نقد و بررسی فصل اول سریال The Gilded Age| عصر طلایی

عصر طلایی رو با اشتیاق کمی شروع کردم و به‌نظرم رسید که قراره یه داستان کسل‌کننده رو با هدف به‌رخ کشیدن توان طراحی صحنه و لباسای دوره‌ی کلاسیک به‌نمایش بذارن ولی نحوه‌ی تداوم داستان و پایان‌بندی فصل اول، قانع‌ام کرد که با یه کار جالب رو‌به‌رو هستیم که می‌تونه یادآور داستانای کلاسیک جذابی مثل غرور و تعصب باشه. این اتفاقات در اواخر قرن 19 در‌حال رخ‌دادن هستن و پایه‌های آمریکای مدرنی رو نشون میدن که امروزه شاهدش هستیم.


بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

هرچند که سریالا معمولا توجه کمتری از سمت منتقدین دریافت میکنن اما امتیازای عصر طلایی رو میشه خیلی خوب ارزیابی کرد و نه‌تنها از ظرافت بصری برخورداره بلکه داستان جالبی درمورد جدال بین حرص و عشق رو نشون میده. 
ابتدای داستان، با فوکوس روی شخصیت ماریان بروک شروع میشه. شخصیتی که عمدتا به‌عنوان یه فرد ساده‌لوح قضاوت میشه ولی شجاعت زیادی برای صادقانه و عاشقانه زندگی کردن داره. مادامی که بقیه‌ی شخصیت‌ها با تراژدی‌های مرتبط با موقعیت اجتماعی، ثروت و فقر خودشون دست‌و‌پنجه نرم می‌کنن، ماریان بیشتر از هر فردی سعی میکنه تا ویژگی‌های اخلاقی خودشو حفظ کنه و فردیه که همون‌قدر برای خودش احترام قائله، به زندگی دیگران و شان اجتماعی‌شون اهمیت میده.

در داستان‌های کلاسیک، هنوز میشه درام‌های به‌مراتب زیبا و ظریف‌تری رو مشاهده کرد. این آدما فرصتشو دارن که به شخصیت و احساسات همدیگه اهمیت بیشتری بدن و وقت بیشتری رو صرف قضاوت‌های حساب‌شده و عمیق‌تر کنن. شخصیت‌های دنیای مدرن، افراد مسافر و معلقی هستن که فرصتی برای شناخت همدیگه ندارن و اینقدر سردرگمی کشیدن که حتی در سال‌های پیری هم نمی‌تونن توصیف واضحی از هویت خودشون داشته باشن. 
دوره‌ی تاریک توصیف شده در عصر طلایی، حد فاصل دنیای کلاسیک و مدرن رو نشون میده. ما یه‌عده رو می‌بینیم که فکر و ذکرشون درگیر پول درآوردن و لاکچری شدنه و افراد سنتی‌ای که هنوز به دنبال کسب تجارب انسانی اصیل و واقعی هستن. داستان‌هایی که بتونه دفتر خاطرات‌شون رو مزین کنه و باعث شه تجربه‌ی انسانی‌ای از زندگی داشته باشن.

ثروت و جاه‌طلبی، داشته‌ی روانی افرادی میشه که دوست دارن به دنیای مدرن ملحق بشن. آمریکا یه هویت جدید رو شکل میده که عجین شدن باهاش، برای هر مهاجری، حس ریشه داشتن رو ایجاد میکنه. آمریکایی که در این داستان توصیف میشه، با اینکه هنوز ظاهر کلاسیک اروپایی داره ولی به‌لحاظ انگیزه‌ها و اهدافی که درونش دنبال میشه، برای ما آشناست و نمونه‌شو توی کارای آمریکایی، به‌کرار میشه دید.


نوعی مشروعیت برای جاه‌طلبی و کسب ثروت، در این جامعه‌ی مستعمره‌نشین وجود داره. اونا شبیه بچه‌هایی هستن که از نگاه مسیحی و قضاوت‌گر پدران خودشون دور شدن و عرف و اخلاقیات جدیدی رو خلق کردن که جانب خواسته‌های جدید خودشون رو می‌گیره. در این جامعه‌ی جدید، هیچ حد‌و‌مرزی برای بهره بردن از نعمت‌های دنیایی وجود نداره و کسی نیست که به دیگری، درمورد غرق شدنش در لذت‌های دنیوی، عذاب وجدان بده.

عصر طلایی، یه دهن‌کجی واضح به سرمایه‌داری نشون میده اما بخشای مثبت و منفی روشای سرمایه‌داری رو به‌شکل منطقی‌تری قضاوت کرده و همینم باعث میشه که راه‌حل‌ها، راحت‌تر خودشون رو نشون بدن. عمده‌ی داستانایی که با انتقاد به سرمایه‌داری ساخته میشن، اعتقاد دارن که لازمه امکانات، به‌طور کاملا مساوی بین آدما تقسیم بشن و کسی ثروتمند‌تر از دیگری نباشه. شما بهتر از من می‌دونید که این ایده قراره به کجا برسه. 
در‌واقع هیشکی نمیاد به‌طور واضح، در‌مورد ارتباط جمعیت و منابع صحبت کنه و همیشه انگار این جنگ و نسل‌کشی و ایده‌های گروه‌زده است که می‌تونه جمعیت اضافی رو از منابع خاصی دور کنه. 
یه ارتباط ساده بین ثروت و جمعیت وجود داره. اگه شما فرزندان بیشتری داشته باشید، به هر کدوم از اونا، سهم کمتری از ثروتی که دارید میرسه. این در‌مورد منابع سیاره هم صدق میکنه. مستعمره‌نشین‌ها در‌مورد این موضوع حساسیت دارن و سخت‌گیری‌ای که روی نحوه‌ی تشکیل خونواده نشون میدن هم عمدتا به همین موضوع برمی‌گرده. برای اونا مهمه که نیت فردی که قصد جفت‌گیری داره رو درک کنن و هیچکس خوشش نمیاد با فردی وصلت کنه که به‌خاطر پول خوبی که داره سراغش اومده.

توی این جامعه، هم زن و هم مرد، می‌تونن ثروت خوبی رو از والدین خودشون به ارث ببرن و برای همین هم همونقدر که وصلت یه دختر با پسری که از طبقه‌ی بالاتر هست می‌تونه به بهبود رفاه زندگیش کمک کنه، مردا هم می‌تونن با جفت‌گیری با یه دختر پولدار، وضعیت زندگی‌شون رو بهبود ببخشن. این یکی از ویژگی‌هایی هست که باعث میشه به چرخه‌ی رشد اقتصادی این جامعه دامن زده بشه و دلیلش هم اینه که فرقی نمیکنه شما چه جنسیتی داشته باشید، صرفا اگر والدینی داشته باشید که به‌اندازه تولید‌مثل کرده باشن، می‌تونید آینده‌ی خودتون رو به‌لحاظ مالی، تضمین‌شده بدونید.

هشدار: ادامه‌ی این مطلب می‌تونه بخشی از داستان فصل اول سریال رو لو بده.


گرچه توی این سریال به‌طور واضح درمورد جمعیت و تولید‌مثل صحبت نمیشه اما اتفاقا این یه موضوع مهم در‌زمینه‌ی رفاه و اقتصاده و ذهنیتی که یه جامعه به تولید‌مثل داره، تعیین می‌کنه که بتونن یه چیزی مثل رشد اقتصادی و دوره‌ی طلایی رو تجربه کنن یا توی فقر و تنگدستی باقی بمونن. 
جوامعی که منافع خودشون رو می‌بازن، عمدتا شروع می‌کنن به مقصر قلمداد کردن تمدن‌های دیگه و دیگران رو دلیل بدبختی خودشون می‌دونن. صحبت درمورد جمعیت‌شناسی و فرهنگ تولید‌مثل، در هیچ علم و نظریه‌پردازی رایجی اهمیت نداره و خیلیا واقعا بدشون میاد که در‌مورد تمایلی که به تولید‌مثل دارن، مورد انتقاد قرار بگیرن. و این در‌حالیه که شما وقتی در‌مورد ثروت صحبت می‌کنید، در‌حال صحبت درمورد سهم هر انسان از ثروت و منابع این سیاره هستید. 
عصر طلایی، اهمیت خاصی به ازدیاد جمعیت نمیده و این مهمه که هر شخصیت، به چیزی که عرف جامعه لایق می‌دونه برسه. ما اینجا یه خانوم سن‌بالا رو داریم که بدش هم نمیاد ازدواج کنه ولی چون موقعیت ازدواجش با یه فرد مناسب فراهم نشده، تن به این کار نداده و اطرافیانش هم سعی کردن محدودش کنن. یه خواستگار داشته که دنبال پولش بوده و خونواده هنوز هم سعی می‌کنه تا از وصلتش با همچین آدمایی خودداری کنه. 
این در‌مورد ماریان بروک هم صدق میکنه. درمورد اینکه اون در‌حال تجربه‌ی عشق هست شکی وجود نداره ولی اطرافیانش اونو وادار نمی‌کنن که به هر‌قیمتی که شده یه شوهر پیدا کنه و بهش درمورد نیت فردی که قصد داره باهاش جفت گیری کنه هشدار میدن. این افراد مشکلی ندارن که با فرد بی‌پول ولی صاف‌و‌صادقی که دنبال عشق هست وصلت کنن و در این مورد، احتمالش وجود داره که بتونن انعطاف نشون بدن؛ چیزی که باهاش مشکل دارن اینه که با فردی رو‌به‌رو بشن که قصد و انگیزه‌اش بو داره.

جمع‌بندی
اینها مواردی هستن که در‌مورد سناریوی عصر طلایی، تحسین میکنم و توی دل جامعه‌ای که پر از رقابت‌طلبی و سطحی‌نگریه، بعضا نادیده گرفته میشن. اهمیت دادن به انگیزه‌ی واقعی آدما و کشف دروغ‌ها و حقایق‌شون، نقش مهمی توی کاهش جرم‌وجنایت و کلاهبرداری داره و درام این داستان، تا‌حد زیادی متمرکز بر مهارت‌هایی هست که به کشف انگیزه‌های واقعی کمک می‌کنه.