نقد و بررسی فصل دوم سریال The Gilded Age| عصر طلایی
4 خرداد · · خواندن 5 دقیقه
عصر طلایی، یه سریال تاریخی و درام آمریکائیه که دورهی دامن پفیای اروپایی که تازه پاشون به آمریکا باز شده رو بهتصویر کشیده. این مطلب به بررسی محتوای فصل دوم اختصاص داره و چنانچه هنوز این سریالو شروع نکردید، بهتره سراغ مطلب معرفیش برید.
فصل اول، مثل یه رمان کلاسیک، تو مایههای غرور و تعصب تموم شد و ریتم خوبی رو حفظ کرد. معمولا پیش نمیاد که بتونم یه سریالو بیشتر از یه فصل دنبال کنم اما عصر طلایی، سریالیه که بعد از تموم شدن فصل دومش، مشتاقانه سراغ بررسی این سوال رفتم که آیا فصل سومی هم داره؟

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
امتیاز بینندهها به این سریال خیلی خوب بوده و مشخصا تونسته حق مطلب رو مطابق با پوستر و خلاصهاش ارائه بده. کسی که مخاطب این مدل سریالا نباشه، از همون مشخصات اولیه میفهمه که چیز خاصی در انتظارش نیست و اصلا کار به جایی نمیکشه که بخواد ببینه و بهش امتیاز منفی بده. حتی اگر داستان، کمابیش کشدار باشه، هر کدوم از زنهای نقش اصلی ممکنه توی هر اپیزود، یه دست لباس و مدلمو و جواهرات عوض کنن و از این بابت، برای علاقهمندای به مد و لباس کلاسیک، میتونه جذابیت خاصی داشته باشه. شما میتونید این سریال آمریکایی رو بدون سانسور و حذفیات، از سایت نِتِرپلی دانلود یا بهصورت آنلاین، تماشا کنید.
شروع انتشار این سریال در سایت 2022 بوده و انتظار میره فصل سومش در سال 2025 منتشر بشه و درحال حاضر، مشغول فیلمبرداریش هستن. این سریال، هیچ تعارفی درمورد قدرت گرفتن اندیشههای لیبرالی در آمریکای جدید نداره و متناوبا درحال افتخار به اندیشهای هست که مهاجرا، بهش پروبال دادن و نتیجهاش شده آمریکایی که امروز شاهدش هستیم و خودشو در زمینهی مبارزات ضد نژادپرستی، برابری حقوق جنسیتها و رشد و شکوه اقتصادی، پیشتاز میدونه.

چیزی که نباید نادیده گرفت، فضای بسیار زنونهی سریاله. این یه واقعیته که شخصیتهای اصلی زن هستن و مردها مکمل داستان قرار میگیرن. این رویه رو لزوما در تمام داستانهای مربوط به این دوره نمیبینید. عمدهی این داستانها یا بیشتر توی فضاهای سیاسی و جنگی سیر میکنن یا بهکل، شخصیتهای اصلیشون مرد هستن و زنهایی منفعل رو مشاهده میکنیم اما توی فصل دوم عصر طلایی، خیلی راحت میشه گفت که برتا راسل، نقش اصلی رو برعهده داره. برتا که بهخاطر بهقولا نوکیسه بودنش مورد نفرت ثروتمندای اصیل قرار میگیره، سعی میکنه با هر طرفندی، جای خودشو توی جامعه پیدا کنه. با اینوجود، هر چقدر هم اعتمادبهنفس و قدرت و حیلهگریش رو بهرخ بکشه هم نمیشه منکر انگیزهی رقتانگیزش شد. برای برتا اصلا اهمیتی نداره که روابطش با دیگران تا چهاندازه فرمالیته است. تنها فردی که میتونه تماما بهش اعتماد کنه و صادقانه روی دوستیش حساب کنه همسرش هست که البته دوست قدرتمندیه.

با اینوجود میشه تصور کرد که برتا میتونست بهراحتی یه زندگی آرامشبخش و فارغ از این فشارهای روانی داشته باشه پس چیمیشه که خودشو درگیر دراماهای اشرافی میکنه؟ حتی نمیشه گفت که فعالیتهاش لزوما نوعی کسبوکار بهحساب میان. اتفاقا برتا فردیه که در خرج کردن پول، مهارت داره و با هر پروژهاش، کلی خرج، روی دست شوهرش میذاره.
اگه بخوایم از بهترین زاویه به کارای برتا نگاه کنیم، اون توازن فرهنگی غالببر جامعه رو دستکاری میکنه و دشمن ثروتمندای موروثیه. کارایی که انجام میده، میتونه باعث بشه تا افرادی مثل خودش که ثروت خودشون رو خارج از عرف به دست آوردن، بتونن توی چنین جامعهای به سرشناسی برسن و تبدیل به خونوادههای نسل جدیدی بشن که خونوادههای بانفوذ و قدرتمند، رفتهرفته تمایل بیشتری پیدا میکنن تا باهاشون ترکیب بشن.

با اینوجود، نمیتونم بگم که برتا داره کار مثبتی انجام میده. کارای برتا و شوهرش جورج، بیشتر درحال دامنزدن به نوعی سیستم ارباب و رعیتی انگلیه و ذرهای دلسوزی خارج از خونواده از خودشون نشون نمیدن. ما جورج راسل رو میبینیم که در ماجرای اعتصاب کارگرا از خودش شفقت نشون میده و با تبسم و ظاهر ملایمی که عمدتا بهنمایش میذاره، ممکنه هرکسی رو به اشتباه بندازه که واقعا مرد باعطوفتیه اما در عمل، صرفا بین طبقهی کارگر، تفرقه میندازه تا بتونه چرخهی کسب ثروت خودشو افزایش بده. درظاهر میگه که اونا هم خونواده دارن یا با دیدن وضعیت زندگی کارگراش، نوعی حالت تعجب رو از خودش نشون میده ولی همین که از اون اتمسفر دور میشه، نهایت بیتفاوتی و خودخواهی رو بهکار میگیره و حیلهگرانهترین ایدهای که حتی به ذهن بدجنسترین اطرافیانش نمیرسید رو عملی میکنه.

برای ثروتمندای این دورهزمونه، خونه و محلهای که درونش زندگی میکنن، خیلی بیشتر از سبکای زندگی فعلی، اهمیت و ارزش داره. نبود روشهای ارتباطی و رسانههای قدرتمند، امنیت افرادی که قادرن حاشیهای فیزیکی و ملموس از اشرافیت رو برای خودشون ایجاد کنن، بیشازپیش امن میکنه. فردی مثل برتا میتونه زیباترین و گرونقیمتترین لباسها و جواهرات رو داشته باشه ولی در عینحال، کسی غیر از حلقهی دوستای فرمالیتهاش قادر به دیدن چنین اشرافیتی نباشن. خانومهای زیباپوش میتونن برای طبقهی کارگر یا فقیر جامعه، عجیب و غیر اینجهانی جلوه کنن. این وضعیت رو وقتی که برتا مجبور میشه از در عقبی یک خونه فرار کنه تا صاحبخونه نبینش، بهخوبی حس کرد. کارگرهایی که پشت خونه هستن، طوری به آشفتگی برتا نگاه میکنن که انگار دارن یه فرشتهی سقوط کرده و دیوونه رو تماشا میکنن.
جمعبندی
شخصیت برتا، در نظرم یکی از بهترین نقشهایی هست که کری کن قبول کرده و معمولا این بازیگرو توی کارای شدیدا مارکتی میشه دید. این نقش، بیشتر از هر بازیای که تا امروز از این بازیگر دیدم بهش میاد و مثل این میمونه که برتا نقش کری رو بازی کرده باشه. خیلی کنجکاوم که ببینم در فصل سوم، چه اتفاقاتی قراره برای برتا بیوفته، هرچند که عقیده دارم نحوهی طی کردن مسیر، خیلی مهمتر از چگونگی رقم خوردن پایانه. نحوهی طی مسیر برتا هم برخلاف نحوهی نگاه خودش به زندگی، یکی از ناخوشآیندترین و ذلتآمیزترین مسیرهایی هست که توی این سناریو میشه دید.