نقد و بررسی فصل اول انیمیشن Castlevania Nocturne| کسلوانیا: سمفونی شبانه

کسلوانیا فصل اول خودشو با یه نوید کاملا قاطع درمورد وجود یک ادامه به اتمام رسوند که البته برای یه سریال که اپیزودای خیلی کوتاهی داره یک نوید چندان دور از انتظار نیست و این داستان میطلبه که خیلی بیشتر از اینها بتونه خودشو گسترش بده. 


بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

اگر هنوز این انیمیشن رو شروع نکردید، بهتره سری به مطلبی که به طور خاص برای معرفی کسلوانیا نوشته شده بزنید اما دراینجا میخوایم یه نگاهی به سناریوی فصل یک بندازیم و ببینیم که این انیمیشن، فراتر از ظاهر و وجنات جذابش، دقیقا چه محتوایی داشته و میتونه چه احساساتی رو درون بیننده اش زنده کنه؟

کسلوانیا مخصوص افراد بزرگسال و نوجوونه و لزوما برای بچه ها تدارک دیده نشده با این وجود، میشه گفت که داستانش شامل گره ها و اتفاقات غیر منتظره نیست و از الگوهای رایج در داستان های خون آشامی و جادوگری کلاسیک استفاده کرده.

هشدار: ادامه ی این مطلب میتونه داستان فصل 1 رو لو بده. 
این سریال بر اساس دو بازی قدیمی ساخته شدن و فضاش هم توی دوره ی انقلاب فرانسه سیر میکنه. شخصیت پردازی کاراکترهای کلیدی این داستان، از کلیشه هایی که در داستان های حماسی و اکشن وجود داره فاصله گرفته. در اینجا نه آدم خوب ها ساده لوح و سطحی نگرن و نه شخصیت های شرور، به سرعت به سمت نابودی و مرگ کشیده میشن. پیروزی برای هیچ کدوم از طرفین درگیر، نه به راحتی امکان پذیره و نویسنده سعی کرده که شخصیت ها رو به زور به سمت سرنوشت از پیش تعیین شده ببره. 
شخصیت ها پس زمینه های داستانی جالبی دارن که ترکیبی از اشتباهات و تصمیمات تحسین برانگیزه و داستان، هم تاثیرات بلند مدت و هم تاثیرات کوتاه مدت تصمیمات شخصیت ها رو به تصویر میکشه. در این حالت، اتفاقات بد جبران ناپذیر، میتونن به شخصیت های قهرمان داستان هم عارض بشن و فشار روانی ناشی از این تراژدی ها، با کیفیت خیلی خوبی و به دور از تلاش های کاذب برای پنهان کردن تاریکی و اندوه، به تصویر کشیده میشن. 
این داستان همچنین به شکل معتدل تری نسبت به الگوی رایج در هنرهای نمایشی امروزی، به سراغ انتقاد به تبعیض های جنسیتی و نژادی رفته و در این زمینه، به سختی میشه گفت که دچار اغراق شده. البته ناگفته پیداست که حتی با وجود چنین تلاشی، باز هم منتقد هایی شدیدا لیبرالی پیدا شدن که کلیشه های جنسیتی و نبود تنوع فرهنگی و نژادی درون این سریال رو زیر سوال ببرن. 
این داستان، نقطه عطف خودش رو در نحوه ی تشخیص خیر از شر نشون میده که معمولا پاشنه آسیب سناریوهای اکشن هم هست. شخصیتی که درک سطحی ای نسبت به جناح خودش داره اما در آن واحد، قدرت زیادی برای ایجاد هرج و مرج و نابودی رو درون دستان خودش داره، معمولا ترکیب همیشه بازنده ای در هنرهای نمایشی به حساب میاد از این بابت که مخاطب با دیدن چنین داستانی، خودشو جای شخصیت کلیدی میذاره و با خودش فکر میکنه من محال ممکنه با قرار گرفتن توی همچین چالشی، یه همچین ایده ی احمقانه ای رو دنبال کنم. 
هرچند که این داستان در یک فضای کلاسیک سیر میکنه اما برای ارتباط گرفتن با دنیای امروز، نیاز داره تا مخاطب رو به شکل متفاوتی درمورد انگیزه و اهداف شخصیت های کلیدی، توجیه کنه و باعث بشه که بتونیم با این افراد، به نوعی همزاد پنداری برسیم. معمولا دیالوگ های درون این داستان، کمکی به همزاد پنداری نمیکنن و صحنه های پر شور، صرفا محدود به لحظات جنگ و مرگ میشن. 
از یه قهرمان انتظار میره که خیر و شر رو تا حد زیادی با توجه به کیفیت تجربه ای که برای دیگران خلق میکنه، مورد قضاوت قرار بده و بر همین اساس هم مبارزات بعدی خودش رو طراحی کنه. انقلاب فرانسه، حتی روی کاغذ هم به عنوان یکی از پیچیده ترین و کاریزماتیک ترین تحولات تاریخی شناخته شده اما در این انیمیشن، شما اون افراد دغدغه مندی که قدرت خوبی در قانع کردن مردم داشته باشن رو نمیبینید و سخنرانی ها و تحریک های حسی، با تکیه به روش های کلیشه ای و سطحی نگرانه ای انجام میشه. 
این نوع سخنرانی، حتی به سختی ممکنه نوجوونا یا بچه ها رو تحت تاثیر قرار بده تا تحریک به انجام کاری بشن که پر از ریسکه و ممکنه امنیتشون رو به خطر بندازه. 
همچنین این داستان، شانس زیادی در افزایش همدلی نداره از این بابت که شخصیت های مثبت، ارتباط حسیشون لزوما به این منجر نمیشه که بتونن از همدیگه حمایت و مراقبت کنن و یا یک فرد خاکستری، بی تفاوت یا نسبتا شرور رو ترغیب کنن که تغییر رویه بده یا یک فرد بی تفاوت، با دلایل قانع کننده ای تبدیل به یک شخصیت مثبت و تاثیرگذار بشه. این مدل داستان ها، میتونن این حس رو به مخاطب منتقل کنن که ذات آدما، تغییر ناپذیره و نمیشه با گفت و گو، جلوی درگیری و جنگ رو گرفت. این در حالیه که ما در دنیای واقعی، لزوما همیشه با چنین موقعیت هایی رو به رو نمیشیم. حتی در روابط به ظاهر بی اهمیت خونوادگی، گاهی پیش میاد که آدما درگیر گفت و گو های پیچیده ای بشن تا نهایتا بتونن نوعی صلح رو ایجاد کنن یا فردی رو وادار کنن که نقش منفی خودش رو بازی کنه.

جمع بندی
جای مکالمه های با کیفیت، خیلی توی هنرهای نمایشی خالیه و وقتی به کارهای مخصوص کودکان و نوجوانان میرسید، این فقدان، بیش از پیش هم احساس میشه چون سازنده ی چنین آثاری، فکر میکنه چون مخاطبش هنوز تجربه ی چندانی از زندگی نداره یا دایره ی لغاتش محدوده، نمی تونه فرق یک مکالمه ی سطحی نگرانه رو با انرژی ای که درون گفت و گوی دو فرد دنیا دیده است تشخیص بده.