دیروز داشتم به احساس حسرت فکر می‌کردم و دوست داشتم تصویر انتزاعی پررنگ‌تری ازش داشته باشم.

در خواب‌هایی با موضوع حس حسرت، رنگ سبز پررنگ و مایل به زیتونی رو زیاد دیدم. در واقعیت، معمولا از سبز پررنگ استفاده‌ی خاصی در نقاشی‌هام ندارم و معمولا این رنگ رو اضاف میارم اما حالا فکر میکنم که ایده‌هایی برای نقاشی آبستره با رنگ سبز پررنگ دارم.

حسرت، درنظرم تجسمی از تجربه‌ی فقر روانیه. توجه به حسرت‌های کوچک و ریشه‌های شکل گیری‌شون، بعضا می‌تونه الهام‌بخش فرد برای جلوگیری از تجربه‌ی حسرت‌های بزرگتر بشه.

گاهی حسرت، نتیجه‌ی نوعی حس همدلیه. مثل وقتی که حسرت یک دوستی ارزشمند و از دست رفته رو می‌خوریم. فرد با آگاهی از اینکه این دوستی می‌تونست سبب تجربه‌ی رشد بشه، ممکنه شروع کنه به پیدا کردن راه حل و جلوگیری از وقوع دوباره‌ی یک حسرت مشابه.

اگر بخوام آبستره‌ای از حسرت بکشم، از نقاط درخشان ناچیز سبز، در محدوده‌ای با سبز مرده و سرد استفاده میکنم، چون به‌نظرم تجربه‌ی حسرت، شبیه درخشش یک تجربه‌ی خیال‌انگیز یا شیرین اما بسیار دور و محاله که در بستر دلمردگی و فقدان امروز فرد جریان داره.