نقد و بررسی انیمیشن Inside Out 2015| درون و بیرون 
قسمت اول انیمیشن درون و بیرون که توی وب فارسی با تلفظ اصلیش یعنی اینساید اوت هم معروف شده، یه کار جالب در مورد روان انسان و کارکرد ذهن هست که هم برای بچه‌ها و هم برای افراد بالغ، می‌تونه جذابیت‌های خودشو داشته باشه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

رویکرد نقادانه‌ی این انیمیشن، به‌سراغ یه‌سری باورهای رایج در مورد مفهوم احساسات رفته که به دوگانه‌گرایی، دامن میزنه. نقد این انیمیشن اینه که اصولا احساسات ما، به‌خودی خود نه مثبتن و نه منفی، و وجودشون برای خلق تجارب مختلف، اهمیت زیادی داره. 
ما نیاز داریم که به موقع‌اش و به اندازه‌ی کافی عصبانی بشیم، حس انزجار رو تجربه کنیم یا اندوه خودمون رو بروز بدیم. این بر‌خلاف باور رایجی هست که در مورد احساسات وجود داره. توی عرف عمومی، یه‌سری احساسات مثل حس شادی، مطلقا مثبت شناخته میشن و آدما یاد گرفتن که از هر تجربه‌ی ناراحت کننده‌ای فرار کنن. این کار باعث میشه تا بعضا برای تجربه‌ی حس شادی، سراغ کارایی بریم که برای سلامتی‌مون مضر هستن یا از اینکه گاها ناراحت یا عصبی هستیم، شرمندگی زیادی رو تجربه کنیم.

به همین دلیل هم هست که انیمیشن اینساید اوت، صرفا مخصوص بچه‌ها نیست و افراد بالغ هم می‌تونن ازش الهام بگیرن. 


اینساید اوت، تا الان تونسته 87 درصد پسند مخاطبای گوگل و امتیاز 8.1 از 10 رو از سایت IMDb به دست بیاره. میشه اینطور ارزیابی کرد که منتقدا، بیش از هر چیز از ادبیات خوب این انیمیشن لذت بردن و اینکه یه کار کودکانه تونسته با موفقیت به سراغ یه موضوع روانشناختی بره، براشون تازگی و جذابیت داشته. 
با این وجود به عنوان فردی که به داستان‌هایی در مورد روان انسان و نحوه‌ی اندیشیدن‌اش علاقه داره، ترجیح میدم که نگاه موشکافانه‌تری نسبت به داستان این انیمیشن داشته باشم و توضیح بدم که دقیقا چه چیزایی توی اینساید اوت هست که میتونه توی ذوق بزنه.

توی این انیمیشن سعی شده که یه تصویر انتزاعی از قلمرو‌های مختلف روان ارائه بشه و برخی از این تصویر‌ها، جالب و تحسین برانگیز هستن. با این وجود، تصویری که از نحوه‌ی کارکرد رویا‌ها و فرآیند رویابینی تدارک دیده شده، نسبت به اهمیتی که میشه درون فرآیند رویابینی پیدا کرد، کمی سطحی‌نگرانه است و میشه گفت که این فرآیند جالب و پیچیده‌ی ذهن رو به مسخره گرفته. 


توی این داستان، احساسات اصلی هستن که اهمیت دارن و لزوما همه‌ی احساسات مهم هم پوشش داده نشده. احساس و تجربه رو میشه دو مفهوم بسیار پایه و مجرد روان انسان دونست. احساسات بیشتر مثل یک سوخت عمل میکنن اما در اینجا میشه دید که برای احساسات، شخصیت‌هایی قائل شده که در عین حال می‌تونن خالق تجربه باشن و ویژگی‌های خودشون رو از عادات و رفتارها و تجارب صاحبشون الهام گرفتن. این موضوعو با مقایسه‌ی تفاوت‌های شخصیتی احساسات در درون ذهن بقیه‌ی شخصیت‌های انیمیشن، خیلی بیشتر درک کرد.
توی اتاق کنترل پدر خونواده، عنصر خشم هست که قدرت بیشتری داره و ظاهر کاراکتر‌ها هم شبیه پدر خونواده طراحی شده در حالی که میز کنترل مادر خونواده، توسط گروهی از زن‌ها با مدیریت احساس غم، فعالیت میکنه.

درنتیجه ما صرفا با شخصیت‌های مرتبط با احساسات طرف نیستیم بلکه الگوهای خلق تجربه رو هم مشاهده میکنیم. 
ذهن رایلی، در حالت متعادل و نرمالش، یه شخصیت بسیار فردگرا و پایبند به قبیله است و ریشه‌های تعلق خونوادگی رو جهت حفظ سلامت روان، خیلی پر‌ اهمیت جلوه داده. خب این صرفا یه تصویر آمریکایی یا شاید هم کاتولیکی نسبت به تعلقات انسان هست و لزوما در دنیای واقعی صدق نمیکنه. 
آدمای زیادی توی این دنیا هستن که تعلقات خانوادگی خاصی هم ندارن یا ممکنه که پدر و مادرشون رو خیلی زود از دست داده باشن و اتمسفر خونواده و تعلقاتش رو تجربه نکرده باشن. تصویری که این انیمیشن ارائه میده، به این شکله که فراموش کردن خونواده رو یه تراژدی آسیب‌زا توصیف میکنه. 
در‌واقع چیزی که باعث میشه رایلی نتونه وضعیت جدید زندگیشو تحمل کنه، این هست که همبستگی با انسان‌های دیگه رو خوب درک نمیکنه و براش جا‌ نیوفتاده که اگه بری توی یه محیط جدید، می‌تونی با آدمای جدید آشنا بشی و دوستی‌های جدیدی رو شکل بدی. اون به چیزای پایدار و ثابت دلبسته که یکی از اونا خونواده‌اش هستن. 
اگر ذهن بخواد اینطور کار کنه، به سختی می‌تونه بقای خودشو حفظ کنه. زندگی ما به راحتی می‌تونه دچار مشکلاتی بشه که به حوزه‌های مختلف روان ما آسیب بزنه با این وجود، ما در بسیاری از مواقع، مجبور میشیم که انعطاف نشون بدیم و تفسیر جدیدی در مورد زندگی خودمون بسازیم. 
این وضعیت، گروه سنی هم سرش نمیشه. بعضی از ما مجبوریم در دوران کودکی، آسیب‌های جدی رو تحمل کنیم یا از تعلقات خودمون جدا بشیم؛ بعضی‌ها هم در سنین بزرگسالی. نکته اینه که ذهن چجوری داره این انعطاف رو شکل میده و چطور میشه از این پتانسیلش استفاده کرد؟ 
توی این انیمیشن، لزوما در مورد این پتانسیل‌ها صحبت نشده و این ثبات‌گرایی و تعلقات شدید خونوادگی رو تحسین کرده. رایلی برای منصرف شدن از فرار، نیاز نداشت که نوستالژی و حس تعلق خودش به خونواده رو به یاد بیاره بلکه نیاز داشت که به درک خوبی از جامعه برسه و اینو درک کنه که کل این دنیا می‌تونه خونه‌ی بالقوه‌اش باشه و با آدمایی که باهاشون سازگاری داره، رفاقت جدیدی رو ایجاد کنه.


جمع‌بندی
شاید فکر کنید که چنین نقدی، اون هم برای یه انیمیشن که برای بچه‌ها ساخته شده کمی زیاده رویه اما بچه‌ها می‌تونن خیلی باهوش باشن و حتی وقتی که نمیتونن چیزی که ادراک میکنن رو به زبون بیارن، بعضا خیلی بهتر از افراد بالغ، موضوع رو به صورت انتزاعی درک کنن.
ذهن بچه‌ها می‌تونه پر از سوالاتی در مورد مفاهیم بنیادی زندگی و آسیب‌های روانی و پیچیدگی باشه. اونا ممکنه در حالی این انیمیشن رو ببینن که در معرض یه خونواده و والدین نامناسب هستن و با دیدن این انیمیشن، حس کنن که تعلقاتشون مشکل داره و توی تعریف هویت خودشون، دچار مشکل بشن. 
این خیلی مهمه که یه فرد، درک کنه که توی این دنیا یه موجود اضافه نیست و اگر جامعه پذیراش نیست و ازش حمایت نمیکنه، مشکل از خودش نیست بلکه مشکل از جامعه است و این دنیاست که باید تغییر کنه، نه لزوما توقعات خودش.