نقد و بررسی فیلم Charlie and the Chocolate Factory 2005| چارلی و کارخانه ی شکلات سازی

اگه از افرادی باشید که چارلی و کارخانه ی شکلات سازی جزئی از نوستالژیتون باشه، شاید تعجب کنید که این فیلم امتیاز 6.8 رو از سایت IMDb داره هرچند که جزو کارای پرطرفدار و تحسین شده از طرف طیفی از منتقدا و بسیاری از بیننده هاشه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

حدود 20 سال از انتشار این فیلم موزیکال فانتزی میگذره و هنوزم به سختی میشه کارایی رو پیدا کرد که اینقدر با ظرافت، دنیای خیال انگیزی رو برای بچه ها و نوجوونا خلق کنن و در عین حال، کارشون برای افراد بالغ هم جذابیت داشته باشه. 
چارلی و کارخانه ی شکلات سازی از اون کارایی هست که توی دهه های ابتدایی انتشارش، قرار نیست چندان حساسیت برانگیز واقع بشه اما خدا میدونه که بعدا قراره بابت نکات بسیار فریکی ای که درونش وجود داره، ازش یاد بشه. این حس رو نسبت به تمام داستان هایی که بر اساس شخصیت وانکا ساخته شدن میشه تجربه کرد چنانچه شما نه به ظاهر زیبای این فیلم ها بلکه به محتوایی که سعی دارن منتقل کنن توجه کنید. 
در ظاهر، وانکا صرفا یه فرد خوش قلبه که سعی داره بهترین تجربیات رو برای بچه ها خلق کنه اما اون بیشتر شبیه مواد فروشی هست که به واسطه ی نوع تولیداتش، موجه شناخته میشه و مشتری های بالقوه اش هم قراره بچه ها باشن. 
جانی دپ با فریک صورت جالب و گریمش، توی این نسخه تونسته حق مطلب رو خیلی بیشتر به جا بیاره هرچند چارلی و کارخانه ی شکلات سازی، چندان به شخصیت وانکا اجازه ی خودنمایی نمیده و اصلا داستان وانکا هم نیست. این داستان درمورد چارلی هست که قصد داره از یه خونه ی محقر که همیشه بوی سوپ کلم میداده، برای اولین بار وارد یه محیط بسیار مفرح و خیال انگیز بشه.

جالبه بدونید یکی از انتقادات منفی ای که گاها نسبت به این فیلم مطرح شده، همین بازی عجیب و غریب جانی دپ و چهره ی بیمارگونه ای که از شخصیت وانکا نشون داده است. بعضیا این کاراکتر رو با مایکل جکسون مقایسه کردن که هرچقدر هم خوشنام باشه، ظاهر عجیب و غریب و کارهای غیر منتظره اش، همیشه قادره حس ناامنی و غیر طبیعی بودن رو به بیننده، منتقل کنه. 
اما فارغ از این مورد، عملا هیچ نقد چندان محتوا محوری درمورد چارلی و کارخانه ی شکلات سازی پیدا نکردم و یه جورایی همین موضوع هم خیالمو راحت میکنه که میتونم به راحتی، نظرات منفیمو بیان کنم. چارلی و کارخانه ی شکلات سازی و حتی کل ایده ای که باعث شکل گیری شخصیت وانکا و گسترش داستان هاش شده، یه ایده ی به شدت ایدئالیستی هست و سعی داره به توهم باوری، دامن بزنه. شما ممکنه الان بگید که این کلمات اصلا چی هستن ولی برای اینکه شما پیرو یک باور یا سبک زندگی باشید، نیازی نیست که حتما اسم آکادمیکش رو بدونید یا کتاب های قلمبه سلمبه ای که درموردشون نوشته شده رو خونده باشید. ما باورهای خودمون رو بیش از پیش، براساس خواست ها و تجارب خودمون شکل میدیم و حتی اگر نتونیم براشون اسمی بذاریم، اونا رو به شکلی اتزاعی، ادراک میکنیم. 
ویلی وانکا به نوعی داره توی دنیای خیالی و ایده آل های خودش زندگی میکنه که به شدت از واقعیت های معمول زندگی جداست. محیط کارخونه ی وانکا، تصویری از ذهن آرمان گرا و خلاقیتش و در عین حال، تصویری از پشت مرز توهمه. جایی که واقعا زیبا و خیال انگیزه اما در انزوا شکل گرفته و عملا زندگی روزمره ی وانکا رو از انسان های عادی جدا کرده.

وانکا تمام زندگی خودش رو روی گسترش همین کارخونه که بی شباهت به تصاویر ناشی از مصرف مواد مخدر نیست سرمایه گذاری کرده و به شکلی وسواسی، دنیایی ایده آل رو خلق میکنه که در عین حال، درونش یگانه شخصیت مقتدر هست و میتونه همه چیز رو تحت کنترل خودش داشته باشه. 
ایراد زندگی در یک دنیای توهمی اینه که شما هرچند ممکنه تجربه هایی مشابه یا حتی بهتر از دنیای واقعی داشته باشید اما قرار نیست که این تجارب، لزوما باعث رشد شما بشن. شاید کلمه ی رشد، در نظرتون کلمه ی کم ارزشی به نظر بیاد اما شما همین فردی که الان هستید رو با چند سال یا چند ماه قبلتون مقایسه کنید و چالش هایی رو تجسم کنید که در گذشته، چقدر حل کردنشون براتون دشوار تر از الان بود. 
چی میشد اگه می تونستید با ادراک فعلی خودتون به دوره ی ابتدایی برگردید و از نو، درس خوندن رو شروع کنید؟ مطمعنا خیلی از فشار های روانی فرسایشی رو می تونید الان به راحتی مدیریت کنید. این نشون میده که شما به لحاظ روانی رشد کردید و دیگه اون آدم آسیب پذیر گذشته نیستید. یک دنیای توهمی، به شدت بر پایه ی فردیت بنا میشه و به شما کمک نمیکنه تا پیچیدگی های یک زندگی اجتماعی رو درک و تحلیل کنید و متناسب با این چالش هایی که به سختی قابل پیش بینی هستن، از خلاقیت خودتون استفاده کنید. 
در دنیای وانکا، چند بچه به نمایندگی از تیپ های غالب دنیای بچه ها وارد میشن و شما میبینید که چطور تنبیه میشن. این تنبیه ها ممکنه برای افرادی که خودشون رو قربانی جامعه میدونن و دوره ی کودکی دشواری داشتن، خوش آیند به نظر برسه یا نسبت بهش بی تفاوت باشن یا مثلا با خودتون بگید که این فقط یه فیلم فانتزی هست و هیچ کدوم از این بلاهایی که سر بچه ها میاد واقعی نیستن اما بچه ها این اتفاقات رو به شکلی انتزاعی درک میکنن و براشون فرقی نداره تصویری از یک فیلم فانتزی باشه یا اتفاقی کاملا واقعی. تنبیه هایی که در فیلم چارلی و کارخانه ی شکلات سازی به بچه ها تحمیل میشه، به خودی خود، ارتباط خاصی با شکلات و ساخت رویا برای بچه ها نداره و شبیه وجهی از همین دنیای توهمیه که درونش، چارلی میشه فرد برنده و تحسین شده ای که می تونه همه چیز رو به ارث ببره. 
در داستان های اقتباسی وانکا، همیشه جادوی درون استعداد ها و محیطی که وانکا خلق میکنه، یک تضاد رنگی شدید با دنیای پر از حیله و دروغ بیرون از کارخونه داره و بیش از پیش، مخاطب رو راغب میکنه تا به استقبال دنیای توهمی وانکا بره. 
ببینید این حرفا به این معنی نیست که هر داستان فانتزی ای قراره به توهم گرایی دامن بزنه. توهم گرایی میتونه در داستان هایی که هیچ ارتباطی با ژانر های تخیلی ندارن هم ظاهر بشه و نشات گرفته از جهان بینی درون داستانه. همچنین میتونید داستان های تخیلی زیادی رو پیدا کنید که دچار هیچ نوع توهم گرایی ای نشدن. برای درک اینکه یه داستان چقدر با افکار ایدئالیستی ترکیب شده، نه به ژانرش بلکه باید به تاثیر روانی سناریو توجه کرد. 
توهم گرایی یکی از نابهنجاری هایی هست که بسیاری از آثار سینمایی و سریالا رو به خودش درگیر کرده اما معمولا فقط زمانی حساسیت بیننده رو تحریک میکنه که سازنده ها نتونسته باشن به اندازه ی کافی، حس امنیت رو درون بیننده ایجاد کنن. در مورد کاری مثل چارلی و کارخانه ی شکلات سازی، فکر میکنم که با توهم گرایی خوش تراشی طرفیم که تونسته محبوبیت زیادی پیدا کنه. داستانی که افراد ساده، ضعیف و فقیر، قراره به لطف یک پادشاه مطلق و عادل، قوانین و عرف دنیای واقعی رو دور بزنن و در کارخانه ی شکلات سازی، تبدیل به خوشبخت ترین شخصیت ها بشن.

جمع بندی
راه ارتباط افراد درون دنیای واقعی با این جامعه ی بسته، شکلات های تولیدی کارخانه است که بیش از پیش منو یاد مواد مخدر میندازه. هرچند نمیگم که نویسنده یک قصد شرورانه داشته و توی محفلای تاریک، با رفیقاش به این نتیجه رسیدن که وقتشه یه روشی برای تبلیغ مواد مخدر رو بسازن بلکه فکر میکنم خلق چنین داستانی، نشون دهنده ی نوعی حس ناچار بودنه که نویسنده سعی میکنه از طریقش، تجاربی رو به دست بیاره که در حالت عادی، فکر میکنه که هیچ شانسی برای رسیدن بهشون نداره. دنیای واقعی ممکنه اینقدر روی ذهن یه فرد سنگینی کنه و اینقدر خودش رو در زمینه ی به کار گیری مهارت های روانی ضعیف ببینه که به توهم گرایی، به چشم تنها راه حل فرار از مشکلات زندگی، نگاه کنه.