نقد و بررسی Batman & Robin 1997| بتمن و روبین
5 خرداد · · خواندن 8 دقیقه
بتمن و روبین یکی از پرسر و صداترین فیلم های ابرقهرمانی دهه ی 90 به حساب میاد اما نه لزوما بابت تحسین برانگیز بودن بلکه بابت نقدهای منفی ای که دریافت کرد.
در جریان این فیلم، بتمن و رابین یا روبین باید جلوی مستر فریز و پویزن ایوی رو بگیرن که سعی دارن گاتهام رو منجمد کنن. در این بین، رابطه ی بتمن و روبین هم وضعیت جالبی نداره.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
چیزی که درمورد این فیلم، به شدت مورد انتقاد قرار گرفت، طراحی صحنه و لباس هاست که به شدت کارتونی و اغراق آمیز به نظر میرسن و خیلیا اونا رو به اسباب بازی تشبیه کردن.
دیالوگ ها هم پر از اصطلاحات خاص مستر فریز هستن که چندان مناسب فضای یک فیلم سینمایی نیست.
جورج کلونی به عنوان بازیگر نقش بتمن، بعدها گفت که نقشش در این فیلم رو یکی از بدترین انتخاب هاش میدونه.
منتقدا این فیلم رو به خاطر سطحی بودن، تمرکز زیاد روی جلوه های بصری و ضعف در شخصیت پردازی، به شدت مورد حمله قرار دادن. اتفاقا بودجه ی قابل توجهی هم صرف ساختش شده. حدود 160 میلیون دلار که تونست 238 میلیون فروش کنه اما این فروش، خیلی کمتر از چیزی بود که انتظار میرفت و باعث شد دنباله ای هم براش ساخته نشه با اینکه براش برنامه ریزی هایی هم کرده بودن.

این فیلم باعث شد که فرنچایز بتمن تا سالها متوقف بشه تا اینکه کریستوفر نولان در سال 2005، فیلم Batman Begins رو ساخت.
میشه گفت که بعد از بتمن و روبین، استودیوها و کارگردانا نه فقط ترسیدن بلکه واقعا وارد مرحله ای از بازنگری اضطراری و عقب نشینی استراتژیک شدن چون دیگه صرفا بحث محبوبیت بتمن وسط نیست و نمیتونه پشتوانه ای برای موفقیت فیلم باشه و خلاقیت زیادی لازمه که اقتباس های سینمایی بتونن موفقیت پیدا کنن.
در اون زمان، بحثی پیش اومد درمورد اینکه بلاک باسترها دچار نوعی بحران شدن و این موضوع، از میزان سطحی نگر بودنشون نشات میگیره. فضای این فیلم، میتونه برای بچه ها خیلی جالبتر باشه ولی بتمن رو آدم های بالغ هم میخوان و در فرهنگ آمریکایی، از اهمیت خاص خودش برخورداره.
جوئل شوماخر به عنوان کارگردان این فیلم، بعدها گفت که بهش فشار آوردن تا فیلم رو بیشتر شبیه تبلیغ اسباب بازی ها بسازه تا یه روایت تاریک از بتمن که اجازه بدید میزان صادقانه بودن حرفش رو زیر سوال ببرم.

به شخصه اونقدرا هم بدم از این فیلم نیومد و از برخی جهات، جالب بود. حتی کاستوم ها با اینکه خیلی فانتزی به نظر میرسیدن و به جای مفید بودن، انگار فقط توی دست و پای قهرمانا هستن اما خلاقانه طراحی شدن. محیط خونه ی بتمن و پیرمردی که براش کار میکرد، خیلی خوب به تصویر کشیده شده. دیالوگ ها بیشتر مناسب کمیک هستن و اصلا برای تبدیل شدن به اثر سینمایی، تراش نخوردن.
طراحی لباس ها حال و هوای فانتزی و کمیکی دهه ی 90 رو زنده میکنن و عضلات پلاستیکی اغراق شده، شنل های براق و نوع گریم، با توجه به اسباب بازی ها و جذابیت های بصری نوجوان ها طراحی شده و در عین حال، نگاه نوستالژیکی داره به کمیک های قبل از دوره ی نولان که هنوز داستان های کمیکی هنوز ترسناک نشده بودن.
آلفرد پیر و محتاط، به نحوی قلب احساسی این فیلم به حساب میاد. عمارت بتمن با اون فضای سرد و سنگی، تصویری از انزوای بتمن در بین شلوغی فضای فیلمه و گاهی میشه حس کرد که این خونه، بیشتر از بتمن، داره پیری دوره ی کلاسیک فیلمای برگرفته از کمیک رو به تصویر میکشه.

این فیلم به طور عمدی، پاپ آرت رو وارد سینما کرده و قابل انتظاره که برای افراد بالغ، جذابیت زیادی نداشته باشه.
بین منتقدا یه اصطلاحی هست به اسم دوران Pre-Nolan که اشاره داره به دوره ی سینمایی بتمن قبل از ورود کریستوفر نولان به این فرنچایز. یعنی قبل از سال 2005 و ساخته شدن Batman Begins. این دوره به لحاظ سبک، زبان بصری و حتی درک روان شناختی شخصیت ها، تفاوت زیادی با بتمن های پسانولانی داره.
توی دوره ی قبل از نولان، بتمن تیم برتون و جوئل شوماخر رو داریم. تیم برتون در Batman 1989 یه فضای تیره، گوتیک و فانتزی نوآور رو به تصویر میکشه و در دنباله ی اثرش میشه نوعی فضای سوررئال، جذابیت های جنسی و روان کاوانه رو مشاهده کرد.
در این دوره، بتمن بیشتر به عنوان یه شخصیت کمیکی به تصویر کشیده میشه که اتفاقا این ویژگی رو بسیار برای شخصیتی با چنین جهانبینی ای لایق تر میتونه باشه. اما رفته رفته، ویژگی های روان تحلیلی به این فیلم ها اضافه شد.
در دوره ی قبل از نولان، دشمن ها اغلب ویژگی های اغراق آمیزی دارن و گاتهام، ویژگی هاش خیلی با تصویری که در دنیای واقعی از یه شهر شلوغ داریم، فرق داره.
داستان بتمن، زیر دست نولان، تبدیل شد به تمثیلی از ترس، فقدان و اراده ی سیاسی و تاثیرگذاری کارش اینقدر عمیق بود که حتی کارهای غیربتمنی هم ازش تاثیر گرفتن.
پیچک سمی
پویزن ایوی به معنی پیچک سمی، اسم شخصیت کمیکی ای هست که از یه گیاه واقعی در آمریکای شمالی الهام گرفته شده. تماس با این گیاه میتونه باعث ایجاد حساسیت پوستی بشه. در این فیلم، شخصیت پویزن ایوی، بیش از پیش تصویری از اکولوژیست های شدیدا رادیکاله و گاها به سمت فمینیست رادیکال هم میره.
در دنیای نقد، اصطلاحی از ترکیب این دو وجود داره به این اکوفمینیست که درادامه، درموردش توضیحاتی داده میشه.
پیچک سمی، زیر ظاهر اغواگری که داره، کدهای انتقادی خاصی نسبت به سیاست، بدن زنانه و قدرت سلطه ی انسانی بر طبیعت داره و اگه از قالب کمیک بیرونش بیاریم، با یه کاراکتر استعاری فمینیستی-اکولوژیکی طرفیم؛ یعنی چیزی بین مدافع خشمگین زمین و زنی که از سکوت، به ستوه اومده.
ایوی اغلب انسان رو نه به عنوان قربانی بلکه عامل فساد و نابودی زمین میبینه. از انگور و قارچ و زهر استفاده میکنه یعنی بدن طبیعی خودش رو در مقابل ماشین و ساختمان، به کار میگیره. دنبال اصلاح کردن نیست بلکه گاهی دنبال انتقام طبیعت از انسانه و این ویژگی رو به شدت از بوم شناسی سیاسی چپ رادیکال الهام گرفته.
اون اغلب در تضاد با مردهای کنترلگر طبیعت منجمله دانشمندا، میلیاردر ها و صنعتگرهایی که به دست اکولوژیستا محکوم میشن قرار میگیره و در بعضی از نسخه ها با هارلی کویین وارد رابطه ی عاطفی میشه و در جریان این اتحاد، جهان مردانه ی خشونت و استثمار رو از نظر دو زن زحم خورده و سرکش زیر سوال میبرن.
درواقع این زن مثل یه آینه است که وقتی بهش نگاه میکنیم میشه داستانی درمورد بدن های به حاشیه رانده شده، طبیعت استعمار شده و زن هایی که دیگه نمیخوان خوش آیند باشن رو دید.
اکوفمینیسم
این مفهوم در اندیشه های زیست محیطی و فمینیستی جا افتاده و ریشه هاش به دهه ی 1970 و 1980 برمیگرده. این جنبش میگه که نحوه ی سلطه ی انسان بر طبیعت، با الگوهای سلطه ی پدرسالارانه بر بدن و زندگی زنان در ارتباطه.
اولین بار به دست یه فمینیست فرانسوی به کار گرفته شد و بعدها نظریه پردازهای دیگه ای این ایده رو گسترش دادن.
نقطه ی اشتراک همه ی این افراد، دفاع از بدن های حاشیه نشین، زیست بوم های استعمار شده و مقاومت زنانه در برابر تخریب محیطی و اخلاقیه.
این اندیشه، سرمایه داری جهانی رو نقد میکنه و طبیعت و بدن زن رو همزمان، جزو پدیده هایی میدونه که قابل استثمار هستن.
بدن های حاشیه نشین
بدن های حاشیه نشین صرفا به جغرافیا یا فقر ربط نداره و درمورد نحوه ی دیده شدن، ارزش گذاری و کنترل بر بدن ها در ساختار قدرت برمیگرده و درمورد بدنی صحبت میکنه که در نظم اجتماعی، سیاسی یا فرهنگی نامرئی شده یا نادیده گرفته میشه؛ بی ارزشتر از بدن های مرکزی یا مسلط به حساب میاد و در معرض خشونت ساختاری، استثمار یا کنترل شدیدتری هست و از امکان انتخاب، مالکیت یا صدای مستقل محرومه.
نمونه هایی از این بدن ها رو میشه بدن زن ها، اقلیت های نژادی، قومیتی، افراد مهاجر و بدن کارگرهای زن در خط تولید، بدن هایی که برای خدمات جنسی یا بقا فروخته میشن، بدن زن ها در نظام های سنتی که معمولا مجبور به فرزند آوری یا عقیم سازی میشن، بدن هایی که چاقن، پیرن، زخم دارن یا غیر استاندارد فرض میشن و تمام نمونه های مشابه.
چون قدرت، نه لزوما از طریق قانون بلکه از طریق بدن اعمال میشه و عرف هم باهاش همراه میشه و تعیین میکنه که کی حق داره دیده بشه؟ کی حق داره لذت ببره؟ کدوم بدن ها باید همیشه مهار بشن؟ یا کدوم بدن ها توی خیابون، رسانه یا تخت بیمارستان شنیده نشن؟
جمع بندی
شخصیت آلفرد، یعنی پیرمردی که برای بتمن کار میکنه، پررنگ ترین شخصیت این داستانه و برخلاف پیچک سمی یا مستر فریز، دغدغه ی سطحی یا بدیهتا بیمارگونه و خودخواهانه ای نداره. درواقع آلفرد مثل یک هسته ی اخلاقی و عاطفی خاموش اما استوار هست و در دنیایی که قهرمانانش درگیر نمایش بدن، فناوری یا غرور میشن، آلفرد نه بدن واره است و نه ماشین وار. دغدغه ی آلفرد، شفای درون و حفظ میراث اخلاقی هست و عملا ثابت میکنه که چرا به عنوان پدرخوانده ی معنوی بروس شناخته شده.