نقد و بررسی فیلم Black Swan 2010| مالیخولیای غلیظ در فیلم قوی سیاه
قوی سیاه یکی از کارای ماندگار و نمادین سینماست که به‌عنوان یکی از جالب‌ترین کارای روانشناختی هم شناخته شده. ستاره‌ی درخشان این فیلم هم ناتالی پورتمنه که یه بحران روانی در مورد جدال بخش تاریک و روشن ذهنش رو به بهترین شکل، بازی میکنه. 
این فیلم تا الان تونسته امتیاز 8 از 10 رو از سایت IMDb و 84 درصد پسند مخاطبای گوگل رو به دست بیاره که مشخصا اونو تبدیل به یه کاری کرده که همزمان مورد پسند منتقدا و مخاطبین قرار گرفته.


بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

داستان بالرین‌ها، صرفا بر روی صحنه‌ی نمایش هست که لطیف و شورانگیز به نظر میرسه و پشت این زیبایی سرگرم کننده، سلسله‌ای از تمرین‌ها و فشار کاری سرسام‌آوره که موضوع داستان‌های مالیخولیایی مختلفی بوده. 
درد، بخش جدا نشدنی این هنر سرگرم کننده است و قوی سیاه، تا حد زیادی، تراژدی و رقابت‌طلبی بیمارگونه برای هویت بخشیدن به خود و دیده شدن رو به نمایش میذاره.
بعضیا سعی میکنن بخش روانشناختی کار و جدالی که همواره بین بخش تاریک و روشن شخصیت یک انسان وجود داره رو موضوع اصلی این فیلم بدونن اما اینو در نظر بگیرید که این جدال، اجتناب‌ناپذیر نیست و خیلی مهمه که ما دلیل رو پیدا کنیم و صرفا به وضعیت آشفته‌ی روانی کاراکتر‌های داستانی، به شکل سرگرم کننده‌ای نگاه نکنیم.

این دقیقا مشکلی هست که بعضی از درمانگرا که به طور خاص، مشکلات روانی‌ای مثل افسردگی رو مورد مطالعه قرار میدن، نسبت به دنیای هالیوود دارن؛ یعنی میگین که دنیای ما اینطوری شده که آدما وقتی یه هنرمند با مشکلات روانی رو میبینن، جای اینکه باهاش همدلی کنن و تشویقش کنن که به سمت بهبودی و تعدیل بره، مثل یه جور باغ وحش، مشغول تماشای تقلا کردن هنرمند میشن و از دیدن اینکه بشر میتونه تا چه اندازه زجر بکشه و تحمل کنه، لذت میبرن. و اتفاقا همین نگاه به مشکلات روانی رو آفت جامعه میدونن.

هشدار: ادامه‌ی این مطلب می‌تونه داستان فیلم رو لو بده.

نگاهی که قوی سیاه به این موضوع داره هم در جریان فیلم، رفته رفته جنبه‌ی سرگرم کننده‌ای پیدا میکنه و در پایان، ما بیشتر از هر چیز با جنون و سردرگمی درونی نینا درگیر میشیم. 
رقابت توی محیط کاری نینا، به شکل بسیار فرسایشی‌ای خودنمایی میکنه و دخترا برای اینکه بتونن نتیجه‌ی زحمات بسیار پرریسک خودشون رو در قالب موقعیتی که واقعا ارزششو داشته باشه ببینن، بعضا حاضرن دست به کارای غیراخلاقی هم بزنن. نینا، صرفا از اون بابت که به بقیه آسیب نمیزنه و سرش توی کار خودش هست، فرد مظلومی به نظر میرسه؛ وگرنه نمیشه منکر شد که در نوع خودش، حرص و طمع زیادی برای دیده شدن داره و دوست داره بهای درد و زجری که برای تبدیل شدن به یه بالرین موفق کشیده رو ببینه. 


هنر نمایشی، با دیده شدن پیوند خورده و بیننده، لزوما اعمال مازوخیستی هنرمندا برای تبدیل شدن به نسخه‌ی بهتر خودشون رو نمی‌بینن. همچنین اغلب بیننده‌ها درکی از خطوط اخلاقی ندارن و صرفا سمت چیزی کشیده میشن که بتونه سرگرمشون کنه یا باعث شگفت‌زدگیشون بشه.

نینا فردیه که تصمیم میگیره به هر قیمتی که شده، خواسته‌ی بیننده‌ها رو برآورده کنه و توی این مسیر هم به جنون میرسه. 
شاید ما در واقعیت، در دنیای هنرهای نمایشی یا به‌عنوان یه بالرین زندگی نکنیم اما مشخصا دنیای امروز ما، موقعیت‌های مختلفی برای دیده شدن رو در‌اختیارمون قرار میده. همین الانش ما شبکه‌های اجتماعی مختلفی داریم و میتونیم ببینیم که آدما برای دیده شدن توی همچین شبکه‌هایی و رسیدن به خواسته‌هاشون، دست به چه کارای عجیب و بعضا بیمارگونه‌ای میزنن.

جمع‌بندی
فکر میکنم که قوی سیاه، بیشتر از هرچیزی، دلیلش رو در میل انسان به "دیده شدن به هر‌ قیمتی" نشون میده. دلیلی که در بخش‌های میانی و پایانی فیلم، بیش از پیش، گم میشه اما نباید دست کمش گرفت. این میل بیمارگونه می‌تونه درون هر کدوم از ما شکل بگیره و وادارمون کنه که برای کسب منفعت، درگیر عادت‌ها و سبک زندگی ناسالمی بشیم و وضعیت روانی خودمون رو به خطر بندازیم.