تایگر یکی دیگه از کارهای نه چندان منطقی هندی هست که در بین جامعه ی مخاطبین خاص خودش، تونسته امتیازهای خوبی به دست بیاره و میشه اون رو یه کار صرفا سرگرم کننده درنظر گرفت. 
دلیل محبوبیتش هم بعضا بابت اینه که ترکیب مناسبی از اکشن و ژانر عاشقانه جلوه کرده. مجموعه فیلم های تایگر شامل Tiger 3, Ek Tha Tiger, Tiger Zinda Hai همگی بخشی از YRF Spy Universe هستن که با محوریت سلمان خان و کاترین کیف ساخته شدن. این سری با وجود ضعف های منطقی و داستانی، به دلیل ترکیب اکشن پرزرق و برق و روابط عاشقانه ی زوج اصلی تونسته محبوبیت زیادی در بین مخاطب های عام به دست بیاره. 
فیلم Ek Tha Tiger 2012 شروع ماجرا با معرفی شخصیت تایگر با بازی سلمان خان، مامور سازمان اطلاعات هند و رابطه ی عاشقانه با زویا، جاسوس پاکستانی هست. 
فیلم Tiger Zinda Hai 2017 ادامه ی داستان با عملیات نجات گروگان ها در عراق، فیلمی پر از صحنه های اکشن و پیام های صلح طلبانه است. تایگر 3 در سال 2023 منتشر شد و در جریانش تایگر و زویا با تهدیدی شخصی از طرف تروریست های پاکستانی، آتیش رحمان رو به رو میشن. این فیلم بخشی از دنیای مشترک جاسوسی YRF هست و حتی حضور کوتاه شاهرخ خان در نقش پاتان رو شاهد هستیم. 
صحنه های تعقیب و گریز، مبارزات و جلوه های ویژه در سطحی هالیوودی طراحی شدن و رابطه ی عاشقانه ی تایگر و زویا، با وجود کلیشه ای بودن، برای مخاطب جذاب هست. فیلم ها در لوکیشن های بین المللی مثل اروپا، روسیه، ترکیه، عراق و پاکستان فیلم برداری شدن و حضور سلمان خان و کاترینا کیف به عنوان چهره های محبوب، تضمین کننده ی فروش و توجه رسانه ای هست. 
اما نقاط ضعف شامل داستان کلیشه ای و غیر منطقی، پیش بینی پذیری و اغراق در وطن پرستیه که منتقدها به کرار بهش اشاره کردن. روایت ها اغلب بر پایه ی فرمول های تکراری جاسوسی و وطن پرستی بنا شدن و بسیاری از پیچش های داستانی قابل حدسن و نوآوری کمی دیده میشه. فیلم ها گاهی بیش از حد به شعارهای ملی گرایانه متکی هستن و منتقدها بارها به ضعف در متن و گفت و گوها اشاره کردن. 
مجموعه ی تایگر رو میشه یک فرنچایز سرگرم کننده و تجاری دونست که بیشتر برای طرفدارهای سلمان خان و علاقه مندان به اکشن های پرهیجان ساخته شده. هرچند ازنظر منطق داستانی و نوآوری ضعیفه ولی تونسته با ترکیب اکشن و عاشقانه، مخاطب های گسترده ای رو جذب کنه. 
به شخصه همیشه حین نقد کارهای هندی، توی یه دوراهی میمونم. از یه طرف احساس میکنم که این فرهنگ واقعا داره سعی میکنه اصول اخلاقی خوبی رو تبلیغ کنه اما از طرفی، اصلا با نحوه ی تبلیغشون نمی تونم کنار بیام. اصطلاحا پرزنت جالبی ندارن و به حدی در نمایش افکار و رفتارشون درگیر اغراق میشن که موقع دیدن فیلماشون خجالت میکشم. 
در سنت نمایشی هند، اغراق و نمادپردازی همیشه بخشی از زبان هندی بوده و برای همین مخاطب داخلی، این سبک رو طبیعی و حتی دلنشین میبینه. فیلم های بالیوودی برای جذب خانواده ها ساخته میشن یعنی باید هم سرگرم کننده باشن و هم پیام اخلاقی داشته باشن. نتیجه اینه که پیام ها ساده سازی و پررنگ میشن. بالیوود معمولا اکشن، کمدی، عاشقانه و پیام اجتماعی رو در یک فیلم واحد میریزه. این ترکیب باعث میشه لحن فیلم ها پرش و اغراق داشته باشه. برای مخاطب داخلی، همین اغراق ها بخشی از لذت و هویت فرهنگی به حساب میاد و درواقع بالیوود بیشتر به تجربه ی جمعی فکر میکنه تا منطق فردی؛ فیلم ها قرار نیست واقع گرایانه باشن بلکه میخوان احساسات رو به اوج برسونن. 
از یه طرف میشه به راحتی حدس زد که خیلی از ارزش هایی که توی فیلم هاشون تبلیغ میکنن، اصلا بخشی از زندگی واقعیشون نیست چون یه سری داستان و رفتار تخیلیه. یعنی مثلا صحنه ی مبارزه و اکشن با موز، هرچقدر هم حرفه ای و جذاب و قانع کننده ساخته بشه، باز هم به حدی از اتمسفر زندگی واقعی دور هست که جلوی ارتباط فکری با فیلم رو بگیره. تایگر هم همچین فیلمیه. اتفاقاتی که توی این فیلم میوفته، به اندازه ی اکشن موزی سوررئال هستن. 
بخش بزرگی از سینمای تجاری هند همینطور عمل میکنه یعنی ارزش های اخلاقی و پیام های انسانی رو در قالبی میذاره که به شدت سوررئال و اغراق آمیزه. صحنه های اکشن یا عاشقانه در فیلم هایی مثل تایگر به قدری غیرواقعی طراحی میشن که مخاطب خارجی نمیتونه باهاشون ارتباط فکری برقرار کنه. برای مخاطب داخلی، این صحنه ها بیشتر نماد و نمایش هستن تا بازنمایی واقعیت. مثلا مبارزه ی غیر ممکن یا قهرمان شکست ناپذیر، قرار نیست واقعی باشه؛ قراره احساس قدرت و امید رو منتقل کنه.

جمع بندی
فیلم هایی مثل تایگر اساسا برای فروش ساخته میشن و به همین دلیل، منطق داستان قربانی جذابیت بصری و هیجان میشه. در مورد تایگر، نمیشه صرفا بابت اینکه پیام صلح آمیزی داره تحسینش کرد چون اولا ایده ی صلح در بطن این داستان، فرق خاصی با آرزوی صلح جهانی از طرف دختر شایسته نداره. درواقع این آرزو اینقدر کلیشه شده که هروقت یه شخصیت تجاری نمیدونه چی بگه، فوری کلمه ی صلح جهانی رو برمیداره و باهاش از خودش یه فرد انسان دوست میسازه. صلحی که تایگر درموردش حرف میزنه هم با اکشن و تحمیل قدرت نظامی محقق میشه و لزوما ایده ی هوشمندانه ای درون خودش نداره. 
فیلم تایگر برای سرگرمی ساخته شده و پیام صلح بیشتر یک پوشش اخلاقی هست تا محتوای واقعی و این پوشش کمک میکنه مخاطب احساس کنه با یک اثر انسان دوستانه طرف هست، درحالیکه در عمل، فیلم همون فرمول اکشن تجاری رو دنبال میکنه.