نقد و بررسی فیلم Freud's Last Session 2023
11 خرداد · · خواندن 7 دقیقه نقد و بررسی فیلم Freud's Last Session 2023| آخرین جلسهی فروید
اولین چیزی که با دیدن این فیلم زندگی نامهای توی ذوقم زد، تصویرسازیای هست که از شخصیت فروید انجام شده. ما فروید رو به عنوان یه شخصیت اتوکشیده که ظاهر جدی و نسبتا لاغری داره میشناسیم اما تصویری که توی این فیلم ارائه شده، نمایش دهندهی یه پیرمرد چاق و برونگرا هست که داره روزای آخر زندگیش رو طی میکنه.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
آنتونی هاپیکنز دقیقا در سال انتشار این اثر، توی فیلم تاریخی دیگهای به اسم "یک زندگی" هم ایفای نقش کرده که ظاهر و وجنات تقریبا مشابهی داره. با این وجود، اینجا قراره زندگی یه روانکاو بزرگ بهتصویر کشیده بشه که هنوز الهامبخش بسیاری از همرشتهایهای خودش و حتی افرادیه که توی حوزههای دیگهی علم و هنر، مشغول فعالیت هستن.
آنتونی هاپکینز، اینقدر در دیالوگگویی و تکنیک بازیش چیره هست که معمولا نمیذاره هیچ دیالوگ خوبی حیف بشه. درمورد این فیلم، چیزی که شاید بیشتر از همه بهش انتقاد داشته باشم خوده تصویری هست که سعی میشه از فروید ارائه بشه. نهکه ادعا بشه که این حرفا دروغ هست بلکه قضیه همون عدم ایجاد همزادپنداریه.
فروید یه ادبیات خیلی سخت داره و کتاباش، اغلب از طریق افرادی که دست به تفسیرش میزنن تاحدی قابل درکه. این فیلم، بیشتر یه فضای درام از دورهی پیری و سرخوردگیهایی که میتونه به یه پیرمرد با سرشناسی اجتماعی خوب عارض بشه رو مجسم کرده. بهعنوان یه اثر تاریخی خوبه اما بهعنوان یه زندگینامه، نقدای مختلفی رو شاید بشه مطرح کرد.
قبل از شروع اسپویل کردن داستان، بیاید نگاهی به امتیازای فیلم بندازیم. اول اینکه این فیلم، هنوز اونقدرا دیده نشده. توی زمان نوشتن این مطلب، چندین ماه از انتشارش میگذره و به شخصه انتظار داشتم که بیشتر از اینا ازش استقبال بشه اما 3 هزار مشارکت کننده در سایت IMDb توی این بازهی زمانی، یعنی یه کار معمولی که با امتیاز 6.1 از 10، خیلی معمولیتر هم به نظر میرسه.

با این وجود، مخاطبای گوگل، بیشتر پسندیدنش و درحال حاضر، 74 درصد پسندیده شده.
استفاده از عناصر تخیلی و جلوههای ویژه، برای بهتصویر کشیدن زندگی یک متفکر، تاثیر خیلی بیشتری میتونه بههمراه داشته باشه. این ایده نهفقط درمورد متفکرای علوم انسانی بلکه درمورد هر دانشمندی که بیشتر عمرشو صرف مطالعه و پژوهش کرده میتونه جواب بده. بخش زیادی از جذابیت فیلم اوپنهایمر برای بینندههاش از همینجا نشات میگرفت که اتمسفرسازیهای خیلی خوبی از دنیای درونی اوپنهایمر ارائه شد و بعضا سراغ تصاویر سوررئال و توهمات یا تصورات نقش اصلی هم رفتن.
دانشمندا میتونن ظاهر کسلکننده و بسیار معمولیای داشته باشن. این هنر سازندههای فیلمه که تحسین و شگفتانگیز بودن تلاش یه دانشمند رو با ظرافت هنر، به چشم بیننده برسونن.
ما علوم فکری رو به شکلی انتزاعی ادراک میکنیم و شاید بد نباشه که به همین شکل هم تصوری که از یه متفکر داریم رو منتقل کنیم.
در این فیلم گاها سعی شده برای به تصویر کشیدن احساسات و مشکلاتی که فروید مشغول تجربهاش هست، از تصورات سوررئال استفاده بشه. فروید با وجود افتخارات زیادی که بهعنوان یه فرد متفکر و سرشناس بهدست آورده اما نوعی سرخوردگی رو تجربه میکنه که بیشتر، ناشی از تضادی هست که بین افکار و خواستههای خودش و دنیای اطرافش وجود داره.
دنیا درگیر آشفتگیه و فروید در قضاوت این موضوع، دچار اشتباه نشده. بهعنوان یه فرد یهودی، به حد زیادی مجبور به تحمل مشکل و فشار شده اما فارغ از این موضوع، فروید، بهنظر نمیرسه که درمورد امیدواری به رشد انسانها، چندان توقعی داشته باشه.

سی. اس. لوئیس
رابطهی سی. اس. لوئیس و فروید، با تنش منفعلی شروع میشه و برخلاف لوئیس که فردی متواضع به نظر میاد، فروید روی خوشی به انتقادات لوئیس نشون نمیده.
توی فرهنگ ما، سی. اس. لوئیس با نارنیا شناخته شده که بهنوبهی خودش یادآور طرز نگاه یونگ به درونیات انسانه. لوئیس انگار که درون انسان به دنبال یه طبیعت خطاناپذیر و قداست آمیزه و همینه که باعث میشه طعنههای فروید رو بشنوه.
فروید با شناسایی سمبلیک درونیات انسان مشکلی نداره اما درمورد قداست بخشیدن به نحوهی تفکر انتزاعی، کاملا مخالف بهنظر میرسه. اون دوست نداره که هر الگو و جهانبینیای رو به اسم معنویت و خدا توجیه کنن و اجازه ندن که چنسن افکاری، بهدست دانشمندا، مورد نقد و بررسی قرار بگیره.
میشه تصور کرد که امثال سی. اس. لوئیس، از جمله افرادی هستن که دوست دارن نقاط قوت انسانها رو ببینن و هر جور شده، طیف زیادی از موارد تحسین برانگیز رو در درون بشریت جستوجو کنن. در این مورد، فروید بهنظر میرسه که نگاه خنثیتری داره و ترجیح میده که درمقام یک روانکاو، درمورد هر چیزی جای شک و تردید رو باقی بذاره.
با وجود تمام تنشهایی که بین ایندو وجود داره، در لحظات دردسر و مشکل هست که نوعی همدلی بسیار زیبا بینشون شکل میگیره و هردو به همدیگه کمک میکنن تا با مشکلاتشون رو به رو بشن. در مسیر رفتن به پناهگاه، لوئیس مصمم هست که فروید پیر رو تنها نذاره و با قدمهای آهستهاش همراه بشه. زمانی هم که لوئیس دچار حملهی عصبی میشه، فروید بدون لحظهای تردید، تلاش خودشو میکنه تا لوئیس رو پشتیبانی کنه. کیفیت ارتباطی که رفتهرفته بین ایندو شکل میگیره، تصویر زیبایی از انسانیته.
ما نیازی نداریم که لزوما ریشههای ازلی و اجتناب ناپذیری از نوعدوستی رو درون خودمون پیدا کنیم تا بتونیم به انسانیت امیدوار بشیم بلکه کافیه خودمون خالق شکلهای جدیدی از عشق ورزیدن و همدلی بشیم. اون زمان هست که حتی اگر ریشههامون رو درون تاریکی و فساد پیدا کنیم، باز هم نمیتونیم نسبت به رشد و ادامه دادن مسیر زندگی، دچار سرخوردگی بشیم.
تضاد افکار
ارتباطی که بین سی. اس. لوئیس و فروید شکل میگیره، یه ارتباط پر تنشه. درعین حال، باتوجه به اینکه بخش زیادی از فیلم، صرفا به گفتوگوی بین فروید و لوئیس اختصاص داره، میشه گفت که از میزان دلهرهآور بودن این گفتوگوها کم شده. گفتوگوهایی که بخصوص از جانب فروید، حتی پتانسیل اینو داره که به خشونت برسه.
سی. اس. لوئیس، شخصیت کاملا سازگاری نداره و میشه حس کرد که بعضا به تیکه و کنایههای نهچندان خوشآیندی هم متوسل میشه. برای اون بسیار ناخوشآینده که فردی به خودش اجازه بده که یه عرف و باور بهظاهر قداستآمیز و بهنجار رو زیر سوال ببره.
میشه حس کرد که لوئیس فردیه که دوست داره هر چیزی جای مشخص و روشنی داشته باشه و افکار فروید رو مساوی با هرج و مرج و آشفتگی میدونه.
تصویر سی. اس. لوئیس در جریان این فیلم، یه شخصیت به شدت موجه ترسیم شده درحالیکه اونچه بهصورت مستند از لوئیس واقعی باقی مونده، لزوما شبیه یه فرد چندان موجه نیست. توی این فیلم، خیلی کم به موضوع همخونه بودن لوئیس با مادر دوستش پرداخته میشه. سی. اس. لوئیس یه فرد قدبلند و نسبتا لاغر که بهسختی ممکنه لبخند بزنه نیست و چنانچه از بازیگر باورپذیرتری برای بهتصویر کشیدن این شخصیت استفاده میشد، خیلی بهتر هم میشد توضیح داد که لوئیس دقیقا چه نقشی توی تجاوز به افکار و حریم فروید داشته و چطور سعی کرده نوعی مهندسی ذهنی انجام بده تا خودشو به فروید سالخورده و بیمار، تحمیل کنه.
هرچند که این دو به ارادهی خودشون این گفتوگو رو شکل دادن اما بهراحتی میشه نحوهی صحبت سی. اس. لوئیس رو زیر سوال برد و تشبیهش کرد به نوعی تجاوز کلامی.
در پایان فیلم، به این موضوع اشاره میشه که فروید طی هفتههای پایانی عمرش با یه استاد، دیدار مرتب داره اما کسی نمیدونه که این شخص، سی. اس. لوئیسه یا فرد دیگهای. به نظر نمیاد که لوئیس هرگز از باورا و حرفای خودش کوتاه اومده باشه اما اینکه چه تاثیری روی ذهن فروید داشته قابل تامله. چرا فرویدی که این همه مدت با بیماریش کنار اومده و به داروهای تسکین بخش قوی هم دسترسی داشته، توی همچین برههای تصمیم میگیره تا خودکشی کنه؟
بزرگترین انتقادی که به این فیلم دارم همینه که تصویر مشکوکی از لوئیس رو ارائه داده و شخصیت فروید هم چندان قادر به ایجاد همزادپنداری نیست.
جمعبندی
بهترین قسمت این فیلم رو میشه موسیقی متنش بهحساب آورد. زیبایی این موسیقی در ترکیب با تراژدیهای درون داستان، بسیار تحسین برانگیزه و برای لحظاتی، میتونه درون بیننده، کنجکاوی سیر و سفر در ضمیر ناخودآگاه رو ایجاد کنه اما خوده فیلم، پا رو فراتر نمیذاره و میشه حس کرد که نه لوئیس و نه فروید، ابزار چندان کاربردیای برای سیر و سفر در ناخودآگاه، ندارن. برای فروید، ناخودآگاه تبدیل به یه سرزمین جنون آمیز و مالیخولیایی میشه و بهطور همزمان، نقشهی بسیار تاریکی توی دست داره. برای لوئیس، ناخودآگاه با توهماتی ترکیب میشه که صرفا قراره احساساتی که میخوادو بازنمایی کنه. میشه حدس زد که اون از جمله افرادی هست که برای تجسمات خودش ارزشهای کاذبی قائله و ممکنه یه خواب که با تصورات معنویش همپوشانی داشته باشه رو هزاران بار مهمتر از خوابی بدونه که صرفا تحت تاثیر خشم، ترس و افکار روزمرهاش شکل گرفتن.