نقد و بررسی فیلم Argylle 2024| پاپ کورنی و سرگرم‌کننده
اگه قصد دیدن یه کار هالیوودی سرگرم کننده و اکشنو دارید، آرگایل شانس خوبی برای جلب توجه شما داره. توی این فیلم که قرار بود حسابی بترکونه، افراد سرشناسی مثل هنری کویل، دوا لیپا، جان سینا، سم راکول و برایس دالاس هاوارد، حضور دارن.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

ما با یه داستان جاسوسی در مورد سازمانای مخفی‌ای رو به رو هستیم که اسمی ازشون توی رسانه‌ها نیست و کشش داستانی و پیچیدگی خوبیو هم میشه در جریان این فیلم، مشاهده کرد. دوا لیپا یه حضور کوتاه داره و مشخصا برای تهییج بیننده و تشویق کردنشون به انتخاب این فیلم، وارد همچین پروژه‌ای شده. تا الان هم تونسته 72 درصد پسند مخاطبای گوگل رو به دست بیاره که امتیاز خیلی خوبی از طرف مخاطب عمومی هست. ممکنه نقدای منفی زیادی رو نسبت به این فیلم شنیده باشید اما این نقدا لزوما به معنی عدم جذابیت و هیجانش نیست. منتقدای سایت IMDb امتیاز بسیار بی‌رحمانه‌ی 5.7 رو به این فیلم دادن و میشه حدس زد که از داستان آبکی و تخیلی و عدم تطابق نبوغ داستان با تعریف و بازارگرمی‌هاش منزجر شدن.

بله آرگایل یه کار گیشه‌ای و با هدف کسب درآمد هست اما تلاش برای درست کردن یه کار گیشه‌ای، به خودی خود بد نیست. این کار، زمانی نابهنجاری تلقی میشه که شما از روش بدی برای ساخت محصولتون استفاده کنید یا داستان نابهنجاری رو درون اثر هنری خودتون گنجونده باشید. 
ما نمی‌دونیم چه تجارتی پشت این فیلم بوده اما به‌عنوان یه بیننده، می‌تونیم با طرح سوالات ساده‌ای به سراغ نقد و بررسی محتوای آرگایل بریم. 
گربه‌ای که در نهایت جذابیت، روی پوستر این فیلم خودنمایی میکنه، به نوبه‌ی خودش نقش جالبی در جریان فیلم داره. سازمان‌های مخفی و جاسوسی، توی فیلمای پاپکورنی معمولا چند تا الگوی مشترک رو به تصویر میکشن. اول اینکه به اندازه‌ی سازمان‌هایی که آشکارا به دنبال کنترل جامعه هستن، در مورد قوانین و نحوه‌ی تحقق خواسته‌هاشون حاشیه و اختلاف نظر دارن. دوم اینکه افراد سرکش و سردرگم رو هر چند وقت یه بار میشه توی ساز و کار سازمان دید. سوم اینکه کارای قهرمانانه‌ یا شرورانه‌ی خودشون رو در قالب یه فیلم که علمی تخیلی نیست اما به شکل اغراق آمیزی به نتیجه میرسونن. این اغراق، گاها به‌حدی افراطیه که حماقت‌آمیز به نظر میرسه و بیننده رو به خنده میندازه. این در مورد خیلی از صحنه‌های فیلم آرگایل هم صدق میکنه.

درسته که این فیلم، ژانر کمدیو هم پوشش میده ولی حتی این ژانر کمدی هم بخش اغراق‌آمیز ماجرا رو توی ذهن مخاطب، توجیه نمیکنه و میشه حدس زد که چرا اینقدر واکنش بدی رو از طرف منتقدا دریافت کرده.

هشدار: ادامه‌ی این مطلب می‌تونه محتوای داستانو لو بده.

وجه رمانتیک داستان، خیلی ناگهانی ظاهر میشه و هیچ پیش زمینه‌ی چشم‌گیری براش وجود نداره. بیننده نمیتونه با زندگی عاشقانه‌ی شخصیت اصلی ارتباط بگیره و از این بابت، بیشتر از قهرمان‌بازی‌های عاشقانه و اغراق‌آمیز این دونفر، خنده‌اش میگیره.

توی بعضی از پوسترای این فیلم، ما هنری کویل و دوالیپا رو در مرکز و جلوتر از بقیه‌ی شخصیتا میبینیم که با توجه به اینکه این دو نفر، لزوما نقش اصلی نیستن، بیشتر به ما این حسو میده که سازنده‌ها خواستن صرفا تبلیغ کارشونو کنن و بقیه‌ رو با نشون دادن دو تا چهره‌ی معروف و سکسی، به دیدن همچین فیلمی تشویق کنن.

اما بریم سراغ خوده داستان. به شخصه این فیلمو بابت پیچش داستانی جالبش و نحوه‌ی فریب دادن بیننده تحسین میکنم. پایان‌بندی فیلم هم به شکلیه که به داستان اجازه میده تا به قسمت دوم هم کشیده بشه که البته با‌توجه به فروش کم فیلم، زیاد نمیشه انتظار ساخته شدن قسمت دومشو داشت. 
نویسنده با سناریوی خودش، بیننده رو فریب میده و معمایی رو پیش روش میذاره که هر بار که به جواب یک سوال میرسیم، چند پرسش دیگه مطرح میشه. آرگایل از این بابت، خیلی خوب عمل کرده و پر از لحظات غافلگیر کننده است.

موضوع بعدی که این فیلم سعی کرده بهش بپردازه، حساسیت تشخیص بین خیر و شر هست. دوا لیپا توی همون سکانسای ابتدایی، شخصیتا رو در مورد هویتی که دارن و سازمانی که براش کار میکنن به شک و تردید میندازه و ما متوجه میشیم که بله، خط و مشی این سازمانای جاسوسی احتمالا بوداره و قراره یه داستان بقای جالب و هیجان انگیزو ببینیم.

جمع‌بندی
در پایان، یه سازمان دولتی هست که قراره به یه سازمان خصوصی شرورانه پیروز بشه و به عنوان خیر مطلق، معرفی بشه. این کار خیلی آمریکایی و در همپوشانی با آرمانای جمهوری خواهانه است و خیر جمعی رو در عملکرد سیستمی خلاصه کرده که حاضره برای امنیت و نجات جون شهرونداش، هر کاری انجام بده. 
این موضوعو شاید بشه نابهنجار‌ترین ایده‌ی درون این داستان در نظر گرفت. هیچ سازمان عدالت‌خواهی در کشوری مثل آمریکا نمی‌تونه ادعا کنه که طرف درست ماجرا هست و داره عدالت رو اجرا میکنه. خاکی که خودش در نتیجه‌ی استعمار و نسل‌کشی به دست اومده و همین الانش هم بخش زیادی از منافع خودشو به کمک کشورایی که تحت استعمارش هستن تامین میکنه، یه سیستم تا ته فاسده و چنین داستانایی، صرفا به صورت فرمالیته، وجهه‌ی چنین جامعه‌ای رو زیبا نشون میدن.