نقد و بررسی فصل اول انیمه ی Solo leveling| سو لولینگ

سولو لولینگ هرچند از اون کارایی نیست که خارج از کامیونیتی افراد علاقه‌مند به انیمه محبوب بشه اما تا امروز تونسته امتیازای خیلی خوبی رو از این جمع خاص به‌دست بیاره. در زمان تحریر این مطلب، فصل اول این سریال تونسته امتیاز 8.3 رو از سایت IMDb به‌دست بیاره و امتیاز سایتای مخصوص انیمه، بعضا از این هم بیشتره.


بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

این مطلب برای نقد و بررسی محتوای این فصل نوشته شده و مطمئنا بخش‌هایی از داستان رو لو میده اما چنانچه هنوز انیمه رو شروع نکردید و در‌مورد دیدنش دو‌به‌شک هستید، بهتره به مطلب معرفی سولو لولینگ مراجعه کنید.

کارای سیستمی، سناریوی همون بازی‌هایی رو زنده میکنه که شما در جریانش با یه‌سری هیولا می‌جنگید و امتیاز خودتون رو بالا می‌برید. فرق ژانر سیستمی با اکشنای معمولی اینه که یه سیستم کامپیوتری، به شخصیت اصلی کمک میکنه تا میزان رشد خودش رو با عدد و رقم بررسی کنه و در‌واقع این شانسو ایجاد می‌کنه تا فرد، با خودش وارد نوعی رقابت بشه.

می‌شه درک کرد که چرا این ژانر، لزوما از طرف اکشن‌پسندا تایید نمیشه و خیلیا این مدل سناریو‌ها رو بچه‌گانه می‌دونن. ما عموما یاد گرفتیم که با دیگران رقابت کنیم و از دیدن اینکه در نتیجه‌ی رقابت با ما چیزی رو از دست میدن، لذت می‌بریم. این از دست دادن، لزوما به‌صورت مادی نیست بلکه می‌تونه از دست دادن اعتماد به‌نفس یا حس غرور باشه. مثل نوعی غارت کردنه که در‌نتیجه‌ی از دست دادن اعتماد به‌نفس یه نفر دیگه، اعتماد به‌نفس ما افزایش پیدا میکنه. این الگویی هست که توی اغلب کارای اکشن دنبال میشه.

اما شخصیت اصلی این داستان، بیشتر روی خودش متمرکز هست و مادامی که کسی سر‌به‌سرش نذاره، با کسی وارد جنگ و رقابت نمیشه. تلاشش هم اینه که بی‌سر‌و‌صدا، به بقای خودش ادامه بده و بتونه قدرتشو هر‌چه بیشتر، افزایش بده. اون یه خونواده داره که نیازمند پول هستن و همینم قوی‌ترین انگیزه‌ی شخصیت اصلی برای ادامه‌ی تمریناتش هست. افزایش سطح در این داستان، تصویری از میل یه شخص برای رقابت با خودش و بهبود وضعیتش نسبت به دیروز خودش هست.

وجود چنین ژانر‌های خلاقانه‌ای توی داستان‌های شرقی رو همیشه تحسین می‌کنم هرچند که لزوما همیشه پیغام‌های مثبتی رو منتقل نمی‌کنن. داستان سولو لولینگ، فارغ از شخصیت اصلیش که به نظر اهداف خوبی رو دنبال میکنه، دارای یه جامعه است که درگیر مشکلات ماورائی شده. این مشکلات، جامعه رو ناگزیر به مبارزه با پدیده‌های غیر این‌جهانی کرده و صنف جدیدی از مبارزین و سرمایه‌گذارا رو به‌وجود آورده. این نوع مبارزات، لزوما جایی برای ارضای میل به اتفاقات اکشن نیستن و مثل هر صنف دیگه‌ای، درگیر سیستم اقتصادی رایج در ژاپن شدن.

درگیری‌هایی که شخصیتای داستانای کره‌ای و ژاپنی با مسائل مالی دارن، اتمسفر خاصی رو رقم میزنه که مشابهش رو توی تولیدات کشورای دیگه نمیشه عینا دید. شخصیتای اینطور داستانا، صرفا در‌صورتی زندگی نرمال یا خوبی دارن که تونسته باشن ثروت خوبی رو به‌ارث ببرن و بقیه، بیشتر به‌نوعی شانس نیاز دارن تا بتونن کیفیت زندگی خودشون رو به‌حد نرمال برسونن.

هیچکس با خودش نمیگه که یه‌چیزی توی این جامعه مشکل داره که اینقدر آدما همیشه هشت‌شون گرو نهشونه و برای رسیدن به یه وضعیت نرمال، همیشه باید دست به دعا یا دنبال یه شانس باشن یا راضی بشن که یه کار غیر اخلاقی یا بسیار پرریسک رو انجام بدن. شخصیت اصلی این داستان هم استثنا نیست و هرچند سعی میکنه حامی افراد ضعیف باشه و به‌شکل شرافت‌مندانه‌ای، از بقای خونواده‌ی خودش مراقبت کنه اما شخصیت فردگرایی داره و قایق نجات تک‌نفره‌ای رو طراحی کرده که مشخصا، در‌خدمت یه نیروی خونریز ماوراطبیعی هست.

خوده سانگ جین وو هم به این اشاره میکنه که ارباب سیستم سعی داره اونو زنده نگه داره و رفته‌رفته، تبدیلش کنه به یه شخصیت بسیار قدرتمند، اما ولی به این موضوع اهمیتی نمیده که دقیقا چه هدفی داره دنبال میشه و ادامه دادن این مسیر، قراره ازش چجور آدمی بسازه. اگه یه سیستم در اختیارت قرار میگیره و سعی میکنه تو رو تبدیل به یه مبارز بسیار قدرتمند کنه، احتمالا قراره بعدا ازت برای تحقق یه هدف استفاده کنه. با‌توجه به نحوه‌ی صاحب شدن این سیستم هم بعید به نظر می‌رسه که هدف خوبی پشتش باشه. حتی اگر ارباب چنین سیستمی بعد‌ها سعی کنه تا از سانگ جین وو برای ایجاد نوعی عدالت استفاده کنه نمی‌تونه منکر این بشه که در‌جریان انتخاب مبارز خودش، افراد زیادی رو به‌شکل بی‌رحمانه‌ای کشته.

جمع‌بندی
سانگ جین وو هم مثل خیلی از شخصیت‌های درون داستان‌های ژاپنی و کره‌ای، یه فرد سطحی‌نگر هست که صرفا متمرکز بر زندگی خودشه و لزوما منتقد جامعه به‌حساب نمیاد چه برسه به اینکه بتونیم بگیم یه دیدگاه جهان‌وطنی داره. اون در آرزوی اینه که بتونه اولیه‌ترین نیازای زندگی خودش و خونواده‌شو تامین کنه و برای این‌کار، حتی حاضره وارد قرار داد‌های تاریک ماوراطبیعی بشه. میشه حس کرد که ذهن سناریونویس‌های آسیای شرقی، بخصوص ژاپن و کره، بیش‌از‌پیش درگیر سیستم اقتصادی حاکم‌بر جامعه‌شون هست و همینم باعث میشه تا نتونن شخصیت‌های خارج از چهارچوبی رو خلق کنن.