نقد و بررسی سینمای انگلیس
3 خرداد · · خواندن 5 دقیقه
فیلم و سریالای انگلیسی جای خودشون رو بین مخاطبای بین المللی دارن و به طور مرتب میشه فیلمای نسبتا پرمخاطبی رو دید که پیشنهاد میشن و توجه منتقدا رو به خودشون جلب میکنن.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
شما این فیلما رو ممکنه با لهجه ی بخصوص انگلیسی یا به خاطر پالت رنگ یا نوع فرهنگی که نشون میدن بشناسید. نقدهای منفی ای که به کرار، نسبت به فیلم و سریالای انگلیسی مطرح میشه، یکی از جالب ترین بخش های نقد هنرهای نمایشی هست که در ادامه، به سراغشون میریم.
این محتوا به کمک تحلیل و جست و جو در حجم زیادی از مطالب مرتبط با نقد و بررسی فیلمای انگلیسی تهیه شده اما دارای نظرات شخصی زیادی هست که ممکنه شامل نظرات چندان محبوب و رایج نباشه.
شاید رایج ترین نقدی که نسبت به محتوای کارای انگلیسی مطرح میشه، تمرکز بیش از حد داستان های انگلیسی بر طبقات خاص هست. شما به کرار می تونید فیلم و سریالایی رو بین این محصولات پیدا کنید که دارن در مورد یه خاندان یا فرد ثروتمند و اغلب فاسد صحبت میکنن که طبقه ی متوسط یا ضعیف جامعه ازشون نفرت دارن. نکته ای که در نظرم جالبه اینه که این الگو، توی کشورهایی که دارن سیستم پادشاهی رو تجربه میکنن، تکرار شده، حتی اگر کشورهای مذکور، بسیار پیشرفته و مدرن به حساب بیان. گویا سیستم پادشاهی، به مردم جامعه اجازه میده تا ثروت های موروثی قدرتمند و قدمت داری رو بسازن و همین موضوع هم به نوعی گروه زدگی و تعصبات خونوادگی دامن میزنه.
از جمله اولین سریال هایی که در سال 2025 منتشر شد، سریالی با عنوان یکبار فریبم میدهی هست که دقیقا با همین الگو غربال شده. شما می تونید این سریال رو از سایت دانلود کنید و به وضوح، اتمسفر تعریف شده رو درونش ببینید.
چیزی که باعث میشه تا منتقدا این الگوی داستان پردازی رو منفی در نظر بگیرن، صرف تکرارش نیست بلکه خودداری داستان پردازا از پرداختن به زندگی طبقات متوسط و ضعیف جامعه است. نه که توی داستان هایی درمورد خونواده های اشرافی، خبری از شخصیت های ضعیف نباشه بلکه هر جا یک شخصیت ضعیف، به عنوان نقش اصلی معرفی میشه، یه خونواده ی اشرافی هم هست که روی روند داستان، تاثیر جدی داره. عمده چالش هایی که افرادی از طبقات متوسط و ضعیف انگلیس در فیلم و سریالای این کشور تجربه میکنن هم کاملا تاثیرپذیرفته از شخصیت های اشرافیه.

اینکه چرا داستان نویسا نمی تونن به زندگی افراد متوسط و ضعیف، به طور مستقل بپردازن، بعید میدونم که تاثیر پذیرفته از علاقه شون به اشرافیت یا بازار پسند بودن داستان زندگی افراد ثروتمند باشه بلکه به نظر میاد این ثروت های موروثی و فاصله ی طبقاتی، چیزیه که بیش از هر چیزی، ذهن مردم چنین جامعه ای رو درگیر خودش کرده. پرداختن به داستان هایی که سعی دارن شخصیت های ثروتمند و صاحب میراث رو افرادی سطحی نگر، فاسد یا بی کفایت معرفی میکنن، میتونه علاقه ی افراد متوسط و ضعیف جامعه رو به خودش جلب کنه.
نبود تنوع فرهنگی یا روی گردانی از اندیشه های جهان وطنی
این نقد هم ازونایی هست که صرفا متوجه انگلیس نیست و باعث شده که آمریکا، به لحاظ داستان پردازی، از بقیه ی کشورا جلو بیوفته. قضیه از این قراره که خیلی از منتقدا و حتی مخاطبا عقیده دارن که تنوع فرهنگی خاصی درون کارای انگلیسی وجود نداره و صرفا زوم کرده روی زندگی خوده انگلیسیا. درک این موضوع، زمانی امکان پذیره که بیاید سینمای انگلیس رو با کشوری مثل آمریکا مقایسه کنید.
توی کارای امریکایی، مهاجرا میتونه مثل دنیای واقعیشون، زیاد باشن. به قول زندایا توی سریال یوفوریا، آمریکا کشوریه که هیشکی به هیچی اهمیت نمیده و میتونید اینجا هر کاری که دوست دارید انجام بدید.
بخشی از جذابیت هالیوود هم از همین موضوع نشات میگیره و کم فروش ترین فیلما هم ممکنه سبکای زندگی غافلگیر کننده ای رو به نمایش بذارن اما این تنوع فرهنگی، توی کارای انگلیسی به چشم نمیخوره و حتی افرادی که بومی انگلیس به حساب نمیان که به خاطر عرف جامعه، وارد همون چهارچوب های زندگی جمعی میشن.
نتیجه ی همچین اتمسفری میشه نوعی تکرار و کسالت که توی داستان هاشون موج میزنه و طبیعتا یه عده هم هستن که با دیدن چنین تکراری، توی ذوقشون میخوره و بازخورد منفی نشون میدن.
نوستالژی گرایی بیش از حد
آخرین نقد منفی پرتکراری که در جریان این مطلب بهش پرداخته میشه، نوستالژی گرایی بیمارگونه و افراطی در داستان های انگلیسیه.
خونواده و اصالت و اونچه که یک خاندان به ارث برده، همونطور که پیش از این هم گفته شد، در داستان های انگلیسی از محبوبیت زیادی برخورداره. جلوه ی ظاهریشون میتونه در اشیای قدیمی، قوانین خونوادگی مرموز و موروثی یا خونه های قدیمی و با شکوهی که نسل اندر نسل، به نوه ها و نتیجه ها میرسه خودنمایی کنه.
در بسیاری از مواقع، کل گره های داستانی فیلم، از همین نوستالژی ها نشات میگیره و اگر میراث خونوادگی نبود، شخصیت ها میتونستن زندگی خیلی کسل کننده ای داشته باشن.
برخلاف کارای امریکایی که پر از شخصیت های مهاجر و فارغ از تعلقات دست و پا گیره که گاها حتی به نوعی سردرگمی بیمارگونه منجر میشه، داستان های انگلیسی، پر از شخصیت های شدیدا یکجا نشین و وابسته است که نمی تونن از خونواده جدا بشن و سبک زندگی خودشون رو بسازن. همچین شخصیت هایی معمولا جهانی فکر نمیکنن و داستان هایی که از دل همچین فرهنگی بیرون میاد، معمولا به گذشته و سنت ها میپردازن و رویکرد آینده نگرانه ای ندارن. هیچ چیز در مورد آینده و سرنوشتی که بشر میتونه برای خودش بسازه رو نمیشه توی داستان پردازی انگلیسی، به راحتی پیدا کرد.
جمع بندی
هیچ کدوم از این انتقادات منفی به این معنی نیست که کارای انگلیسی ارزش دیدن ندارن بلکه اگه دقت کنید، اشاره به این دارن که داستانای انگلیسی، به خودی خود جالب هستن اما لازمه چیزی بهشون اضافه بشه و هنرمندا، خلاقیت بیشتری به خرج بدن تا بتونن همون تنوع و جذابیتی که توی کارای آمریکایی هست رو ایجاد کنن.