نقد و بررسی فصل دوم سریال House of Dragon
8 خرداد · · خواندن 6 دقیقه نقد و بررسی فصل دوم سریال House of Dragon| خاندان اژدها
وقتی که شنیدم سریال خاندان اژدها منتشر شده، اصلا انتظار نداشتم که کار با کیفیتی باشه و بتونه همون موفقیت بازی تاج و تخت رو تجربه کنه اما این سریال، اگر بهتر از گات نباشه بدتر از اونم نیست. چیزی که بعد از خوندن تعداد زیادی نقد و کامنت و مطالب مرتبط با این دنیای فانتزی هنوز حس میکنم کافی نیست، مسائلی مرتبط با انگیزه ی سازنده ها و تاثیری هست که این محصول تونست توی فرهنگ عمومی ایجاد کنه. این پروژه ی عظیم، مثل هیکل یه اژدها هستن که هر چی تشریحش کنید، باز هم ناگفتهها و ناشناخته های زیادی داره.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
هرچند که این کارو بیشتر با ویژگی های امریکاییش میشناسن اما بیشتر منو یاد سناریوهای شدیدا انگلیسی میندازه و یه تصویر کامل از تاثیر سیستم پادشاهی، نه تنها بر وضعیت یک کشور بلکه بر اتمسفر غالب بر یک دنیا رو نشون میده.
محلهای فیلمبرداری این سریال، به پرتغال، انگلستان، اسپانیا و آمریکا محدود شده و محل مورد علاقه ام که بخش زیادی از سریال گات رو درونش فیلمبرداری کردن یعنی پادشاهی متحده رو فاکتور گرفتن. حتی پالت رنگ این سریال، بیش از پیش شبیه فیلم و سریالای انگلیسی هست و به لحاظ فرهنگی هم، شباهت زیادی به تاریخ انگلیس داره.
توی بسیاری از نقد هایی که درمورد دنیای گات وجود داره، به شخصیت ها پرداخته میشه اما با تمام احترامی که برای طرفدارای این دنیای فانتزی قائلم باید بگم که بسیاری از شخصیت های کلیدی این داستان، بسیار سطحی نگر هستن و دیالوگ هاشون بیشتر از اینکه نشات گرفته از یه شخصیت زیرک و تحسین برانگیز باشه، نشات گرفته از قدرت و ثروتی هست که تونستن به ارث ببرن. با ادبیات ساده ای بخوام بگم، شخصیت های به شدت گنده گویی هستن که توی گردابی از حماقت ها و حسادت و زیادهخواهی خودشون گیر میوفتن و ما هم با دیدن این سیر سقوطشون سرگرم میشیم.
سریال خاندان اژدها، بیش از این که تصویری از زندگی انسان هایی متفاوت با سریال گات باشه، داستان نابودی اژدهایان هست و کسایی که گات رو دیده باشن، از همون ابتدا میدونن که در پایان سریال خاندان اژدها، قراره نسل این موجودات غول پیکر، برای مدت زیادی نابود بشه.
توی این دنیای خیالی، اژدها چیزی شبیه به بمب هستهای هست که به عنوان آخرین انتخاب و همچنین مخرب ترین انتخاب ممکن ظاهر میشه و میتونه دو طرف درگیر رو به کام مرگ ببره.

ویژگی های یک سیستم پادشاهی، خیلی خوب توی این دنیای فانتزی تعریف میشه و در عین حال، میشه از این سناریوهایی که در ظاهر، هر بار رنگ عوض میکنن اما در باطن، دارن یه سری الگوی تکراری رو طی میکنن فهمید که چرا دموکراسی، نمی تونه به راحتی تبدیل به وضعیت عمومی یک جامعه بشه.
پادشاهی، فارغ از اینکه جامعه درگیر یه شاه بد باشه یا خوب، با ثروت تعریف میشه. خیلی وقتا فردی که داره یه جامعه رو مدیریت میکنه، لزوما شاه خطاب نمیشه یا ممکنه با جامعه ای طرف باشیم که خودشو یه جامعهی آزاد میدونه اما وقتی که ثروت توی دست یه گروه بخصوص به انباشت زیادی برسه، اون وقت میشه جامعه رو صاحب پادشاه دونست.
توی دنیای فانتزی گات، اگر شما یه فرد جدا شده از جامعه یا شخصی باشید که قصد نداره منافع جمعیش رو افزایش بده، عملا از خیلی از تراژدی هایی که از طرف حاکمیت جامعه به مردم تحمیل میشه هم در امان هستید ولی هر چه با جامعه بیشتر ارتباط بگیرید، بیشتر هم تحت تاثیر سیستم امپریالیستی قرار میگیرید. توی چنین جامعه ای، اشراف میتونن با قدرت بیشتر یا با ترس از مورد تهدید قرار گرفتن وابستگی هاشون، از طرف دیگران مورد تهدید قرار بگیرن اما اغلب مردم جامعه، صرفا با مقداری پول، میتونن دست به هر کاری بزنن.
فقر و ثروت، توصیف روشنی توی ادبیات عمومی ندارن، این کلمات، معمولا با توجه به مقایسه ای که بین آدما ایجاد میشه و شکاف های طبقاتی تعریف میشن. سیستم پادشاهی، به کمک همین شکاف هست که میتونه قدرت خودشو در یه جامعه که از همدلی خیلی کمی برخوداره، تضمین کنه.
شاید بهتره بگیم که دموکراسی، وضعیتی نیست که از طرف یه سری افراد خاص یا سرپرستای جامعه یا حاکمیت، به مردم یه جامعه هدیه داده بشه بلکه بیشتر، تصویری از میزان خردی هست که عموم یک جامعه کسب میکنن و زیر سایه اش، نوعی برابری و عدالت رو ایجاد میکنن.

همدلی پایین، ایجاد یه سیستم امپریالیستی رو اجتناب ناپذیر میکنه. توی جامعه ای که مردمش همدلی کمی دارن، شما به سختی میتونید افرادی رو پیدا کنید که واقعا دلشون بخواد که کار درست رو انجام بدن بلکه مردم توی گروه بندی های خودشون یا در جریان انتخاب بالادستی های خودشون، صرفا به سمت انتخابهایی میرن که حس میکنن میتونه بقاشون رو تامین کنه. اهمیتی نداره که این انتخاب ها چقدر خودخواهانه و شرورانه هستن، صرفا دوست دارن توی گروه برندهها باشن.
توی چنین دنیایی، ثروت و رفاه، بدون وجود فقر و بدبختی یه عده از مردم، نمی تونه وجود خارجی داشته باشه و لذت و سعادت یا حس اعتماد به نفس هم در نتیجهی رنج و بدبختی یه عده ی دیگه تولید میشه. این هست که سناریوی گات و خاندان اژدها، توصیفی از یه اتمسفر شدیدا سادومازوخیستی از نوع بیمارگونهاش هست و شما هیچ نقطه ای رو نمی تونید تصور کنید که یک جامعه یا گروه خاص بتونن به سعادت پایداری برسن یا حس امنیت بخصوصی رو تجربه کنن. ناامنی، دامنگیر ثروتمندترین افراد جامعه هم میشه چرا که بخش زیادی از مردم جامعه، یه عده آدم فقیر هستن که می تونن برای ایجاد ناامنی و تجاوز، به راحتی خریده و اجیر بشن.
کاری که سریال خاندان اژدها انجام میده، در راستای بازتولید همون مفاهیمی هست که گات به طور مستقیم و واضح بیان میکنه. این سناریوها به شکل جبرگرایانه ای، درمورد ناامید کننده بودن انسان ها صحبت میکنن و می تونن این حسو منتقل کنن که ما همیشه مجبوریم از بین بد و بدتر دست به انتخاب بزنیم. این در حالیه که توی همین دنیای فانتزی خشن هم میشه گروه هایی رو ایجاد کرد که بتونن مسیر متفاوتی رو نسبت به فرهنگای نابهنجار در پیش بگیرن و بقای خودشون رو به شکل سالم تری پیش ببرن. اما کوچکترین اشاره ای به چنین افرادی نمیشه و شما معمولا شخصیت های سیاه یا ساده لوحی رو میبینید که قربانی میشن و عملا فردی رو نمیبینید که رو به رشد باشه و بشه چندان به لحاظ شخصیتی، تحسینش کرد یا گفت که این شخص، سعی میکنه با درایت و در عین حال، با حس همدلی کار کنه.
جمعبندی
تولید کننده های این داستان، احتمالا خیلی تحت تاثیر امپریالیسم هستن و نمی تونن ذهن خودشون رو از دنیایی که ثروتمند های نه چندان پاکدست سعی دارن بسازن، جدا کنن و از چشم افرادی به دنیا نگاه کنن که میتونن زیرکانه و در عین حال، با همدلی خوبی با جامعه کار کنن به دنیا نگاه کنن. با وجود تمام جذابیت و ظرافتی که در ساخت این سریال به کار گرفته شده، این محصول تجاری، پا رو فراتر از ایده های انگلی کسب ثروت و قدرت نمیذاره و فقط الگوهای رایج افول انسانها رو مرور میکنه.