سلام چند وقت پيش روز و ساعتش رو يادم نيست متاسفانه خواب ديدم شوهرم بهم زنگ زد داشتم بهش ميگفتم كه از آزمايشگاه بهم خبر بارداي ام رو دادن و يه كم نگران بودم كه ناخواسته باردار شده بودم ولي از طرفي دوست هم داشتم شوهرم يه كمي تعجب كرد و بهم گفت اشكالي نداره بالاخره كه بايد حامله ميشدي انگار رضايت داشت و خوشحال شده بود و با خوشحالي به خواهرم گفتم كه شوهرم خودش الان گفت خوشحال و راضيه و به مادرم گفتم جيغ و داد كرد و ناراضي بود گفت بايد سقط كني گفتم نه من ميخوام بچه دار شم چرا بايد اينكارو كنم شوهرم خودش گفت راضيه به خدا همينطور خيلي ناراحت بودم دلم نميخواست سقط كنم مدام بهم ميگفت منم مقاومت ميكردم يه لحظه حالم بد شد داشتم بي هوش ميشدم گفتم منو بگيرين بچه ام نميخوام چيزيش بشه در (حقيقت دلم ميخواد كه مادر بشم ولي متاسفانه با شوهرم اختلاف دارم و شرايطش نيست ) و در خواب انگار توي همين شرايطي كه در حقيقت هستيم باردار شده بودم

تعبیر:
این خواب لزوما درمورد تجربه‌ی بارداری در دنیای واقعی نیست، بلکه میتونه درمورد مسئولیت‌هایی باشه که دوست دارید بپذیرید و زحمتشون رو قبول کنید اما شرایط، شما رو توی یک دو دلی قرار داده. 
مادر شما می‌تونه نماد طرز فکر و ارزش هایی باشه که از والدین یا جامعه به ارث بردید و دارن روی تصمیم گیری شما تاثیر میذارن و باعث ایجاد درگیری فکری شدن. شما در دنیای خواب بچه رو دوست دارید و میدونید چه کاری درسته، در واقعیت هم با آگاهی درمورد ماهیت افکاری که براتون دو دلی ایجاد کردن میتونید تصمیم بگیرید که آماده اید چه اهداف یا مسئولیت هایی رو قبول کنید.