پسر جدید، یه داستان درام تخیلی با عناصر محدودی از مسائل ماوراطبیعی هست که عموما امتیازای متوسطی از سایتای نقد فیلم به دست آورده و میشه گفت که یه کار دراپ شده است چون بعد از گذشت دو سال از انتشارش، صرفا هزار نفر در سایت IMDb بهش واکنش نشون دادن که در مجموع، اونو به امتیاز 5.7 رسونده. با این وجود، پسر جدید در نظرم کار خیلی جالبیه و نوعی نگاه انتقادی و طعنه آمیز به باورای مسیحی داره و خیلی هم خوب تونسته پیام خودشو منتقل کنه.

از بازیگرای سرشناس این فیلم که البته شاید بشه گفت تنها بازیگر سرشناسش میشه به کیت بلانشت اشاره کرد که در نقش یک راهبه، ترکیب ترش و شیرینی از یه شخصیت سایکو و مادرانه رو به نمایش میذاره. 
 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

بعضی از منتقدا عقیده دارن که پسر جدید، کنایه های بیش از حد تندی به باورای مسیحی نشون میده که شما اگر از دید یک مسیحی معتقد به چنین سناریویی نگاه کنید، در نهایت به همچین نتیجه ای هم ممکنه برسید ولی کنایه های این فیلم، لزوما ماهیت شرورانه و تاریکی ندارن. بیشتر مثل این میمونه که مسیح بیدار شده و از پیروان خودش میخواد که اونو جوری که سزاوارش هست بپرستن؛ در مقابل اشتباهاتشون مسئولیت پذیر باشن و با توسل به قربانی شدن مسیح و یه سری نماد‌های آیینی، از زیر بار کارای بدی که انجام دادن و پیامد هاشون فرار نکنن. 
هشدار: ادامه‌ی این مطلب میتونه محتوای فیلم رو لو بده.

مسیح با موهای بور اما با پوستی سیاه ظاهر میشه و سعی میکنه که سفیدپوستا و رنگین پوستا رو تحت تاثیر قرار بده. شاید همین سیاه بودنش هم هست که باعث میشه منفور جلوه کنه یا دیر کشف بشه. اون بیشتر به عنوان فردی نابهنجار و بدوی دیده میشه و بعد، شروع میکنه به نشون دادن معجزات خودش. 
نکته‌ی جالب درمورد روند ظهور مسیح اینه که اون توسط مسیحی های به ظاهر متعصبی که همیشه اسمش رو به زبون میارن پس زده میشه و حتی در اوج تلاش کیت بلانشت برای استقبال از این معجزه ی مرموز، باز هم میشه حس کرد که پس زده میشه و با عذاب وجدان، سعی میکنن از زیر بار سنگین نگاهش فرار کنن. 
مسیح از جامعه ی جدیدش طرد میشه چون لزوما اون چیزی نیست که ازش انتظار میره. اون فردی نیست که بتونه حس گناه رو از اطرافیانش بگیره و بیش از پیش، بهشون  یاد آور میشه که چه اشتباهاتی مرتکب شدن. 
باورهای بیمارگونه، اینطور عمل میکنن. اونها وجود دارن تا درون ما نوعی بی تفاوتی و بی مسئولیتی نسبت به مسائلی که مهم هستن رو ایجاد کنن و رفته رفته، اینقدر قدرت میگیرن که فرهنگ عمومی، فراموش میکنه که دنیای پیش از شکل گیری فرهنگ مسیحی چطور بود. جایگزین کردن باوری که برای مدتی طولانی، شکل غالب جامعه بوده و به آدما، انگیزه و هدف میداده، میتونه به نوبه ی خودش ترسناک تر هم باشه چرا که مریدای بالفعل، عملا نمی‌دونن که باید با کنار گذاشتن باوری که بار مسئولیت‌های زندگیشون رو سبک میکرده، چه الگوی رفتاری و فکری‌ای رو جایگزین کنن.

انتقاد به فرهنگ های نشات گرفته از مسیحیت، همچنان جزو انتقاداتی هست که چندان مورد استقبال قرار نمیگیره و تعجبی نیست که چرا همچین فیلمایی، عمدتا قرار نیست تبدیل به کارای چندان پربیننده ای بشن. فرهنگ مسیحی، بیش از پیش با فرهنگ جوامعی که تحت تاثیرش هستن تنیده شده و شخصیت مسیح، اونقدر غیر این جهانی توصیف شده که انتقاد کردن بهش و زیر سوال بردن ماهیتش، در نظر باورمندانش غیر ممکنه. یعنی انتظار دارن که شما حتما موجود فوق العاده و قدرتمندی باشید که بتونید چنین شخصیتی رو زیر سوال ببرید و بگید که چرا احساس میکنید این باورها، نمی تونن به سوالات بنیادی زندگی شما جواب بدن.
طفره رفتن از این انتقادات، شاید بتونه در محیط کلیسا یا در نظر عرف عمومی، نوعی ثبات و آرامش رو ایجاد کنه اما همواره تاثیر غیر مستقیم خودش رو روی جامعه میذاره و هرج و مرج هایی که نیازمند مسئولیت پذیری تک تک افراد جامعه هستن رو قوت میبخشه. عذاب وجدان پیدا کردن بابت اشتباهات و سهل انگاری‌هایی که مرتکب میشیم، میتونه موضوع اجتناب ناپذیری باشه و اصلا به خودش خود چیز بدی نیست؛ مهم اینه که عذاب وجدان، از ما چه آدمی میسازه. فرهنگ مسیحی، به دنبال بخششه و حس بخشش رو به شکل افراطی و نابهنجاری دامن میزنه. این بخشش، نه لزوما به خاطر عطوفت و خوش قلبی بلکه گاها نوعی جنبه ی سادومازوخیستی پیدا میکنه و از آدما می‌خواد که نسبت به رنج دادن و رنج کشیدن، بی تفاوت باشن.

جمع‌بندی
پسر جدید، شبیه یک تراژدی هست که از مسیح، به‌عنوان موجودی غیر این جهانی که می تونست پیام آور صلح باشه، یه موجود کاملا زمین و ضعیف میسازه که به خواسته های فرهنگ عمومی تن میده و قربانی آدمایی میشه که نمی خوان در مقابل اشتباهات خودشون، مسئولیت پذیر باشن. از دست دادن قدرت و ضعفی که به مسیح سیاه پوست و مو طلایی این فیلم دست میده، شبیه آلوده شدن به عرف و خواسته‌هایی هست که اجازه نمیدن آدما بتونن به نسخه‌ی بهتری از خودشون تبدیل بشن و معنویت، صرفا جنبه‌ای فرمالیته و در قالب آیین های کلیسایی پیدا میکنه.