نقد و بررسی فیلم Mad Max: Fury Road 2015
2 خرداد · · خواندن 7 دقیقه نقد و بررسی فیلم Mad Max: Fury Road 2015| مدمکس: جادهی خشم
جاده ی خشم، فیلم اکشن پساآخرالزمانیه که چهارمین قسمت از مجموعه ی مدمکس به حساب میاد. تام هاردی توی قسمت های قبلی مدمکس حضور نداشته و سه قسمت اول، در فاصلهی زمانی طولانیتری نسبت به نسخهی 2015 ساخته شدن.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
نقش مکس راکاتانسکی در اینجا خیلی کمرنگ شده و ما با یه فیلم شدیدا فمنیستی رو به رو هستیم و این کار به صورت عمدی و در نتیجه ی تلاش جرج میلر برای ارائه ی یه نسخه ی مدرن، انجام شده.
این فیلم بابت سکانس های اکشن جذاب، جلوه های ویژه ی دلهره آور و روایت خاصش مورد تحسین قابل توجهی قرار گرفت و کلی هم فروش کرد و تونست 6 جایزه ی اسکار رو به دست بیاره.
موضوعات کلیدی یا بهتره بگیم مسائل روانشناختیای که در پس این ظاهر جذاب دنبال میشن، مرتبط با بقا، رستگاری و رفتارهای آنارشیستیه.
داستان مدمکس در یک دنیای درب و داغون و بسیار بیابانی سپری میشه و در اینجا، آب و سوخت به عنوان منابع کمیاب، نقش بسیار حیاتی ایفا میکنن. تقلیل نیازهای اساسی جامعه به نیازهای ساده و صریح، شاید بشه گفت اولین رکن ساخت یه داستان بقای نمادین هست که قصد داره طعنه های مستقیم و غیر مستقیمی به جامعه ی واقعی داشته باشه.
هرچند که مدمکس، قبل از این ماجرا هم یه کار آیکانیک بود اما سن و سال سه قسمت اول، ممکنه به سن خیلی از بیننده های جدید مدمکس قد نده. در اینجا برای اینکه مطالب تحلیلی ارائه شده، واضح تر به نظر بیان، خلاصه ای از سه قسمت قبلی گفته میشه که در صورت عدم علاقه به اسپویل، بهتره تیتر بعدی رو رد کنید.

خلاصهی سه قسمت قبلی:
مدمکس 1979: داستان این فیلم در آینده ای نزدیک و در آستانه ی فروپاشی اجتماعی و اقتصادی در حال رخ دادنه. مکس راکاتانسکی یه افسر پلیس به حساب میاد و در جاده با گروه های خلافکار و خشونت طلب مبارزه میکنه. بعد از اینکه خونواده ی مکس به دست یه گروه خلافکار به رهبری توکاتر به قتل میرسن، مکس دنبال انتقام میره و این فیلم، مقدمه ای برای توصیف دنیای پساآخرالزمانی این مجموعه فیلم میشه.
مدمکس 1981: اینجا شاهد تمدن فروپاشیده ی آدما هستیم و سیاره تبدیل به یک بیابان بسیار وحشی شده. مکس که حالا یک بازمانده ی تنها به حساب میاد، به گروهی از مردم کمک میکنه تا بتونن از دست گروه های وحشی فرار کنن و منابع سوختشون رو از غارت، حفظ کنن.
اینجا جایی هست که روح فیلمای مدمکس با اون ماشینای بزرگ و تعقیب و گریز های خشن بیابونی، خودنمایی میکنه.
مدمکس: 1985: در قسمت سوم، مکس وارد شهری به اسم بارترتاون میشه که به دست آنتی آنتیتی اداره میشه. مکس درگیر مبارزه هایی در گنبد تاندردوم میشه و در نهایت به گروهی از بچه ها کمک میکنه تا راهی برای فرار پیدا کنن. این فیلم ترکیبی از اکشن و درام هست و با رو کردن ویژگی های بشردوستانه ی مدمکس باعث میشه که حسابی خودشو توی دل مخاطب جا کنه.

چرا فاصله ی قسمت سوم و چهارم اینقدر زیاده؟
جرج میلر، به عنوان کارگردان این مجموعه فیلم، سال ها پیگیر این بود که بتونه بودجه و شرایط مناسب برای ساخت قسمت چهارم رو دست و پا کنه اما تولید قسمت جدید، بارها به خاطر مشکلات مربوط به برنامه ریزی پروژه و پیچیدگی فنی، کنسل شد.
بخش زیادی از حساسیت میلر، تاثیر پذیرفته از تحولات سریعی بود که در سینما اتفاق افتاد و تکنولوژی کاملا جدیدی در مورد جلوه های ویژه و روش های فیلم سازی، عرضه کرد. طبیعتا کارگردانی که تونسته یه مجموعه فیلم موفق و پرفروش رو سابقا عرضه کنه، دوست نداره با یه کار ضعیف و ناشیانه، بعد از سی سال ظاهر بشه و طرفداراش رو ناامید کنه.
مدمکس 4، خیلی فمینیستیه
مدمکس جاده ی خشم، به خاطر رویکردهای فمینیستی، خیلی مورد توجه قرار گرفت و بیشتر از اونکه داستان مکس رو روایت کنه، تمرکز زیادی روی شخصیت فیوروسا و تلاشش برای آزاد کردن زن ها از ظلم و استبداد ایمورتان جو داشت. در واقع مکس اصلا نقش خاصی نداشت و اغلب اوقات هم هیچ حرفی نمیزد و برای کسی که قسمت های قبلی رو ندیده باشه، اصلا فرد مهمی به حساب نمیاد.

به عنوان فردی که هیچ کدوم از قسمت های مدمکس رو طی همون سال های ابتدایی انتشارشون ندیده، حس میکنم این تم فمنیستی، احتمالا در حدود سال 2015، اونقدرا هم توی ذوق بیننده نزده و خیلیا ازش استقبال کردن اما الان، کمابیش نخ نما به نظر میرسه. برای من که با دنیای مدمکس آشنایی چندانی نداشتم، این فیلم، فریکی و عجیب جلوه کرد و تا پایان هم متوجه خیلی چیزا منجمله داستان پشت شخصیت تام هاردی و اتفاقی که برای دنیای بیابونیشون افتاده یا سیاست های تولید مثل حاکم نشدم.
از نوشته هایی که باقی مونده میشه حدس زد که این قسمت، تونست توجه منتقدا و مخاطبا رو خیلی به محتواش جلب کنه و اتفاقا خیلی هم به مسائل فمینیستی مطرح شده، خوشبین به نظر میرسیدن و این داستان رو یه اثر پیشرو در فرآیند نشون دادن قدرت زن در ژانر اکشن دونستن. این سناریو بخصوص مورد تحسین افرادی قرار گرفت که دنبال به قولا توانمند سازی خانوما و نقد سلطه جویی سنتی بودن.

توصیف مدمکس، حتی فارغ از اکشن و فضای خاص جنون زده اش، نوعی افراط در تمثیل سازی داره و توی این قسمت حداقل، طعنه های سنگینی به سیستم های فعلی دنیا زده. نوع طعنه ها هم در همپوشانی زیادی با ایدئولوژی لیبرالیسم هست.
ایده ی کمبود منابع، استبداد ایمورتال جو، بهره کشی از زن به عنوان ابزار تولید مثل و جامعه ای که دچار شست و شوی مغزی شدن، همه به نوعی نشون دهنده ی نقد هایی هستن که میشه اونا رو تصویری سینمایی از انتقادات پرتکرار مطرح شده در دنیای واقعی دونست منجمله نابرابری جنسیتی، تمرکز قدرت و سواستفاده از ثروت. اما چیزی که این فیلم رو جالب تر جلوه میده اینه که با وجود همسو بودن با برخی جنبه های لیبرالیسم، دچار نوعی بی اعتمادی شدید به همین ساختارهای مذکوره و این موضوع، بخصوص در تلاشش برای نشون دادن یه دنیای در حال فروپاشی، خودنمایی میکنه.
این مدل داستان سرایی، نوعی حس اضطرار برای جایگزینی ایدئولوژی های مدرن رو تداعی میکنه و جای نقد چندانی هم نمیذاره یعنی به ایدئولوژی های مدرن، به عنوان راه حل نهایی نگاه میکنه. "یا فمنیسم رو بپذیر و یا آماده باش که ببینی دنیا چجور سیاه میشه." نمونه ی این قبیل داستان سرایی ها رو توی کارایی مثل سرگذشت ندیمه، به شکل دراماتیک و اتوکشیده تری میشه دید.
در مدمکس 4، این تم به شکل بسیار خشن و اغراق آمیزی ارائه میشه. مشکل اینه که اصلا هم فکر نمیکنم فمینیسم یا لیبرالیسم، کمک چندانی به افزایش شانس بقای بشر زمینی کنه. درسته که اندیشه های سنتی، فرهنگای زیادی رو دچار مشکل کردن ولی گزاره هایی که ایدئولوژی های مدرن در توجیه عملکرد خودشون به کار میگیرن، بسیاری از تاثیرات غیر مستقیم شون رو نادیده میگیره. فرآیند اثیر یک ایدئولوژی بر جامعه، صرفا اون چیزی نیست که در سطح، به چشم میاد.
ایدئولوژی های مدرن، معمولا با تمرکز بر آزادی فردی، حقوق اجتماعی و مساوات، نقطه های ضعف سیستم سنتی رو نقد میکنن اما نکته ای که در اغلب این روایت ها نادیده گرفته میشه همین تاثیرات غیر مستقیمه؛ مثلا نحوه ی ارتباط این ایدئولوژی ها با ساختارهای اقتصادی، فرهنگی یا حتی روانشناختی جامعه که گاهی باعث میشه ایدئولوژی های مذکور، به جای ارائه ی یک ایده ی کاربردی و پایدار، خودشون تبدیل به نوعی پیچیدگی و یا حتی بحران جدید در فرهنگ عمومی بشن.
سوالی که فکر میکنم بهتره در اینجا مطرح بشه اینه که سناریوهایی مثل مدمکس 2015، چه تاثیری روی ذهن مخاطبای بالقوه شون می تونن داشته باشن؟ یه عده رو تحریک میکنه تا طرفدار متعصب تری برای ایدئولوژی های مدرن، منجمله فمنیسم بشن و بدون پذیرفتن کوچک ترین نقد منفی ای، سعی کنن ایده های نشات گرفته از فمنیسم رو اجرایی یا حتی تحمیل کنن؛ از طرفی، میتونه خیلیا رو نسبت به ایدئولوژی های مدرن، دچار نوعی بدبینی کاذب کنه و باز هم راه نقد رو تا حدی به روی ذهنشون میبنده. مخاطبای بدبین ممکنه پیام همچین فیلمایی رو به عنوان نوعی تلاش برای تبلیغات بیمارگونه یا القای ارزش های خاص تفسیر کنن که خودش به نوعی بدبینی کاذب منجر میشه. این حالت، به جای باز کردن فضای نقد سازنده، می تونه باعث ایجاد انسداد فکری بشه.
مشکل اینه که خیلی از فیلمای مشابه، به جای ایجاد فضای نقد و گفت و گو، نوعی قطبی سازی رو تقویت میکنن و به جای اینکه مخاطب بالقوه شون رو به سمت بررسی و تامل عمیق تر دعوت کنن، باعث میشن که سمت یه موضع سریع و احساسی بره.
گاهی با خودم فکر میکنم هنرمندایی که دارن توی یه فضای مدرن و یه کشور جهان اولی زندگی میکنن، واقعا متوجه نیستن بسیاری از سناریوهایی که درونش مشارکت دارن یا تبلیغشو انجام میدن، بیمارگونه و تاحد زیادی جنبه های تجاری سودجویانه داره یا میدونن و براشون مهم نیست که دارن چه تاثیری روی فرهنگ عمومی میذارن؟