آرتور شاه یکی دیگه از فیلمای انگیزشی هست که میتونید در مواقعی که نیاز به نوعی حس امید و نشاط دارید، به سراغش برید و با جریان مبارزه ی یک انسان و یک سگ، برای گذر از یه چالش ذهنی و فیزیکی دشوار همراه بشید. این کار برخلاف انتظارم، اتفاقا امتیازای خوبی گرفته و به میزان قابل توجهی هم دیده شده. تا الان تونسته از مجموع 32هزار مشارکت کننده، امتیاز 7 رو از سایت IMDb به دست بیاره و 85 درصد مخاطبای گوگل هم پسنیدنش. 
آرتور شاه براساس یه داستان واقعی نوشته شده و کاملا مناسب تماشا در محیط خونواده است و محدودیت سنی بخصوصی هم نداره.

 

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

به رغم تعریف و تمجید هایی که از این فیلم شده، اجازه بدید که بنا به دلایلی که در ادامه به سراغشون میریم، ساز مخالف بزنم و بگم که چیزی مثل آرتور شاه، بیشتر یادآور یه سناریوی اینستاگرامی برای تحریک احساسات عمومیه و کاری که شخصیت اصلی این داستان برای کمک به یه سگ انجام میده، اصلا هم حرکت اجتماعی جالبی نیست و میتونه زمینه ی کاسب کاری از طریق ساختن داستان های احساسی بی سر و ته رو افزایش بده. 
هشدار: ادامه‌ی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.

اینکه شما به یک سگ کمک کنید تا بتونه سلامتی خودش رو به دست بیاره، تا زمانی کار خوبی به نظر میرسه که تونسته باشید داستان خودتون رو با تحریک احساسی مناسبی تعریف کنید و مثل عکسای جذاب اینستاگرامی، چیزای اضافه و نه چندان لاکچری رو از داستان خودتون حذف کنید. 


یه فرد منطقی، میدونه که دنیا پر از سگ ها، حیوونا و انسان هایی هست که در شرایط دشواری قرار دارن، نیاز به پول دارن تا بتونن سلامت خودشون رو به دست بیارن؛ موجوداتی که شور و شوق زندگی کردن در درون ذهنشون موج میزنه اما لزوما داستانشون شنیده نمیشه یا کسی نیست که داستانشون رو جوری به دنیا نشون بده که باعث تحریک احساسات دیگران بشه.
شاید با خودتون بگید چه معنایی داره که به خاطر وجود هزاران موجود نیازمند کمک، از کمک مالی به یک سگ، امتناع کنیم؟ جواب اینه که شاید با دیدن چنین داستان هایی، شما باعث بهبود یک سگ بشید اما در کنارش، کمک میکنید تا داستان نویسا، رسانه ها و چرخه های کسب ثروتی رشد کنن که لزوما بهنجار نیستن و قصد ندارن که به آدما خدمت کنن. چنین کارای خیری مثل اینه که ما فرهنگ عمومی رو یک قدم به جلو و چند قدم به عقب ببریم. 


اگر ما آدم ها واقعا می خوایم دنیایی پر از عشق رو خلق کنیم، می تونیم به این سمت بریم که از منابع سیاره، به شکل منطقی و منصفانه ای استفاده کنیم و با تولید مثل بی رویه و سواستفاده از منابع و کارای خودخواهانه، زمین رو به سمتی نبریم که یه جاش پر بشه از آدما و حیوونای خوشبخت و کلی از مناطقش هم پر بشه از موجودات مریض و بیچاره ای که شانسی برای لذت بردن از زندگی ندارن.

بسیاری از کارای خیر خواهانه ای که با تحریک احساسات عمومی و توسط سلبریتیا انجام میشه، بیشتر نقش نوعی خاموش کننده ی عذاب وجدان رو برای طبقات متوسط و ثروتمند فراهم میکنه و این حسو بهشون میده که نقش خودشون رو در برابر فقر و گرسنگی و رنج کشیدن موجودات زنده ایفا کردن درحالیکه این قبیل کارها، درست مثل آب ریختن توی یه بشکه ی ته سوراخه. کسی اهمیتی به درست کردن بشکه ی خراب نمیکنه و صرفا دوست دارن وجهه ی خودشون رو با آب ریختن توی بشکه حفظ کنن. 


نه تنها داستان این سگ، بلکه خوده این مسابقه و نحوه ی حضور پیدا کردن درونش، بیشتر از اونکه تصویری از مبارزه برای کسب اقتدار یا شکستن محدودیت ها و افزایش انگیزه باشه، یه کار تجاری و سرگرم کننده است که میتونه بیش از حد پرریسک هم ظاهر بشه و به شرکت کننده هاش، خسارت مادی و روانی زیادی بزنه.

جمع‌بندی
فیلمای اینستاگرامی‌ای مثل آرتور شاه، چیزی شبیه به کتابای روانشناسی زرد هستن که سعی دارن با تکیه به ایده های نه چندان قدرتمند و کارآمد، مثل یک بوستر عمل کنن و حس خوبی رو درون مخاطب خودشون ایجاد کنن. این ایده ها ممکنه در کوتاه مدت جواب بدن یا برای افرادی که از تمکن مالی خوبی هستن باعث ایجاد تجارب خوبی بشن اما برای افرادی که قربانی خودخواهی فرهنگ عمومی غالب بر این سیاره هستن، قرار نیست که جواب بده.