فصل سوم کارآگاه حقیقی، بازگشتی داره به شیوه‌ی شخصیت پردازی فصل اول که اتفاقا نقطه عطف این سریال به حساب میومد و هنوزم که هنوزه، فصل اول این سریال رو منحصر به فرد جلوه میده. خیلیا عقیده دارن که فصل اول این سریال، اصلا قابل مقایسه با فصلای بعدی نیست و ما دیگه نمی‌تونیم ببینیم که یه بازیگر کاربلد، یه شخصیت جالب و کاریزماتیک رو در جریان یه پرونده‌ی جالب و پیچیده، به این شکل به تصویر بکشه. 
این مطلب، داستان فصل سوم رو لو نمیده.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

ما توی فصل سوم، با الگوهای بسیار آشنایی رو به رو هستیم که باعث شده بعضیا عقیده پیدا کنن که فصل سوم، نسبت به فصل دوم، بیشتر تونسته انتظار بیننده‌ها رو برآورده کنه. دوباره با یه کارآگاهی رو به رو هستیم که جهانبینی و شخصیت جالبی داره و مسئولیت پذیریش، قابل تحسینه. اون لزوما بی‌نقص نیست و ممکنه مشکلات روانی خاص خودشو داشته باشه اما وضعیتشو مدیریت میکنه تا بتونه نقش اجتماعی خودشو ایفا کنه. 
همچنین ما دوباره با پرونده‌ای در مورد بچه‌ها رو به رو هستیم. جامعه‌ای که درونش، جرم و جنایت‌های مرتبط با کودکان، تابوی بزرگی محسوب میشه اما غیر قابل انکاره که شخصیتای نابهنجاری که از بچه‌ها سو‌استفاده میکنن، می‌تونن توی هر جامعه‌ای وجود داشته باشن و وقتی که همچین افرادی مرتکب جرم میشن، کشوندنشون به میز محاکمه، به دلیل ناشناخته بودن انگیزه‌ها و افکارشون، ممکنه کار دشواری باشه. الگوهای فکری و رفتاری این افراد، درست مثل انگیزه‌هاشون ممکنه عجیب و مبهم جلوه کنه.

شخصیتی مثل کوهل یا وین، مازاد بر مشکلات شخصی خودشون، نگاه انتقادی‌ای که نسبت به جامعه دارن رو کنار نمیذارن و مشخصا به راحتی نمی‌تونن با عرف رایج جامعه ترکیب بشن و بپذیرنش. در مورد وین، ما با یه شخصیت بسیار بدبین رو به رو هستیم که همیشه منتظر یه اتفاق بده، چون میدونه که همچین جامعه‌ای امن نیست و ممکنه که اتفاقات بد، برای هر فردی رخ بدن. درگیر بودن با اتفاقات بد ناگهانی، جزئی از شغلشه و برای فردی مثل وین، جرم و جنایت، چیز کمیابی نیست که سالی یکبار در معرضش قرار بگیره بلکه چالش هر روزش اینه که جنایت کارا رو دنبال کنه.

ما آدم‌ها تا وقتی که مصیبتی به زندگیمون نزدیک نشده، به سختی ممکنه ذهن خودمون رو در مورد اتفاقات بدی که توی جامعه‌مون پتانسیل اتفاق افتادنش هست، درگیر کنیم. تا وقتی که یه اتفاق بد خاص، برای خودمون یا اطرافیانمون نیوفتاده باشه، عملا روی چشم‌اندازی که نسبت به آینده‌مون داریم هم تاثیر بدی نمیذاره. ما تنها در صورتی بدبین میشیم که یک اتفاق بد، برامون افتاده باشه و واقعا ازش آسیب روانی دیده باشیم.

فردی مثل وین، به سبب شغلش، با اتفاقات بدی که برای قربانی‌هاش میوفته، همزاد‌پنداری میکنه و هیچ‌وقت فراموش نمیکنه که داره توی چجور جامعه‌ای زندگی میکنه. بدبینی وین، برای یه جمع معمولی، مناسب نیست اما اتفاقا میتونه برگ برنده‌اش در شغل خاصی باشه که درونش مهارت داره.

جمع‌بندی
رویکردی که حداقل در فصل 3 و فصل اول کارآگاه واقعی باهاش طرف هستیم، صرفا یه نگاه سرگرم کننده و هیجان انگیز به پرونده‌های جرم و جنایت نیست بلکه بیننده رو در مورد وجه روانشناختی جنایت، به چالش میکشه. به سختی میشه حکم کلی‌ای رو در مورد اشخاصی که رو به انجام جنایت‌های سازمان یافته و بسیار تابویی میارن صادر کرد و درک این موضوع، در گرو توجه به جزئیات زیادی هست که شخصیت آدما رو در طول زمان، شکل میده. این چیزی هست که در مورد نحوه‌ی داستان‌پردازی سریال کارآگاه حقیقی، تحسین برانگیز میدونم. این نوع نگاه به پرونده‌های قتل و افرادی که دست به اعمال غیر انسانی میزنن، فارغ از سرگرم‌کننده بودن، به ما اجازه میده تا تبدیل به قضاوت کننده‌های بهتری بشیم و درک و همدلیمون نسبت به پتانسیل‌های واقعی آدما رو افزایش بدیم.