نقد و بررسی فصل اول سریال Mr. & Mrs. Smith| آقا و خانم اسمیت
اسمیت‌ها تونستن بقای خودشون رو حفظ کنن و امتیازاتی که تا پایان انتشار فصل اول به دست آوردن، تضمینی بر ساخت فصل دوم شد. امتیاز 7 از 10، یعنی اونقدری جذاب بوده که حداقل یکبار ارزش دیدن رو داشته باشه و این برخلاف انتظاری بود که در ابتدای انتشار این سریال، میشد تجسم کرد.


بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

مهم‌ترین چیزی که توی ذوق میزد، الگوی انتخاب شخصیت‌های اصلیه که سراغ دو تا نژاد با ظاهر بسیار متفاوت با نژاد غالب آمریکا رفته و بیشتر، آدمو یاد کارای فرمالیته‌ی نت فلیکسی میندازه که صرفا سعی دارن یه کار بازارپسند رو تولید کنن.
با این وجود، ما با اکشن خوبی طرفیم و پیچش‌های داستانی هم چندان بد نیست. اگه فقط دنبال یه کار سرگرم کننده هستید، پس با سریالی طرفید که شانس نسبتا خوبی برای جلب توجه شما داره اما چنانچه از افراد حساس نسبت به محتوا و منطق داستان هستید، آقا و خانوم اسمیت میتونه حسابی شخصیت منتقد شما رو بیدار کنه.

دلیلش هم خیلی واضحه. ما از همون ابتدا با شخصیت‌هایی طرفیم که آدم‌کش و ضد اجتماع هستن و حاضر شدن برای سازمان بی‌نام‌و‌نشونی کار کنن تا بقاشون حفظ بشه. در ابتدا، به‌وضوح نمیگن که هیجان درون این کار رو دوست دارن اما رفته‌رفته، وقتی صحبت از تغییر کیفیت ماموریت‌ها میشه، می‌بینیم که جین از موقعیت خودش دفاع میکنه و حتی میگه که بدش نمیاد به سمت ماموریت‌های خطرناک‌تر بره. برای اون، چنین شغلی فقط یه منبع درآمد از سر اجبار نیست بلکه دنبال هیجان و سرگرم شدنه. اون خشونت و آدم کشی و جاسوسی رو دوست داره و متوجه خطرات درون این کار هم هست.

هشدار: ادامه‌ی این مطلب میتونه داستان فصل اول سریال رو لو بده.

به‌سختی میشه تصور کرد که چنین افرادی بتونن چنین عاشقانه‌ی مدرنی رو رقم بزنن و اینقدر در رابطه‌شون دنبال حفظ اخلاقیات باشن. چنین کیفیتی از رابطه، به‌سختی حتی بین بهنجار‌ترین شخصیت‌ها اتفاق میوفته و ترکیب این نوع رابطه با چنین شغلی، یه ترکیب سوررئال و تخیلی به‌نظر میرسه. 
البته با‌توجه به توصیفاتی که در قسمت‌های پایانی، از ساز‌و‌کار و فلسفه‌ی این سازمان ارائه میشه، میتونیم حدس بزنیم که سازنده‌ها مشکل چندانی با فانتزی جلوه کردن داستان‌شون ندارن. با این وجود، احساسات آدما در‌صورتی توی یه داستان فانتزی می‌تونه به طور منطقی، حالتی سوررئال پیدا کنه که نوعی جادو در کار باشه و یه عامل ماوراطبیعی، ذهن شخصیت‌ها رو کنترل کنه.

در اینجا سعی میشه تا کیفیت رابطه‌ی جان و جین، این جهانی و بسیار انسانی جلوه داده بشه که کاملا در‌تضاد با روزمره‌شون که شامل آدم‌کشی و ایجاد هرج و مرج در جامعه است میشه.

ظاهرا در فصل دوم، قرار نیست که شاهد ظهور مجدد مایا ارسکین و دونالد گلاور باشیم و واقعا از این بابت خوشحالم و امیدوارم که بازیگرای بهتری رو برای چنین داستانی انتخاب کنن. پایان فصل یک، تقریبا بیننده رو متقاعد میکنه که جان و جین میمیرن و یه تصویر غیر مستقیم از پایان ماجراشون ارائه میده. این دو، حتی اگر در اون لحظه نمرده باشن، همیشه تحت تعقیب سازمانشون هستن و مکررا درمورد پاکسازیشون اقدام میشه و نمی‌تونن تا آخر عمرشون از چنین موقعیتی فرار کنن. حداقل اگر یهو توی فصلای بعدی ظاهر نشن، این پایان، به میزان زیادی ما رو متقاعد کرد که کاری که این دو برای سرگرمی و کسب یه لقمه نون شروع کردن، از اول، یه زنگ خطر قابل توجه داشت و قرار نبود که به پایان بهتری ختم بشه. 
استفاده از خشونت برای سرگرم کردن مخاطب و ساخت یه اثر هنری، شاید به‌خودی خود کار بدی نباشه؛ بحث اینه که سازنده‌ها دارن با چه الگوهایی از خشونت بهره میبرن. سریال آقا و خانوم اسمیت، یه جور کمدی ملایم داره و یه سناریویی رو داریم که داد میزنه من اومدم که سرگرمت کنم. در اینجا چندان به ارزش‌های انسانی پرداخته نمیشه و با اینکه شخصیت‌های اصلی، به‌کرار درمورد احساسات و کیفیت رابطه‌شون بحث میکنن اما هیچ‌وقت به سوالات اساسی که ممکنه توی ذهن بیننده ایجاد بشه نمی‌پردازن. ما هیچ‌وقت نمی‌فهمیم که این دو چطور با کشتن افرادی که نمی‌شناسن کنار میان و همچنان به خودشون به‌عنوان افرادی عاشق و درستکار، اعتماد میکنن.

یه نابهنجاری عجیب، پشت ملایمت و نحوه‌ی عشق ورزیدن این‌دو وجود داره که نمیشه به‌راحتی از کنارش گذشت و جالبه که این روزا، توی خیلی از کارای اکشن دیگه هم به چشم میخوره. عمده‌ی این داستانا هم توی محیطای مدرن اتفاق میوفتن که انگار دنیای امروز ما، به‌خودی خود داستان سرگرم کننده‌ای نداره و به‌شدت درگیر کسالته و سازنده‌ها صرفا با رفتن به‌سراغ روزمره‌ی افراد تخیلی یا شخصیت‌هایی که توی برهه‌های خاصی از زندگی‌شون موفق به انجام یه عمل شرورانه و ضد اجتماعی شدن می‌تونن چیزی رو درست کنن که سبب سرگرم کردن مخاطب امروزی بشه. 
شاید بشه مهم‌ترین نابهنجاری درون این سریال رو مرتبط با تصویری دونست که از دو مفهوم خیر و شر ارائه شده. نحوه‌ی ادغام این دو مفهوم، کیفیتی سوررئال داره و به‌سختی میشه باور کرد که چنین تلفیقی بین آدم‌کشی و عشق، ایجاد بشه. 
بی‌تفاوتی شخصیتای اصلی نسبت به فلسفه‌ی سازمانی که براش کار میکنن و چسبیدن‌شون به شغلی که بهشون محول شده، موضوعیه که توی خیلی از رفتارها و داستان‌های مشابه به چشم میخوره. این بی‌مسئولیتی، زمانی که ماهیت سازمان، افشا میشه، دیگه نمیتونه بی‌اهمیت واقع بشه. در‌واقع این بی‌مسئولیتی، چیزی هست که شخصیتای اصلی رو به کام مرگ میکشونه.


جمع‌بندی
جامعه‌ای که این دو شخصیت دارن درونش زندگی میکنن یه جامعه‌ی درگیر بی‌تفاوتی و خودخواهیه و ما این موضوعو حتی در رفتار مشاور خانواده‌ای که بهش مراجعه میکنن هم می‌بینیم؛ مشاوری که انتظار میره همدل‌ترین شخصیت رو داشته باشه. انگیزه‌‌ی شخصیتا، خیلی متفاوت با چیزی هست که بهش وانمود میکنن و وقتی درونشون رو کنکاش میکنیم، میشه حس کرد که درگیر نوعی پوچی هستن. چنین شخصیت‌هایی رو نمیشه به‌عنوان چیزی بیش از یک بازیچه و سرگرمی نگاه کرد. اونا تحسین برانگیز نیستن و نمی‌تونن چندان منبع الهام، واقع بشن. صرفا اکشن کار و کمابیش، کیفیت لاس زدن شخصیتای اصلیه که ممکنه جالب جلوه کنه.