این نقاشی رو حدودا ۱۰ سال پیش کشیدم و ایده‌شو از یه خواب گرفتم. توی این خواب، یه مدرسه پر از تابلوهایی با الگوی مشابه میدیدم. متفکرهای علوم انسانی در کنار یک حیوان که تجسمی از الگوهای اندیشیدن خودشون بود. خیلی هاشون رو نمیشناختم و صرفا میدونستم توی چه صنفی هستن. وجه مشترک دیگه‌ی این نقاشی‌ها، پالت رنگشون بود که طیفی بسیار خنثی و بی طرف از قهوه‌ای و خاکستری رو شامل میشد. یعنی یک روایت بی طرف، فارغ از خوب یا بد بودن اون متفکر که صرفا سعی داره نبوغش رو به یک حیوان تشبیه کنه. 

اون زمان صرفا دست و دلم رفت که طرحی از این داداشمون با یک گاو طلایی رو بکشم ولی گاهی بهش فکر کردم که ادامه‌اش بدم. مخصوصا الان که نقاشی دیجیتال میکشم و نقاشی کشیدن هم برام راحت‌تر شده. ولی در ذهنم یک روح به‌ظاهر ملایم اما قلبا بدجنس وجود داره که ایده‌هامو میشنوه اما درنهایت هر چیزی که دلش بخواد رو با دست‌های من نقاشی میکنه و من کی باشم که بخوام به ایشون امر و نهی کنم؟ 

 

 

از ماهی چندشوم میشه

بادوم پفکی تند بادوم پفکی تند 7 تیر · بادوم پفکی تند ·

نیمه کاره، نقاشی دیجیتال با اتودسک و art rage

نمی‌دونید چقد از ماهی و موجودات دریایی، حتی گیاهاشون بدم میاد و پیدا کردن عکساشون حالمو به هم میزنه. حتی قدیما که اسکرین سیور آکواریوم خیلی رایج بود، به محضی که میدیدمش چندشم میشد. الان برای ایده‌هایی که دوست دارم پیاده کنم به عکس ماهی نیاز دارم ولی وقتی میرم عکساشو پیدا کنم اینقدر ایش! 

حس می‌کنم خیلی کثیفن و آلودگیشون توی جریان آب پخش میشه و اصلا بهداشت فردی رو رعایت نمیکنن. مخصوصا وقتی میبینم یکی به موجودات دریایی دست میزنه حس میکنم به مواد رادیو اکتیو دست زده. البته خب اینا همه‌اش از اسگل بودن منه. 

 

اضطراب اجتماعی سگ😢

بادوم پفکی تند بادوم پفکی تند 7 تیر · بادوم پفکی تند ·

سیسی‌های عزیز، یک چالش برام پیش اومده و نیازمند نظراتتون هستم. بعد از وصل شدن اینترنت، اینجا خلوت‌تر شده و کاسبی وبلاگ من هم تا حد زیادی افت کرده، برای همین تو فکرم که در یه شبکه‌ی اجتماعی دیگه هم محتوای وبلاگمو بازنشر کنم و برای وبلاگم بازدید بگیرم. 

خودم اینستا و توییتر رو میشناسم. زیاد با اینستا اوکی نیستم و توییتر هم فضاش اضطراب اجتماعیمو ۱۰۰ از ۱۰۰، وگرنه باهاش راحت ترم و به نظرم رابط کاربریش خوش‌دسته. از بچه‌ها هم تعریف لینکدین رو شنیدم ولی تاحالا اونجا فعالیت نداشتم. شما پیشنهادتون چیه؟ 

گل‌های کوچک آبی که ممکنه به صورت خودرو رشد کنن و لزوما کاربرد زینتی ندارن، به سبب رنگ نادرشون در طبیعت، درنظرم اسرارآمیز و جذابن. انگار که حرف متفاوتی برای گفتن دارن و دریچه‌ای رو به یک دنیای غیر فیزیکی و شهودی باز می‌کنن. 

بعضی از میوه‌های کال، طعم خوبی دارن و مثل فرم نرسیده‌ی گیاه کور، ممکنه برای درست کردن فرم‌های خوراکی دیگه، مورد استفاده قرار بگیرن. گاهی اوقات احساس میکنم که بعضی از علایق و سرگرمی‌هام مثل علاقه‌ام به میوه‌ی نرسیده‌ست. بقیه ممکنه فکر کنن از گرسنگی و نداری و فقر بهشون چسبیدم ولی حقیقت اینه که فقط دوست‌شون دارم و تجربه‌شون مثل طعم میوه‌ی کل، متفاوت و خاصه. 

گرمسیری و سرسخت مثل گیاه کور، اسرارآمیز مثل گل گندم آبی و ترش مثل میوه‌ی نارس.