تعبیر خواب بادوم پفکی تند

تعبیر خواب رایگان| به قول استاد فقیدم، برای شاد شدن باید خودمونو بشناسیم و برای شاد موندن، باید چیزای زیادی درمورد دنیا یاد بگیریم.

معرفی و بررسی سریال Burning Body

بادوم پفکی تند بادوم پفکی تند 16 اردیبهشت · بادوم پفکی تند ·

 

جسد سوزان، یه سریال اسپانیایی خوش ساخته که از همون قسمت اول، قلابای جالبی رو درست میکنه. معمولا دیر به دیر پیش میاد که یه کار اسپانیایی بتونه توجهمو جلب کنه ولی جسد سوزان، فیلمبرداری سینمایی و جالبی داره؛ مشخصا یه کارگردان خوش ذوق داره و تونسته از حداکثر توانایی بازیگرا برای ساخت یه سریال دیدنی استفاده کنه. 
خیلی از این بازیگرا، توی فیلم و سریالای دیگه‌ی اسپانیایی هم بازی کردن و شما می‌تونید به راحتی مقایسه کنید که چقدر کار کردن با یه تیم حرفه‌ای‌تر و یه کارگردان بهتر، روی نتیجه‌ی کارشون تاثیر گذاشته.

داستان، حول محور یه پرونده‌ی قتله و از همون سکانسای اول، کلی سوال ممکنه ایجاد بشه و کنجکاو بشیم که ببینیم هر کدوم از این شخصیتا، چه داستانی رو پشت سر گذاشتن؟ چه انگیزه‌هایی دارن؟ و توی زندگی‌شون دنبال چی هستن؟

این مطلب، بیشتر به معرفی این سریال و جواب دادن به این پرسش که آیا سریال Burning body ارزش دیدن داره یا نه اختصاص داره و قرار نیست که محتوای اصلی سریالو لو بده.

 

جذابیت داستان‌های جنایی، گاها به اینه که ما رو مدام، وادار به قضاوت میکنه. شک کردن به یه فرد یا اتفاق، در نگاه اول، خیلی ساده به نظر میرسه و نویسنده با فریب دادن مخاطبش، اونو وادار میکنه تا دست به قضاوت‌های تند و عجولانه بزنه؛ اما درست توی قسمت بعد یا حتی چند سکانس بعدی، بهمون نشون میده که قضاوتمون اشتباه بوده و توی این موضوع، ناگفته‌ها، ناشنیده‌ها و نادیده‌های بیشتری وجود داره که لازمه مثل یه پازل، در کنار هم قرار بگیرن و مقصد اصلی اتفاق رو مشخص کنن. 
اورسولا کوربرو رو ممکنه بابت بازیش توی سریال مانی هیست در نقش توکیو بشناسید. اون در اینجا هم نقش یه زن سایکو رو بازی میکنه، هرچند که اهدافش و شیوه‌ی کارش تا حد زیادی متفاوته. اون انگیزه‌های مرموز و عجیبی داره که ممکنه در ابتدا، برای مخاطبش سوالات زیادی رو ایجاد کنه؛ اما چیزی که توی همون قسمت اول آشکار میشه اینه که روزا قادره ذهن دیگران رو دستکاری کنه و باعث بشه که اونو صرفا به عنوان یه مادر نمونه و پلیس زخمت‌کش بشناسن.

روزا و همکارش، چه در محیط کاری و چه در زندگی روزمره، داستانی جهنمی رو در مورد خیانت، دروغ و عشق درست کردن. روزا هیچ علاقه‌ای به وفاداری و ثبات نداره و به راحتی میشه اونو تحت تاثیر قرار داد. البته مثل یه ماهی، توی دست لیز میخوره و اینکه بتونی تحت تاثیر قرارش بدی هم به این معنی نیست که قراره در کنار خودت داشته باشیش. 
جسد سوزان، تا الان تونسته امتیاز 6.7 از 10 رو از سایت IMDb بگیره؛ اما میشه گفت که تناقض زیادی بین بازخورداش وجود داره چون امتیازی که از طرف مخاطبای گوگل به دست آورده 82 درصد هست.

چیزی که راجب یه شخصیت سایکو مثل روزا صدق میکنه اینه که مهارتای اون فقط کمک نمیکنه تا وجهه‌ی خوبی برای خودش بسازه بلکه باعث میشه تا بتونه وجهه‌ی بیش از حد بدی رو از هر کسی که دلش میخواد بسازه. پرونده سازی و انداختن تقصیر گناهای خودش به گردن بقیه، به کمک آگاهی‌ای که از ساز و کار یه سیستم کیفری داره، پیچیدگی خاصی رو به این اثر داستانی بخشیده.


جمع‌بندی
ناگفته نمونه که این سریال، بر اساس یه داستان واقعی ساخته شده. یکی از موضوعاتی که پیدا کردن مقصرای پرونده رو دشوار میکنه، ظاهر بیش از حد ملایم و بی‌خطر روزا هست. همه، حتی افرادی که دوستش دارن و مدت زیادی از دست کاراش رنجیدن هم باور ندارن که چه کارایی ازش بر میاد و همچنان بهش به چشم یه کبریت بی‌خطر نگاه میکنن. 
قضاوت از روی ظاهر، فقط در مواقعی که یه فرد بی‌گناه و خوب رو به شکل منفی قضاوت کنیم، سبب رنجش نمیشه بلکه دست‌کم گرفتن آدما و قضاوت سطحی‌نگرانه و ندیدن پتانسیل واقعی آدما برای انجام شرارت، می‌تونه به مراتب، سبب به وجود اومدن گره‌های بیشتری بشه و زندگی افراد بی‌گناه رو درگیر خودش کنه. 
 


جسدی در آتش یا Burning Body سریال جنایی اسپانیایی بر پایه‌ی یه داستان واقعیه که همزمان با یه مستند در مورد اعترافات رزا، شخصیت اصلی این داستان منتشر شد. چیزی که برام جالبه اینه که خیلیا به سختی تونستن با این سریال ارتباط بگیرن و انگیزه‌ی واقعی شخصیت‌ها رو درک کنن؛ به جز این موضوع، واقعا مشکل خاصی در ساخت این سریال وجود نداره و داستان سرگرم کننده‌ای به حساب میاد.


حتی با وجود شیوع خیانت و بی‌وفایی و سواستفاده توی جوامع‌مون، خیانت زناشویی هنوز هم کار منزجرکننده‌ای تلقی میشه. در مورد پرونده‌ی رزا، این موضوع با نوعی رفتارای بیمارگونه و خشونت آمیز ترکیب شده و عملا بیننده رو بهت زده میکنه.
با این وجود، ناگفته‌های زیادی در مورد رزا وجود داره که دونستن‌شون ممکنه بتونه این بهت‌زدگی رو کمتر کنه. اول اینکه فراموش نکنید این سریال، برای جذاب‌تر شدن، یه سری از واقعیت‌ها رو تغییر داده و تغییرات احتمالی رو میشه هم از مقایسه‌اش با مستند فهمید و هم با رفتارای متناقضی که در طول سریال اتفاق میوفته فهمید.
اگر فقط بخوایم روی رزا یا البرت تمرکز کنیم، نقطه ضعف مشترک افرادی که ازش آسیب دیدن یا الگوهای رفتاری سمی اطرافیانش نادیده گرفته میشه. یه حقیقتی که راجب رزا وجود داره اینه که مدام توسط اطرافیانش دست کم گرفته میشه. شوهر اولش این قضاوت رو بخصوص در زمانی که قصد داشتن با هم جزو نیروی پلیس بشن نشون داد و بهش گفت که تو یه آدم معمولی هستی و نمی‌تونی درجه ی بالایی به دست بیاری.

اما رزا زودتر از شوهرش تونست عضو نیروی پلیس بشه و مشخصا لیاقت بیشتری برای این شغل رو توی آزمونا نشون داده.
این موضوع در مورد نحوه‌ی آشنایی رزا و شوهر اولش هم صدق میکنه. نگاه خاوی به رزا، نگاه یه فرد قدرتمند به موجود ضعیفی هست که میخواد جلب توجه کنه، اغواگر باشه یا پول خوبی به جیب بزنه و مشخصا در ابتدا و حتی زمانی که برای اولین بار به خیانتش پی‌برد، هنوز همین قضاوت رو داشت. یعنی خاوی فکر نکرد که رزا این کارا رو میکنه چون موجود شرور و سوءاستفاده گریه؛ در نظر خاوی، انگار که رزا فقط داره عرف عمومی رو دنبال میکنه و اگر خیانت هم کرده صرفا بابت اینه که مثل خیلی‌های دیگه وسوسه شده و دوست داشته تجربه‌ی جالبی داشته باشه.

در ادامه، پدرو هم دچار همین قضاوتا میشه. بماند که پدرو خودشم با خیانت به همسرش وارد رابطه با رزا شده و بی‌مسئولیتی‌ای که در قبال خونواده‌اش نشون داده رو نمیشه نادیده گرفت. با این تفاوت که پدرو شخصیت شکاک‌تری داشت و چندان رزا رو دست‌کم نگرفت؛ اما باز هم جانب احتیاط رو رعایت نکرد و خیلی سریع، احساسات خودشو تسلیم کرد. 
اما رفتار آلبرت در مقابل رزا، خیلی پیچیده‌تر هست و میشه حدس زد که توی این مورد، دستکاری‌های زیادی در داستان پیش اومده. آلبرت از قبل ازدواج و بچه‌دار شدن رزا با شوهر اولش اونو میشناخت و شیفته‌اش شده بود اما غیر منطقی به نظر میاد که همچین آدمی، تا سال‌ها با این وضعیت کنار اومده و رابطه‌شو مخفی نگه داشته و کشش رزا به آلبرت، با وجود خیانت‌کار بودن و قصاوت قلبی که داره منطقی نیست.

میشه حدس زد که هر دو شباهت زیادی به شخصیتی دارن که در ابتدای آشنایی‌شون و در قبال آدمای توی کوچه و خیابون از خودشون نشون میدادن. ما در ابتدا می‌بینیم که آلبرت و رزا، از مامور قانون بودنشون سوءاستفاده میکنن تا بقیه رو بیخودی بترسونن، بهشون توهین کنن و قلدر بودن خودشون رو نشون بدن. احتمالا در واقعیت، رابطه‌ی اونا هرگز معنی رمانتیک خاصی نداشته و بیشتر همکاری دو تا موجود کاسب‌کار و شرور برای پیاده کردن رفتارای سادیستی بوده. 


رزا احتمالا اصلا احساس خاصی نسبت به خاوی یا پدرو یا آلبرت نداشته و این روابط رو برای کسب ثروت، قدرت و سرگرم شدن انجام داده. اون از اینکه میدیده بقیه چقدر سطحی‌نگرانه قضاوتش میکنن و اونو موجود ضعیف، آسیب‌پذیر و صرفا سکسی‌ای میدونن نهایت استفاده رو برده و اتفاقا زیادم بدشانسی نیاورده؛ صرفا توی یکی از این ماجراجویی‌ها نتونسته لاپوشونی خوبی داشته باشه و گیر افتاده.


چرا این پرونده قربانی واقعی نداره؟
به عنوان یه جمع‌بندی، بهتره توضیح بدم که چرا دیدن همچین سریالی، برخلاف بسیاری از بیننده‌ها اصلا منزجرم نکرد و نتونستم مثل بقیه، از رزا نفرت چندانی پیدا کنم؟ فارغ از جنسیت، افراد درگیر این پرونده، یکی از یکی خودخواه‌تر و ریاکارتر هستن و اگه جنایت بدتری در حق همدیگه انجام ندادن، مشخصا از ترس و بی‌عرضگی‌شون نشات میگیره. این مدل تراژدی‌ها، کمترین چیزی هست که حد لیاقت یه جامعه‌ی خودخواه و بدون همدلی رو نشون میده. اتفاقا اینکه رزا اینقدر بقیه رو با کارای شرورانه‌اش غافلگیر کرد، در نظرم باعث افزایش جذابیت این تراژدی و رسیدن کاراکترای خودخواه این سریال، به چیزی که حقشو داشتن شد.