عنوان کتاب:
The trial and death of Socrates : being the Euthyphron, Apology, Crito, and Phaedo of Plato

محاکمه و مرگ سقراط: اوثیفرون، آپولوژی، کریتون و فایدون افلاطون بودن.

 

دیگه زیادی داره چاپلوسی سقراطو می‌کنه، این بخش آخر کتابه و بقیه‌شو نمی‌خونم.⁦(~‾▿‾)~⁩

بخش‌های جالب: 
آنچه را که زیستم، به سختی ارزش زیستن داشت. انکار نکن، سقراط؛ زیرا خوب می‌دانم که اگر حتی اکنون به تو گوش دهم، نمی‌توانم مقاومت کنم، بلکه دوباره همان عواقب را متحمل خواهم شد. زیرا، دوستان من، او مرا مجبور می‌کند اعتراف کنم که در حالی که خودم هنوز به چیزهای زیادی نیاز دارم، از ضروریات خود غافل می‌شوم و به ضروریات آتنی‌ها می‌پردازم. بنابراین، گوش‌هایم را مانند سیرن‌ها می‌گیرم و با سرعت هرچه تمام‌تر فرار می‌کنم تا در کنار او ننشینم و با گوش دادن به سخنانش پیر نشوم. زیرا این مرد مرا به احساس شرمی رسانده است که گمان نمی‌کنم هیچ کس به راحتی باور کند که در من وجود دارد. زیرا در حضور او ناتوانی خود را در رد آنچه می‌گوید یا امتناع از انجام آنچه او دستور می‌دهد، احساس می‌کنم: اما وقتی از او دور می‌شوم، جلالی که جمعیت به من می‌دهد، مرا در خود غرق می‌کند. بنابراین، من فرار می‌کنم و خود را از او پنهان می‌کنم، و وقتی او را می‌بینم، غرق در تحقیر می‌شوم، زیرا از انجام آنچه به او اعتراف کرده‌ام که باید انجام شود، غفلت کرده‌ام: و اغلب و اغلب آرزو کرده‌ام که او دیگر در میان مردم دیده نشود.