نقد و بررسی فیلم Beauty and beast 2017| دیو و دلبر
6 خرداد · · خواندن 6 دقیقه
لایو اکشن دیو و دلبر 2017 یکی از کارهای پرهزینه ی دیزنی هست که با بازی اما واتسون در نقش بل، تونست موفقیت قابل توجهی هم به دست بیاره. این کار در ژانر فانتزی موزیکال و عاشقانه قرار میگیره و به خاطر طراحی صحنه و لباس های جذاب و پرجزئیات، موسیقی کلاسیک و همچنین تلاش برای عمق بخشیدن به شخصیت بل، مورد توجه منتقدها قرار گرفت.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
هرچند بازی اما واتسون در این فیلم و حتی در نقش هایی مثل هرمیون در هری پاتر، برای خیلی از مخاطبا، بیشتر نمایشی و سطحی جلوه کرده که نظر بیراهی نیست. در نقش بل، لحظه هایی که لازمه پر از شور، ترس یا دلبستگی به نظر برسه، صرفا یه چهره ی خنثی داره و ریتم دیالوگ گوییش تغییر خاصی نمیکنه. واتسون از جمله بازیگرهایی هست که بیشتر از مهارت بزای، به ظاهر و نمادی که بهش مشهور شده تکیه کرد و بعد از هری پاتر، به عنوان نماد دختر کتابخوان مستقل جا افتاد و در زندگی واقعی هم از این آواتار استفاده کرد.
در زمان تحریر این مطلب، اما واتسون از دنیای بازیگری خداحافظی کرده و این اتفاق بعد از فیلم زنان کوچک 2019 بود و در مصاحبه ای درمورد این موضوع گفت: از برخی جهات انگار بلیط بخت آزمایی بردم ولی چیزی که بیشتر از خود بازیگری اذیتم میکنه، بخش تبلیغ و فروش اون اثره. من واقعا دلم برای فروش چیزی تنگ نمیشه.
همچنین در یک پادکست گفت که بعد از سالها کار سخت، احساس فرسودگی کرده و نیاز داشته از این فضا فاصله بگیره.

اما درمورد لایو اکشن دیو و دلبر، این کار به لحاظ مالی یه کار بسیار موفق شد و یکی از پرفروش ترین لاو اکشن های دیزنی به حساب میاد. بودجه ی تولیدش حدود 160 میلیون دلار بود و در سطح بین المللی، 1.26 میلیارد دلار فروخت. طبق تحلیل های Deadline این فیلم در سال 2017، در رتبه ی دوم سودآورترین بلاک باسترها قرار گرفت و این در حالیه که هزینه های جانبی و دستمیزد بازیگرها و همچنین درآمدهای جانبی رو ازش کم کنیم.
این فروش خیلی عجیبه و شاید اگر الان چنین فیلمی منتشر میشد، نمیتونست اینقدر فروش داشته باشه. داستان زنی که میذاره به بند یه مرد کشیده بشه و با اخلاق بدش بسازه! توی این سال ها جریان فمینیسم خودشو کشت که این فانتزی ها به طور کامل حذف بشه.
حتی در زمان انتشار هم خیلی ها دقیقا همین حس رو نسبت به فیلم داشتن یعنی میگفتن که دیو و دلبر با وجود ظاهر عاشقانه، نوعی رمانتیزه کردن اطاعت و سازش با خشونته.

نوعی سندرم استکهلم با لباس ابریشمی که در جریانش، بل به جای فرار یا مقاومت، با دیوی که زندانیش کرده ارتباط عاطفی برقرار میکنه و این برای خیلی ها شبیه به عادی سازی خشنت و کنترله.
فانتزی اصطلاح مرد خشن، قلب این داستان هست و روایت اینه که اگه زن به اندازه ی کافی مهربون باشه، مرد تغییر میکنه و این دقیقا همون کلیشه ای هست که فمینیسم مدرن سعی کرده ازش عبور کنه.
بل با صبر و سازش، در نهایت شاهزاده رو به دست میاره و زیبایی به مثابه پاداش اطاعت قلمرداد میشه اما این شاهزاده، همون دیوی هست که اولش زندانیش کرده بود.
اما این فیلم تونست در زمان خودش بفروشه چون شاید نوستالژی قدرتمنده و خیلی ها با نسخه ی انیمیشنی بزرگ شدن و بازسازی لایو اکشن براشون نوعی بازگشت به کودکی بود.
طراحی بصری و موسیقی برای خیلی ها جذاب جلوه کرد و حتی اگر روایت نقد بشه، ظاهر فیلم تونسته مخاطب رو جذب کنه.
در اون زمان، گفتمان فمینیستی هنوز قدرت الان رو نداشت و هنوز خیلی از مخاطب ها به این لایه های نقد، دسترسی نداشتن یا براشون اولویت نبود.
به شخصه اتفاقا خیلی بدم از موسیقی این فیلم اومد. هرچند فمینیسم چندان قوی ای مثل امروز نداشت ولی موسیقیش خشن بود و فضای عاشقانه و رمانتیکی به خودش نمیگرفت.
موسیقی به جای همراهی با روایت، گاهی اون رو غرق میکرد و این کار رو به کمک ارکستراسیون سنگین، ضرب های کوبنده و فضایی که بیشتر شبیه اپرا بود، حس عاشقانه ی قصه رو کم کرد.

برخلاف نسخه ی انیمیشن که قطعه های لطیف و گرمی داشت، این نسخه بیشتر رسمی و فرمالیته بود.
الان همین بلا به شکل بدتری برای لایو اکشن سفیدبرفی افتاد. چی میشد اگر فضای لطیف و عاشقانه تری خلق میکردن؟ خلق این فضا رو میشه از کلیشه های جنسی سنتی جدا کرد و کار رو خیلی جذاب تر جلوه داد. ولی موزیکال زنانه، بیشتر داره تبدیل به حرفایی درمورد جنسیت زدگی و اعتراضی میشه.
فیلم سفیدبرفی به خاطر بیشتر از حد بیدار بودن یا همون اصطلاح ووکیسم که این روزا زیاد استفاده میشه، حذف عناصر کلاسیک مثل هفت کوتوله و تمرکز روی پیام های فمینیستی، مورد انتقاد قرار گرفته. فضای عاشقانه عملا حذف شده و برخلاف نسخه ی 1937 که پر از حس لطافت و موسیقی های ملایم و روایی بود، بیشتر به سمت بیانیه ای اجتماعی رفته.
اصطلاح وک در ابتدا معنی مثبتی داشت اما با گذر زمان، معنیش کاملا تغییر کرد و ریشه اش برمیگرده به انگلیسی آفریقایی آمریکایی که به معنی بیدار بودن نسبت به بی عدالتی های اجتماعی هست.
در ابتدا از این کلمه برای اشاره به تبعیض نژادی، جنسیتی و حقوق اقلیت ها استفاده میشد و حتی در دهه ی 2010 برای آگاه سازی درباره ی خشونت پلیس علیه سیاهپوستا رایج شد.
ولی در سال های اخیر، بعضی از وک بودن به عنوان برچسبی منفی استفاده میکنن که برای توصیف رفتارهایی که به نظرشون افراطی، نمایشی یا غیر واقعی هست به کار میره.
مثلا حذف شخصیت های کلاسیک به خاطر نگرانی های جنسیتی یا نژادی، بازنویسی داستان ها با هدف اصلاح تاریخ، حتی بعضا به قیمت از بین رفتن لطافت و زیبایی روایت، یا تمرکز بیش از حد روی پیام های سیاسی در کارهای هنری، باعث میشن که همچین کلمه ای به عنوان اتهام، مورد استفاده قرار بگیره.
بعضی از منتقدها عقیده دارن که بیش از حد بیدار بودن میتونه باعث قطبی شدن جامعه، خستگی مخاطب و از بین رفتن فضای رویایی هنر بشه.
درواقع امروزه این اصطلاح، تبدیل به واکنشی به شعارزدگی و رفتارهای فرمالیته شده. بعضی از کارهای هنری، شخصیت ها یا روایت ها، به جای اینکه واقعا نقد اجتماعی باشن، صرفا ظاهر نقد رو دارن و مثل لباس هایی با شعارهای فمینیستی هستن که بدون هیچ تغییری در ساختار، ظاهر میشن.
جمع بندی
امروزه موزیکال زنانه به جای رویاپردازی، تبدیل شده به نوعی اعتراض و به جای آوازهایی درباره ی عشق، طبیعت یا رویا، تمرکز روی قدرت زنانه و مبارزه با کلیشه ها بوده که هرچند این مسائل مهم هستن اما فضای فیلم رو بیش از حد اشباع میکنن.
عاشقانه بودن میتونه انتخاب باشه نه لزوما تصویری از اطاعت یعنی زن میتونه عاشق بشه بدون اینکه قربانی جلوه کنه.