بین شخصیت‌ها دونست که کمک میکنه تا سریعتر، با زندگی شخصیتای درون داستان ارتباط بگیریم. ژانر اصلی کار، مشخصا قرار بوده که کمدی باشه اما لزوما اون کمدی غلیظ آمریکایی‌ای نیست که میشه انتظارشو داشت و بیشتر تونسته ژانر جنایی و پلیسی و کارآگاهی رو پوشش بده. 
به‌عنوان فردی که طرفدار سلنا گومز نیست و آهنگاشو گوش نمیده، در یک قضاوت بیطرفانه، میشه گفت که بازی خیلی خوبی رو ارائه داده و از جمله دلایل جذابیت این سریال شده.

مشکل این نوع از سناریونویسی اینه که شخصیت‌های کلیدی، هرچند با بافت جامعه ی خودشون آشنایی خوبی دارن اما منشا حرکتشون، لزوما تمایل به رشد یا بهبود وضعیت جامعه نیست؛ اونا صرفا سعی دارن به هر قیمتی که شده، نوعی ماجراجویی رو تجربه کنن و چیزی که درونشون شور و هیجان ایجاد میکنه، گاها حتی وجود خارجی هم نداره. 
نوع مخاطراتی که شخصیت های کلیدی بهش تن میدن، روشن میکنه که اونها از پتانسیل خیلی خوبی برای مشارکت در بهبود جامعه برخوردارن و دیالوگ‌هایی که درون ذهنشون میگذره هم روشن میکنه که نسبت به مشکلات اطرافشون، چشم و گوش بسته‌ای ندارن اما میشه نوعی بی‌تفاوتی خودخواسته رو درون عملکرد این شخصیت ها دید. اونا صرفا روی سرگرم کردن خودشون متمرکز هستن و هرچقدر که بیشتر درون راز ها و چالش هاشون غرق میشیم، بیشتر به موضوعات شخصی تر و فردگرایانه تری میرسیم که در نتیجه‌ی نوعی حماقت و سطحی نگری و البته بی‌مسئولیتی، ایجاد شدن. 


موضوع دیگه ای که ارزش سناریو رو زیر سوال میبره، هدفی هست که شخصیت های کلیدی دنبال میکنن. فارغ از اهداف ریز و درشت شخصی، اونا یه سری هدف مشترک دارن که درنهایت، به کسب مخاطب، کسب ثروت یا سرگرم شدن و قرار گرفتن در یک حلقه‌ی دوستانه ختم میشه. جرم و جنایت، لزوما حس مسئولیت پذیری رو درون این شخصیت ها ایجاد نمیکنه و میشه حس کرد که کلیدی ترین شخصیت گروه که بیش از پیش پیگیر پیشرفت پادکست هست، دنبال کسب ثروت و شهرته. بخش زیادی از کمدی داستان که به خودی خود چنگی به دل نمیزنه هم از همین جهانبینی کاسب کارانه و سطحی نگرانه‌ی شخصیت‌ها نشات میگیره.

ما شاهد شهری هستیم که تراکم جمعیتش خیلی زیاده اما سطح همدلی خیلی پایینی دارن و حتی صمیمی‌ترین دوستای درون این داستان هم قادر نیستن ارتباط چندان سازنده ای با هم برقرار کنن یا بعضا از پیش پا افتاده ترین احساسات همدیگه، خبری ندارن. مهارت ارتباط گیری، جزو ابتدایی ترین مهارت‌های روانیه که حتی میتونه پیش از قدرت های کلامی ظاهر بشه و شامل ادراک حسی ای هست که شما از دیدن رفتار و حرکات یک شخص به دست میارید. 


موضوعی که به صورت یه الگوی تکراری توی سناریوی این سریال ظاهر میشه، مهارت کشف دروغ چند لایه است که آدما رو دعوت میکنه تا همدیگه رو به شکل سطحی نگرانه‌ای قضاوت نکنن و هر بار که یه لایه از یه حقیقت شکافته میشه، منتظر این باشن که لایه‌های دیگه‌ای هم براش کشف کردن وجود داشته باشه. این ایده، میتونه روش بسیار خوبی برای غربال داستان معمایی و جنایی باشه که چند کارآگاه بالقوه داره. مشکل اینه که شما نمی تونید چند نفر که اهمیتی به تاثیر اجتماعی کارشون نمیدن و صرفا دنبال سرگرم شدن یا کسب منفعت مادی هستن رو وارد چنین چالشی کنید و انتظار داشته باشید که داستان، سیر رشد چندان چشم گیری داشته باشه. درگیر شدن با چنین چالش هایی، در صورتی منجر به یه سیر رشد جالب توجه میشه که شخصیت های درگیر، واقعا به کیفیت تجربه ای که برای دیگران خلق میکنن اهمیت بدن و از طرفی، درک روشن تری نسبت به اصول اخلاقی کار خودشون داشته باشن. 
کارآگاه‌های خودساخته ی درون این سریال، می تونن به راحتی اصول اخلاقی ای که بین خودشون تعریف کردن رو زیر پا بذارن و دروغ هایی که به همدیگه گفتن هم توی همون قسمت های اول رو میشه. 
این عدم درک، همچنین باعث میشه که بخش زیادی از داستان، درگیر طی کردن مسیرها و حدس هایی بشه که کاملا بی‌معنا هستن و ارتباطی به چالش اصلی ندارن و شخصیت های کلیدی رو شبیه پت و مت میکنن که به جای باز کردن یک گره، صرفا گره‌های جدیدی رو درست میکنن و انتظار هم میره که این موقعیت‌ها، بتونه سطح کمدی کار رو افزایش بده اما به شکل ناامید کننده ای، بیشتر باعث کسل کننده تر شدن داستان میشه.

جمع بندی
این مطلب بیشتر به معرفی این سریال اختصاص داشت و طی مطالب بعدی، به شکل دقیق تری، محتوای این سریال نقد میشه. اگر قصد شروع کردن این سریال رو داشته باشید، حرفای توی این مطلب ممکنه کمک دهنده باشه. هیچ کدوم از این حرفا به این معنی نیست که این سریال ارزش دیدن نداره بلکه بیشتر با هدف این بود که شما با دید انتقادی سراغش برید و صرفا به چشم یه کار سرگرم کننده، بهش نگاه نکنید. این کار واقعا پتانسیل سرگرم کردن بیننده ی خودش رو داره و هرچند صحنه های اکشن بخصوصی نداره اما دیالوگ و معما سازی هاش مناسب افرادی هست که به کارای جنایی و کارآگاهی علاقه دارن. به علاوه توی یه شهر و دوره ی کاملا مدرن در حال اتفاق افتادنه و میتونه علاقه مندای به فرهنگ آمریکایی رو تحت تاثیر قرار بده.