نقد و بررسی فیلم Bohemian Rhapsody 2018| زندگی‌نامه‌ی فردی مرکوری

با اینکه به بازی رامی ملک علاقه دارم ولی تا مدت‌ها بعد از انتشار فیلم بوهمین راپسودی فرصتی پیش نیومد که سراغ این فیلم برم. بخشی از دلیل بی‌رغبتیم این بود که رامی ملک صرفا طیف خاصی از نقشا رو می‌تونه با نبوغ و امضای خاص خودش ترکیب کنه. یه چیزی مثل مستر روبات یا قلب شریر باستر و توی ژانرای دیگه، حضور چندان جالبی نداره. تم غالب بازیش توی کارایی که لازمه نقش یه آدم نرمال رو بازی کنه، شبیه مرد جوونیه که خجالتیه و از ادای دیالوگ‌های خودش معذبه.

با وجود این توصیفات، بوهمین راپسودی، فیلمی شد که کمک کرد رامی ملک به‌چشم بیاد و بابتش مورد تجلیل قرار بگیره. فردی مرکوری شخصیت محبوبی بین لیبرالاست چراکه کارای جسورانه‌ای برای توصیف مجدد نقش‌های جنسیتی انجام داد اما اگر بخوایم توی این ذهنیت‌ها غرق بشیم، به‌سختی می‌تونیم محتوای این فیلم رو مورد تحلیل قرار بدیم و اونچه که مستقیما به‌چشم نمیاد رو ببینیم. 
 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

روایت این فیلم، جانبدارانه است و مجددا سعی میکنه یه سلبریتی درگیر روابط جنسی متعدد رو موجه جلوه بده و شخصیت‌ها رو قربانی اطرافیانش نشون بده.

جالبه که دیدن این فیلم، مصادف شد با دوره‌ای که به موضوع جفت‌گیری سلبریتیا و قضیه‌ی جدایی رامی ملک و لوسی بوینتون بعد از 5 سال زندگی به‌ظاهر عاشقانه فکر می‌کردم. همیشه پرداختن به همچین موضوعاتی با کلی بحث اخلاقی طرفه و خیلیا میگن که چرا به موضوعات خصوصی زندگی هنرمندا می‌پردازید و به شما چه ربطی داره که چرا عروسی کردن یا جدا شدن. 


موضوع اینه که چیزی که ما بهش میگیم زندگی خصوصی، بعضا حتی بخشی از هنر این سلبریتیا رو شکل میده. مخصوصا وقتی شما با یه خواننده طرف هستید، بخش زیادی از شخصیت معشوق و کیفیت زندگی‌شون هست که محتوای موسیقی رو میسازه. این شخصیتا، جلوی دوربینه که همدیگه رو می‌بوسن و کیفیت رمانتیک رابطه‌شون هست که باعث میشه دوباره‌و‌دوباره و حتی زمانی که کار هنری خاصی ندارن، به‌چشم بیان و به کمک همدیگه، وارد پروژه‌های هنری مختلف بشن. فکر نمیکنم که جفت‌گیری، یه موضوع فردگرایانه باشه و اتفاقا خانواده یه نهادیه که همیشه در کشاکش با عرف و قوانین عمومی جامعه است. 
هشدار: ادامه‌ی این مطلب می‌تونه بخشی از داستان فیلم رو لو بده.

بخصوص وقتی با چالش اقلیت‌های جنسی خاص رو‌به‌رو می‌شیم، می‌بینیم که اونا همین زندگی خصوصی خودشون رو به‌خاطر عرف و قوانین جامعه، درگیر مشکل می‌بینن. روابط رمانتیک، موضوعات خصوصی نیستن، هرچند که خیلی‌وقتا میشه اتفاقاتی که درون این روابط میوفته رو به‌راحتی از جامعه پنهان کرد که اتفاقا همین موضوع هم باعث میشه که آدما توی روابط رمانتیک خودشون، بیش‌از‌پیش آسیب ببینن و هویت بسیاری از افراد شرور و سوءاستفاده‌گر، فاش نشه. 
رامی ملک و لوسی بوینتون، در جریان ساخت فیلم زندگی نامه‌ی فردی مرکوری آشنا شدن و رابطه‌ی عاشقانه‌ی خودشون رو آغاز کردن. اونا به‌سبب ظاهر بسیار صمیمانه‌ای که داشتن و مدت زمان قابل توجهی که با هم سپری می‌کردن، حسابی توجه رسانه‌ها رو به خودشون جلب کردن. 


توی هالیوودی که عمر رابطه‌ها کوتاهه و همونا هم پر از جنجال و حاشیه است، رابطه‌ی رامی ملک و لوسی بوینتون، در آرامش و ثبات ظاهری خوبی سپری میشد و توسط خیلی از طرفداراشون هم مورد تحسین قرار می‌گرفت. 
تا اینکه بعد از 5 سال، کاملا بی‌سر‌و‌صدا جدا شدن و وقتی با جفت‌های جدیدشون ظاهر شدن، مردم تازه فهمیدن که رابطه‌ی این‌دو تموم شده. این باعث شوک شد و دوباره این پرسشو مطرح کرد که چرا روابط رمانتیک سلبریتیا اینقدر بی‌ثباته؟ چرا نمی‌تونن به همدیگه وفادار بمونن؟ جواب‌های سرراستی رو میشه در اینجا فراهم کرد اما میشه از زاویه‌های دیگه‌ای هم به قضیه نگاه کرد.

توی فیلم زندگی‌نامه‌ی فردی، لوسی بوینتون در نقش مری آستین، معشوق فردی، به این موضوع اشاره میکنه که تو همیشه یه بهونه‌ای برای خیانتای خودت جور می‌کردی و منم با این قضیه کنار می‌اومدم ولی اینکه میگی همجنس‌گرایی، چیزیه که دست خودت نیست و می‌دونم که دیگه نمی‌تونی ازش دست بکشی. 
فردی سعی داره بگه که بای‌سکشواله تا بتونه رابطه‌ی خودش با مری آستین رو حفظ کنه چون هرچند فردی روابط جنسی متعددی داره اما به کسی حس تعلق نداره و مری، عملا براش مثل خونواده و تکیه‌گاهه. مری حتی بعد از جدا شدن از فردی هم همیشه هواشو داره و نمی‌ذاره که ازش سوءاستفاده بشه.

فارغ از اینکه گرایش جنسی فردی چی هست، این نکته رو نباید فراموش کنیم که اون فرد وفاداری نیست و لزوما از روی عشق و علاقه هم نیست که وارد روابط جنسی متعدد میشه. اون صرفا مشغول خوش‌گذرونیه. 
این حرفا رو در نقد فردی مرکوری به‌عنوان یه شخصیت در دنیای واقعی نمیگم و همیشه این فرضو در نظر میگیرم که فیلمای زندگی‌نامه‌ای، می‌تونن حقیقت رو دستکاری کرده باشن. شما فرض بگیرید که این فیلم، یه داستان خیالیه و ما در‌حال نقد همین داستانی هستیم که به‌صورت خیالی، پیش روی ما قرار گرفته. 
فیلم سعی میکنه تا فردی رو شخصیتی سردرگم و قربانی جلوه بده. ما هیچ صحنه‌ی رابطه‌ خاصی نمی‌بینیم، خوش‌گذرونی‌های فردی، صرفا از زوایای مالیخولیایی و تاسف‌برانگیزی نشون داده میشن که در میان جمعه ولی تنهاست و یه‌عده دارن ازش سو‌استفاده می‌کنن. هیچ‌کدوم از آدمای اطراف فردی در این خوش‌گذرونی‌ها هویت روشنی ندارن و صرفا شبیه عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی هستن که میرقصن و دورشو شلوغ می‌کنن.

فردی شخصیت خیانت‌کار و ظالمیه و این ویژگی سلبریتیا نیست. در فرهنگ عمومی ما، وفاداری به عشق، موضوع رایجی نیست و خیلی سخت میشه روابطی رو پیدا کرد که در‌عین عاشقانه بودن، وفاداری دو‌جانبه‌ای رو تجربه کنن. معمولا آدما به‌خاطر منافع جنسی و مادی هست که با هم جفت‌گیری می‌کنن و گاها وفاداری‌شون، صرفا به این برمی‌گرده که نگران وجهه‌ی اجتماعی خودشون هستن یا توان‌شو ندارن که وارد رابطه با شخص دیگه‌ای بشن. 
سلبریتیا از برخی جهات، زندگی جنسی و عاطفی متفاوتی دارن چرا که توانشو دارن و یاد گرفتن که به قضاوت‌های بقیه، چندان اهمیت ندن. اونا هر‌کاری هم کنن، مدام مزاحمت‌های مختلفی رو از طرف مردم دریافت میکنن و حواشی‌ای که برای روابطشون درست میشه، شاید آخرین چیزی باشه که اهمیت داشته باشه. پس شما می‌تونید انتظار داشته باشید که چنین شخصیت‌هایی، خیلی راحت‌تر دست به خیانت بزنن و با بالا و پایین‌های روابط خودشون نسازن. 
ولی ما یه‌جوری با موضوع خیانت و روابط کوتاه مدت سلبریتیا برخورد می‌کنیم انگار که جوامع ما الگوی وفاداری هستن و خیلی به عشق احترام می‌ذاریم. بسیاری از ازدواج‌های رسمی و غیر رسمی، نوعی پیوند تجاری هستن و میشه انتظار داشت که سلبریتیا نیازی نداشته باشن که برای ثروت، درگیر بسیاری از روابط تجاری بشن.

فردی مرکوری‌ای که توی این فیلم به‌تصویر کشیده میشه، به مری آستین خودش به‌کرار خیانت میکنه و روابط جنسی پرخطری رو از سر می‌گذرونه و مجبور میشه با بیماری ایدز، دست‌و‌پنجه نرم کنه. اینکه شخص با استعدادی هست و کارای خیر انجام میده، دلیل نمیشه که این ویژگی‌های اخلاقیش، نادیده گرفته بشن. هنرمندا، به‌لحاظ شخصیتی و حتی کوچک‌ترین ویژگی‌های ظاهری خودشون، مورد الهام طرفداراشون قرار می‌گیرن و انتظار بیجایی نیست که جامعه از این آدما بخواد که در‌مقابل چیزی که از خودشون ارائه میدن، مسئولیت‌پذیر باشن. 
به‌سختی میشه گفت که فردی قربانی چیز خاصی میشه. اون ایده‌های هنری جالبی رو ارائه میده ولی نوعی بی‌بند و باری جنسیو هم ترویج میده و تا پایان هم در‌مقابل اونچه که ترویج میده، پاسخگو نیست.

جمع‌بندی
اینکه ما ویژگی‌های منفی سلبریتیا رو صادقانه ببینیم، قرار نیست که تاثیری روی کیفیت لذت بردن‌مون از هنر داشته باشه. چه‌بسا که هنوزم یه عالمه هنرمند رو میشه دید که به جرمای سنگینی مثل کودک آزاری و تجاوز محکوم شدن ولی دارن به کارشون هم ادامه میدن. ما به هنری بیش از حد قداست میدیم که آشکارا داره مورد بهره‌برداری مالی قرار می‌گیره و عملا تبدیل به یه صنعت پرسود شده. دلیلی نداره که از قضاوت کردن هنرمندا بترسیم، مخصوصا اگر بتونیم قضاوت‌های بهینه‌ای رو انجام بدیم.