سگ سیاه، یه فیلم مستقل چینیه که هرچند چندان دیده نشده اما تونسته امتیازای خوبی رو به دست بیاره و به لحاظ محتوایی، مخصوص افرادیه که به کارای مستقل غافلگیر کننده و خلاقانه علاقه دارن. 
اتمسفر فیلم، یه فضای غم انگیز و خاکستری داره و توی محله های تقریبا فقیر سیر میکنه. بخش هایی که شاید چندان توی کارای چینی به تصویر کشیده نشه. 
از مجموع تنها 2 هزار مشارکت کننده در سایت IMDb، سگ سیاه تونسته امتیاز 7.2 رو به دست بیاره و 89 درصد مخاطبای گوگل هم پسندیدنش.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

شاید موضوعی که بیش از پیش در جریان این فیلم بهش پرداخته شده، حس تعلق و نحوه ی شکل گیری انواع تعلقه. شخصیت اصلی داستان، فردیه که با حس گناه، از زندان آزاد شده و برای اینکه بتونه خودش رو ببخشه و همچنین توسط جامعه پذیرفته بشه، یک جور سفر درونی رو شروع میکنه. 
دیالوگ ها تقریبا خیلی کم هستن اما با یه درام خیلی خوب طرفیم و سکانسا با ظرافت خیلی خوبی طراحی شدن.

هشدار: ادامه ی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده. 
ما سگ ها رو به عنوان موجوداتی باهوش و وفادار میشناسیم و غیر قابل انکاره که خیلیا دوست دارن یکی از این موجودات رو به عنوان حیوون خونگی داشته باشن اما وقتی با چالش سگ های ولگرد رو به رو میشیم، دنیای سگ ها شبیه یه جامعه ی متجاوز و خطرناک میشه که حس فقر و بدوی بودن رو به جامعه تحمیل میکنه. 


این چالشی هست که در کشور ما غریبه نیست اما عملا هنوز نتونستیم بهش غالب بشیم و رویکرد های به شدت متضادی، برای برخورد با سگ های ولگرد وجود داره. یه عده هرچند وقت یه بار شروع میکنن به رفتار خشونت آمیز با سگ ها که میتونه شامل شلیک با اسلحه یا تزریق سم بشه و توی اخبار، این موضوعات رو ممکنه شنیده باشید. 
یه عده هم هستن که شاید به دلیل ناامیدی ای که از انسان ها دارن، برای زندگی سگ ها اهمیت بیشتری قائلن و ذره ای براشون اهمیت نداره که سگ های ولگرد، چطور کیفیت زندگی آدما رو تحت تاثیر قرار میدن.

حالا توی سال های اخیر، تحلیل های زیادی درمورد اخلاقیات برخورد با سگ های ولگرد و چرا بهتره که به موجودات ولگرد غذا نداد، صحبت شده اما باز هم گاهی افرادی رو میتونید پیدا کنید که هزینه ی قابل توجهی رو صرف غذا رسوندن به حیوانات ولگرد مورد علاقه شون میکنن. به سختی هم میشه گفت که نوعی حس حیوان دوستی و عشق، درون چنین افرادی وجود داره چون عمده غذایی که به این حیوانات میرسونن، شامل غذاهایی میشه که از گوشت بدن موجودات دیگه به دست اومده. این صرفا تصویری از یه شخصیت سانتی مانتال و احساسیه که به یه حیوون ولگرد، بیشتر از انسان ها یا موجودات دیگه علاقه داره و حاضره چیزای دیگه رو قربانی علایق خودخواهانه و نه چندان منطقی خودش کنه.
روشی که توی این فیلم، جهت برخورد با سگ های ولگرد در پیش گرفته میشه، بسیار خردمندانه و کاربردی به نظر میرسه و نشون دهنده ی حس مسئولیت پذیری مدیرای جامعه است. در اینجا هیچ خبری از سگ کشی نیست و پولی که از مردم برای مجوز نگه داری سگ گرفته میشه، درواقع برای اینه که آدما سگی رو نگه دارن که احتمال کمتری داره رهاش کنن و بهش اجازه بدن که بیرون از خونه، دوباره تولید مثل افسارگسیخته داشته باشه. 
توی این فیلم، سگ های ولگرد رو جمع میکنن و توی یه محدوده ی حصارکشی شده، نگهشون میدارن. با جدا کردن سگ های مذکر و مونث، عملا حتی نیازی نیست که هزینه و انرژی خاصی صرف عقیم کردن این موجودات بشه. 
اینکه حیوانات نسبت به اخلاقیات تولید مثل به درک خاصی نرسیدن و به شکل متجاوزانه ای سعی میکنن زندگی موجودات دیگه رو مختل کنن و به عنوان یک شکارچی، به بقیه آسیب برسونن، دلیل نمیشه که اونها رو با غرایز وحشیانه شون تنها گذاشت و هیچ واکنش خاصی نشون نداد. این نوع آزاد گذاشتن، ارتباطی با عشق و مسئولیت پذیری در قبال حیوانات نداره. 
افرادی که وارد پروژه ی جمع آوری سگ های ولگرد میشن، استدلال میکنن که این شهر میخواد نوعی رشد اقتصادی رو تجربه کنه و پر شدن خیابوناش از سگ های ولگرد، میتونه سرمایه گذارای زیادی رو فراری بده و نوعی حس فقر رو به جامعه تحمیل کرده که استدلال اشتباهی هم نیست. 
سگ ها برای زنده موندن، نیاز به غذا دارن و چنانچه نتونن این نیاز رو به شکل دوستانه ای برطرف کنن، ابایی ندارن از اینکه به بقیه آسیب برسونن. اونها اهمیتی نمیدن که کیفیت جامعه شون چجوره و در بدترین شرایط ممکن هم به تولید مثل خودشون ادامه میدن. 
انرژی و حسی که موضوع سگ های ولگرد در این فیلم ایجاد میکنه، شبیه وصل شدن فرهنگ عمومی به یه بشکه ی ته سوراخه. آدمای زیادی سعی میکنن این بشکه رو با عشق و وقت گذروندن با حیوانات و کمک به بقاشون پر کنن اما از اون طرف، همه ی این انرژی به خاطر تکامل پایین سگ ها، داره به باد میره و اونا مشخصا نمی تونن عشق خاصی رو نسبت به جامعه نشون بدن. 
شخصیت اصلی داستان، کمابیش درگیر همین افکار سانتی مانتال میشه و شاید بشه گفت که تا پایان هم دست از این برخورد های احساسی برنمیداره. حتی زمانی که سگ محبوب خودش رو میخواد به خونه برگردونه هم میره و با موتور، خودشو از بلندی ای که میتونه مرگبار باشه پرت میکنه چون شاید صرفا میخواد عذاب وجدان ناشی از قتل غیرعمدی که مرتکب شده رو سبک کنه. 
اون در بخشی از فیلم، سگی رو به خونواده ی انسانیش برمیگردونه که خونواده حاضر نیستن و قادر نیستن که هزینه ی مجوزش رو پرداخت کنن. از چنین خونواده ای برمیاد که یه روز، این سگ رو رها کنن تا بتونن خودشون رو از زیر بار هزینه ی نگه داری و تغذیه ی این حیوون، آزاد کنن. کمکی که شخصیت اصلی این داستان برای آزاد کردن سگ های ولگرد انجام میده، در ظاهر سعی داره به ما این حسو بده که چقدر این مرد، فرد مهربونیه اما در واقع، صرفا تصویری از بی مسئولیتی این شخصه. 
اون سعی میکنه سگی رو اهلی کنه که بارها بهش آسیب زده و اگر از این آسیب ها زنده بیرون اومده و دچار مشکل خاصی نشده، صرفا به خاطر خوش شانسی هست و نه چیزی مثل معجزه یا پاداشی برای خوش قلبی هاش.

برخورد غیر منطقی این داستان با مسائل احساسی و همچنین موضوع تعلق و مسئولیت پذیری، شاید بشه گفت که پررنگ ترین نابهنجاری درون سناریو هست؛ با این وجود، به عنوان یه کار مستقل، فضای جالبی رو ایجاد کرده. 
اما بیاید بریم سراغ نقد های پرتکراری که از طرف مخاطب عمومی و منتقدا، نسبت به این فیلم مطرح شده و ببینیم که این قضاوتا، تا چه اندازه منطقی و منصفانه هستن. 
شاید بشه گفت پرتکرار ترین نقد منفی، داستان کند و طولانی سگ سیاه باشه که این ایراد، موضوع رایجی درمورد فیلم های مستقل هست. برای رفع کسالت و جذاب تر کردن یک فیلم، به مراتب نیاز به خلاقیت و ایده پردازی بیشتری هست و چنین ایده پردازی هایی، نیاز به سرمایه گذاری بیشتری دارن. از یه فیلم که با بودجه ی کمی ساخته شده، نمیشه انتظار بیشتری داشت. شاید فقط حوصله ی بیشتری لازمه که با این کارهای مستقل همراه شد و از ویژگی های منحصر به فردشون لذت برد. 
شاید این فیلمای کم هزینه و مستقل، تا حد زیادی کسل کننده باشن اما عمدتا الگوهایی رو به کار گرفتن که درون فیلمای پرفروش، نمیشه به راحتی پیدا کرد و افکار مستقل و خاص سازنده که خارج از چهارچوب هستن رو به تصویر میکشن. 
موضوع دیگه ای که توی ذوق بیننده ها زده، نحوه ی شخصیت پردازی این فیلمه و بعضیا عقیده دارن که اصلا شخصیت پردازی عمیقی صورت نگرفته و تا پایان، شما متوجه انگیزه ی شخصیت ها نمیشید که مجددا این هم موضوع رایجی در فیلم های مستقل به حساب میاد. در داستان های محبوب سینما، گاها اینقدر پیام ها واضح هستن که شما از همون سکانس های ابتدایی میتونید حدس بزنید که قراره چه اتفاقی بیوفته و این فیلم، برای رسوندن چه پیغامی طراحی شده اما فیلم سازای مستقل، احتمالا سعی میکنن با ایجاد رمز و راز، جای خالی جذابیت های سینمایی رو پر کنن و مخاطب خودشون رو به چالش بکشن. 
دلیل علاقه ی خیلیا به سینمای مستقل هم همین رمز و راز درون بسیاری از کارای مستقله که میتونه بیننده رو گاها غافلگیر کنه. 
در پایان، ایرادات زیادی نسبت به ظواهر فیلم، مثل نورپردازی و فیلمبرداری صورت گرفته. فضاهای به تصویر کشیده شده در این فیلم، پالت رنگ بسیار خاکستری و خنثایی دارن و ممکنه این حس بهتون دست بده که گاها فضاها بیش از حد تاریک یا بی کیفیتن یا چهارچوب های چندان جالبی برای به تصویر کشیدن یک واقعه وجود نداره. با این وجود، این موضوع، چندان در نظرم آزار دهنده نبود. شاید حرفه ای و جذاب نباشه اما در حدی کیفیت داره که داستان رو منتقل کنه و منزجر کننده هم به نظر نرسه. 
فارغ از این نقدهای منفی، این فیلم از نظر منتقدای بعضا سخت گیری، از برخی جهات منجمله کارگردانی، تحسین شده و عقیده دارن که کارگردان، سراغ ایده ی جالب و غیر رایجی رفته و شانس اینو داره که بیننده ی خودش رو غافلگیر کنه و در عین حال، پیام هایی که سعی داره منتقل کنه، شامل مسائل عمیق انسانی هستن. در مورد ریسکی که کارگردان فیلم انجام داده شکی نیست، هرچند که این پیام ها ممکنه منفی باشن. 
اینکه یه فیلم تونسته با دیالوگ های بسیار کم، داستان طولانی ای رو به نمایش بذاره که یه داستان شاعرانه و احساسی داره، در نظر منتقدا به عنوان یه ویژگی مثبت و تحسین برانگیز شناخته شده و همچنین بازی شخصیت اصلی رو تحسین کردن چرا که چندان اجازه نداده که سکوتش، جلوی انتقال احساسات رو بگیره و به کمک توانایی های بازیگرش، این مسئولیت رو مدیریت کرده.

جمع بندی
هرچند که پیام عمده ی این داستان، شاید چیز مثبتی جلوه نکنه اما به عنوان یه اثر مستقل، ویژگی های جالبی داره و به عنوان فردی که به کارای سینمایی مستقل علاقه داره، کارایی مثل سگ سیاه رو حاصل تلاش هنرمندایی میدونم که سعی دارن خارج از چهارچوب، ایده های خودشون رو اجرا کنن و لزوما دنبال منافع مادی نیستن. این انگیزه ها در دنیای امروز، تحسین برانگیز و کمیابن.