با توجه به نقدا و نظراتی که درمورد سریال ویچر وجود داشت، با اشتیاق زیادی به سراغش رفتم و انتظار یه کار سرگرم کننده و نسبتا خوش ساخت رو داشتم اما از همون سکانس ابتدایی، ناشی گری هایی که در به تصویر کشیدن یه دنیای جادویی داشت، بدجوری توی ذوقم زد.

با این وجود، شما به هر سایت نقدی رجوع کنید، میبینید که این سریال تونسته امتیازای بسیار چشم گیری رو به دست بیاره. تا امروز از مجموع 589 هزار مشارکت کننده که رقم خیلی زیادی برای یه سریاله، ویچر تونسته امتیاز 8 رو از سایت IMDb به دست بیاره و به شکل عجیبی، 92 درصد مخاطبای گوگل هم پسندیدنش.


بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

الگوهایی که برای غربال فصل اول این سریال مورد استفاده قرار گرفته، معمولا از سطح خاصی فراتر نمیره و ما شاهد افرادی هستیم که در استفاده از ابتدایی ترین مهارت های روانی منجمله صحبت کردن، لنگ میزنن و همین اشتباهات سطحی نگرانه ای که انجام میدن، باعث خلق صحنه های اکشن زیادی میشه یا به اختلافات، دامن میزنه. اما مخاطب بالقوه ی این اثر، به دنبال همین بخش اکشن و سرگرم کننده ی کار هست و میزان کاریزماتیک بودن شخصیت ها، مشخصا چندان مورد توجه نیست. 


بیش از اونکه به شیوه ی اندیشیدن شخصیت های کلیدی توجه بشه، روی ظاهرشون سرمایه گذاری صورت گرفته. البته اگر استفاده از لنزهای نه چندان حرفه ای رو نادیده بگیریم که عملا تبدیل به آفت بصری بسیاری از کارهای فانتزی و تخیلی شدن. 
نابهنجاری دیالوگ ها و قدرت استفاده ی شخصیت ها در استفاده از کلمات برای ایجاد یه ارتباط موثر با همدیگه، بیشتر از هر جایی توی داستان های تخیلی جادویی دیده میشه. سناریونویس، برای فریب دادن مخاطب خودش، احتمالا دچار نوعی کمبود ایده میشه و ترجیح میده تا از شخصیت هایی که ضعیف تر از حد معمول هستن برای جذابیت بخشیدن به یه دنیای جادویی استفاده کنه.

جادوگرها افراد فریب دهنده ای هستن که در یک داستان که برای فریب مخاطب ایجاد شده ظاهر میشن و خلق یه جادوگر جالب و کاریزماتیک، یکی از چالش برانگیزترین الگوهای خلق شخصیت در داستان هاست. فریبی که نویسنده برای مخاطب خودش ایجاد میکنه، موضوع بدی نیست و اتفاقا قدرت نویسنده رو بازگو میکنه. اصولا داستان هایی که میتونن بیشتر برای بیننده سوال ایجاد کنن و از این طریق، مخاطب رو با خودشون همراه کنن، شانس بیشتری برای جذب مخاطب دارن اما وقتی صحبت از خلق شخصیت یه جادوگر فریب دهنده باشه، میشه حس کرد که نویسنده ی امروزی، چندان اطلاعی درمورد نحوه ی ترکیب ناخودآگاه و روان یک جامعه ی باستانی با عناصر جادویی نداره. 


در دنیای امروز ما، جادوگرها عملا وجود خارجی ندارن و ما اونها رو بیشتر به عنوان صنف حقه بازها میشناسیم که قدرت ماورایی خاصی رو نمیشه ازشون انتظار داشت و صرفا از جادوگر بودن، دروغ گویی و فریبکاری رو بلدن.
شاید برای نویسنده ای که در جامعه ای مثل ایران رشد کرده باشه، باز هم راحت تر باشه که وضعیت روانی یک جامعه در ترکیب با عناصر جادویی و ترس هایی که از جادو وجود داره رو درک کنه اما فکر نمیکنم در این داستان، چندان روایت عمیقی از این ترکیب روانی صورت گرفته باشه. 
به عنوان یک منتقد، علاقه ای ندارم یه سریال یا فیلم رو صرفا بدجلوه بدم یا با دامن زده به سطحی نگرانه بودنش، اونو بی ارزش کنم. اتفاقا وقتی یه اثر، مورد استقبال عمومی قرار میگیره و ازش تعریف میشه، کنجکاو میشم که در حین نقد، این سوال رو مطرح کنم که مردم دقیقا از چه عناصری در این داستان خوششون اومده؟ این داستان، چی داره که میتونه نوعی گرسنگی ذهنی رو برطرف کنه؟

دیدن دنیا از چشم مبارز همه فن حریفی که میتونه در منزویانه ترین موقعیت ها هم بقای خودش رو حفظ کنه، خیلی هیجان انگیزتر فردیه که مستقیما و به طور مداوم، با یه جامعه درارتباطه و بقاش، بستگی به این داره که بتونه تعامل مناسبی با دیگران برقرار کنه. بسیاری از شخصیت های مبارز درون سینما و تلویزیون، اصولا افرادی نیستن که چندان به مذاکره و کار فکری تن بدن چون توانایی فیزیکی مقابله با بسیاری از درگیری ها رو دارن و دست ساخته ی مناسبی برای خلق یه داستان همه پسندن. 


این نوع داستان ها، همچنین دشواری کمتری برای خالقین داستان داره از این بابت که نیازی نداره شما کار فکری سنگینی انجام بدید که یه قهرمان متفکر و جذاب رو خلق کنید بلکه میتونید از دنیای بی حد و مرز تخیلات، برای خلق شخصیت هایی استفاده کنید که اصلا نیاز چندانی به قدرت مذاکره و صحبت کردن ندارن و می تونن به تمام خواسته های خودشون به کمک جادو یا مبارزه برسن.

جمع بندی
مهم ترین تراژدی ها و چالش های شخصیت اصلی داستان ویچر، به سختی میتونه نوعی حس ترحم و شفقت رو درون بیننده ایجاد کنه و میشه اونو یه قهرمان بسیار سعادت مند درنظر گرفت که به طور مداوم، با داستان های سرگرم کننده و هیجان انگیز، سر و کار داره.