نقد و بررسی فیلم Balestra 2024| کمان پولادی
5 خرداد · · خواندن 4 دقیقه
فیلم کمان پولادی از اون فیلمایی هست که هنوز چندان دیده نشده و انتظار هم نمیره که بتونه در طولانی مدت، بازخوردای چندان بیشتری رو بهدست بیاره اما اگر از طرفدارای کارای علمی تخیلی هستید، ایدهی داستانی این فیلم رو جالب خواهید یافت. به این مدل فیلما میشه گفت نوعی رمان تصویری؛ از این بابت که یه داستان خوب رو صرفا درحدی که بشه تماشا کرد، تبدیل به یه فیلم کردن، ولی سازنده دیگه نتونسته یا سعی نکرده که اتمسفرسازی کنه و حس و حال عمیقی رو توی کارش بگنجونه. دیدن فیلم، صرفا کمک میکنه تا داستان اصلی رو بفهمیم و بعدش میشه بسته به میزان قدرت خیالپردازی و علاقهای که به ایدهی داستانی پیدا کردیم، درموردش گمانهزنی کنیم و قوهی تخیل خودمون رو به کار بگیریم.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
یه کار درام خوب، بیش از هرچیز، نیاز به بازیگرایی داره که واقعا کاربلند باشن و وقت زیادی برای هرکدوم از نقشای خودشون بذارن اما توی فیلم کمان پولادی، بازیهای ناشیانه رو میشه بهکرار دید.
این فیلم تا الان کلا 462 مشارکت کننده در سایت IMDb داشته که بهش امتیاز 5.1 دادن و انتخاب خوبی برای دیدن یه کار خونوادگی هست که مایهی روانشناختی و انسانشناسی داره.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.
مرد داستان، حامی زن خودش برای لاپوشونی یه خشونت میشه و به این واسطه، زن میتونه از پیامدای کار نابهنجار خودش فرار کنه اما در نهایت، همین نابهنجاری شخصیتی، اونقدر رشد میکنه که از زن، یه قاتل میسازه که همسر خودشو نابود میکنه. این رابطهی علت و معلولیای هست که میشه بین اتفاقات فیلم، بهشکل تقریبا واضحی دید.
زن و شوهر، هردو با تقلبی که انجام دادن مشکلی ندارن و بهشکل بیمارگونهای در یه رقابت ورزشی که تراژدی بسیاری از داستانهای ورزشی هست غرق شدن. برای اونها، پیروزی در مسابقات ورزشی، همهچیزه و تقریبا تمام زندگی خودشون رو روی همچین موضوعی سرمایهگذاری کردن. چیزی که درمورد این سناریو میشه تحسین کرد همینه که سعی نکرده فضای این رقابت رو توجیه کنه و بگه که همچین هم اتفاق بدی درحال رخ دادن نیست بلکه خیلیخوب تونسته به جنبههای تاریک رقابتهای ورزشی بپردازه.

اما چیزی که بیشاز همه، موضوع داستان قرار گرفته، نابهنجاری روانیای هست که دفن میشه و رفتهرفته، درون ناخودآگاه شخصیت اصلی قدرت میگیره. نابهنجاری یا ویروس روانی، درقالب یک معشوق ظاهر میشه و سعی میکنه میزبان خودشو کنترل کنه. شاید بشه مقصر اصلی قدرت گرفتن این نابهنجاری رو شوهر فرد آلوده به ویروس روانی دونست که همسرش براش منبع سرمایهگذاری بوده و سعی داشته ازش درمقابل هر چیزی که ممکنه اونو پایین بکشه محافظت کنه. کاملا میشه حس کرد که ایندو، همدلی لازم رو ندارن. شوهر، یک تعلیم دهنده هست اما صرفا ورزش رو تعلیم میده و از باقی جهات، نمیتونه منشا الهام و انگیزهی زنش قرار بگیره.
زن داستان دوست داره که آزاد باشه و بتونه هویت خودشو بدون کنترل یا منت فرد دیگهای شکل بده. چیزی که زیر سایهی شوهرش محقق نمیشد رو حالا بهکمک ویروس روانی محقق میکنه و شخصیت نابهنجارش، بهکمک یه فناوری پیشرفته که قراره منشا قدرت و پیشرفت قرار بگیره، برانگیخته میشه.
یکبار دیگه میبینیم که علم، بهخودیخود نه مثبته و نه منفی و بستگی به این داره که چجور ازش استفاده بشه.
موضوع دیگهای که در قالب این سناریو بهخوبی نشون داده میشه، تاثیر ویروس یا نابهنجاری روانی روی تجربهی روزمرهی فرد بیماره. شخص از جریان واقعی زندگی جدا میشه و کیفیت دلخواهش رو درون رویاها و توهماتش جستوجو میکنه. جایی که خیلیچیزا ممکنه واقعی بهنظر برسن اما بهطور مستقیم، از قوانین دنیای واقعی تبعیت نمیکنن.
با اینوجود نمیشه انکار کرد که ویروس روانی، نوعی آگاهیو هم دراختیار زن قرار میده و بهخوبی بهش یادآور میشه که چه خواستههای سرکوب شدهای داشته. همین یادآوری هم هست که اعتبار این نابهنجاری یا شخصیت انگلی رو درنظر میزبان، افزایش میده. در دنیای واقعی و در اطرافیان زن، ما همچین فردی رو نمیبینیم؛ یعنی فردی که بتونه درکش کنه و به خواستههای واقعیش اهمیت بده. اون صرفا تحت کنترل شوهرش هست که مشخصا شخصیت قابل اعتمادی نداره و بهشدت زنشو نسبت به خودش بدبین کرده. زن میدونه که نقطهعطف ارتباطشون به مهارت ورزشی و رقابت برمیگرده و وقتی زنی رو میبینه که اونم مورد تحسین شوهرش قرار گرفته و مدام میخواد توی رابطهشون سرک بشکه، این بدبینی بیشتر هم میشه.
پایان داستان، نوعی شکوه رو درون خودش داره. غیرقابل انکاره که شخصیت اصلی خوشحاله. با تمام فشارهای روانی و رنجی که متحمل شده اما نمیتونه منکر بشه که این تجربه و موقعیت، تمام چیزی بود که نیاز داشت تا بتونه خوشحالی رو از ته قلبش تجربه کنه. ما به یک نگاه بیرونی نیاز داریم تا تاثیر واقعی چنین فرآیندی رو ببینیم. اینکه شخصیت اصلی بهعنوان فرد نابهنجاری که تونسته از عواقب کارای خشونتآمیز خودش فرار کنه، قراره به چه سرنوشتی دچار بشه؟ شاید اون تا آخر عمرش تحت تاثیر توهمات خودش باقی بمونه و با شادی پیروزی در یک رقابت زندگی کنه. مشخصا برای چنین شخصی اهمیت نداره که نابهنجاری روانی خطرناکی رو یدک میکشه.
جمعبندی
این نوعی حس مسئولیتپذیری رو میطلبه که به کیفیت مراودههای خودمون اهمیت بدیم و به جای مقایسهی آدمها براساس پیروزیهایی که در رقابتهای بیمارگونه و نهچندان اخلاقی بهدست آوردن، به سطح سلامتیشون توجه کنیم. نابهنجاری روانی، مقدمهای بر نابهنجاریهای اجتماعی هست که میتونه روی کیفیت زندگی همه تاثیر بذاره و امنیت روانیشون رو مختل کنه.