نقد و بررسی فیلم Fantastic Beasts: The Secret
11 خرداد · · خواندن 7 دقیقه نقد و بررسی فیلم Fantastic Beasts: The Secret of Dumbledore 2022| جانوران شگفتانگیز: اسرار دامبلدور
جانوران شگفتانگیز: اسرار دامبلدور، سومین قسمت از مجموعه فیلم جانوران شگفت انگیزه که بالاخره بعد از 4 سال منتشر شد. اگر پیگیر اخبارش بوده باشید، این کار قرار بود سال 2020 منتشر بشه ولی بهدلیل کویید 19 کنسل شد.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
چیزی که حتی قبل از شروع فیلم ممکنه متوجهش بشید، نبود جانی دپ هست که مشخصا بهخاطر درگیریش با پروندهی خشونت خانگی، از این کار کنار گذاشته شد و حالا شاهد بازیگر معروف، مس میکلسن هستیم که اتفاقا نقشش رو خوب بازی کرده و ازونایی هست که تقریبا هر نقشیو بهش بدن میتونه خوب بازی کنه.
یکی از بازیگرایی که از همون قسمت اول باهاش مشکل داشتم، نقش دامبلدور هست که علاوهبر اینکه اصلا حس شخصیت دامبلدور رو درون آدم زنده نمیکنه، نقشش رو بهشکل جالبی بازی نکرده و باعث شده که این فیلم، بیشازپیش از دنیای هری پاتر دور بشه.
البته این دلیل اصلی اقبال کم این مجموعه فیلم نسبت به هری پاتر نیست. شاید مهمترین دلیلشو بشه در بزرگسال بودن شخصیتها دونست. یعنی دیگه ما با یه دنیای افراد نوجوون که تحت حمایت افراد بالغ، دست به ماجراجوییهای مختلفی میزنن نیستیم بلکه شخصیتهای بالغی رو میبینیم که درگیر عرف و چهارچوبهای بستهی زندگی و سردرگمی ذهنی خودشون هستن و دنیاشون خیلی با افراد نوجوون فرق داره. علاوهبر این، توی این مجموعه فیلم چندان شاهد کارهای گروهی و دوستیهای جذاب نیستیم. دوستیهای درون فیلم هری پاتر بهشکلی بود که خیلیا بهشون غبطه میخوردن و نحوهی ورود به هاگوارتز و تجربهای که میشد توی این مدرسهی جادویی داشت، آدمو وادار میکرد که بیشتر و بیشتر سعی کنه تا با همچین داستانی خو بگیره و شخصیتارو همراهی کنه.

قسمت سوم این مجموعه فیلم، تا امروز 72 درصد از پسندای مخاطبای گوگل و امتیاز نهچندان سخاوتمندانهی 6.2 رو از سایت IMDb بهدست آورده. اقبال عمومی قسمت اول این مجموعه فیلم، کمی بیشتر بود.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.
تعریف خیروشر در دنیای جادویی
چیزی که درمورد دنیای جادوگرای جی. کی. رولینگ کمی مضحکه، تعریفی هست که از قباحت جرم و جنایت انجام میشه. قتل در فرهنگ عمومی این جادوگرا، تصویر تاریکی داره. نهکه این تصور، چیز بدی باشه؛ بحث اینه که در دنیای واقعی، قتل، بسیار موضوع رایجی هست و بسیاری از افراد به بهانههای مختلف، درموردش اقدام میکنن و لزوما هم بابت کاری که انجام میدن، تاوان خاصی پس نمیدن. ما بهکرار شاهد قتلای ناشی از گروهزدگی و خشونت و دعواهای درونگروهی هستیم و جنگها هم همواره و هرروزه اتفاق میوفتن و انسانها بهدست همدیگه کشته میشن.
این اصرار جی. کی. رولینگ برای وحشتناک جلوه دادن قتل، شبیه اینه که نویسنده دنبال نشون دادن نوعی از نبرد خیروشر باشه اما تصویر خاصی از شر نداشته باشه و نتونه شرارتی رو نشون بده که بهاندازهی پتانسیل شخصیتای مثبت داستان بتونه جالب و قدرتمند واقع بشه یا وجودش، بتونه منجر به نوعی درگیری هیجانانگیز بشه.

نفرت از شرارت موضوعیه و توانایی یه نویسنده در توصیف ماهیت و کیفیت شرارت، چیز دیگهایه. خیلیا ممکنه پروندههای جنایت متعددی رو مطالعه کنن یا فیلمهای جنایی و ترسناک زیادی رو ببینن ولی قادر به درک درونیات یه فرد شرور یا دلیل اینکه چرا یه نفر ممکنه برعلیه حیات دیگران اقدام کنه رو نتونن بهخوبی توصیف کنن. در داستانای جی. کی. رولینگ، ضعف آشکاری رو میشه درمورد نحوهی توصیف شرارت دید و شاید همینم باعث میشه تا شخصیتای شرور داستانش نهتنها اونقدرا هم منفور واقع نشن بلکه تبدیل به شخصیتایی محبوب بشن که آدما میتونن براشون دلسوزی کنن یا بهشون حق بدن که بخوان خودخواهانه برخورد کنن.
این در داستان جانوران شگفتانگیز هم اتفاق میوفته. درپایان شما بسیاری از شخصیتای شرور و خودخواه رو میبینید که کلی به جامعه ضربه زدن اما بدون اینکه مورد بازخواست خاصی قرار بگیرن و بابت کارایی که مرتکب شدن مجازات بشن، دوباره به جامعه برمیگردن و زندگی عادی خودشون رو شروع میکنن.
رقتانگیزترین بخش داستان رو میشه نحوهی دست کشیدن یه شخصیت ضد قهرمان از شرارت ورزیدن دونست که بوی وابستگیهای خونوادگی و استدلالهای فرویدی رو میده. اگه بهم یه بابا و مامان خوب ندید، منم دنیا رو به آتیش میکشم.

این الگو خیلی آشنا هست و معمولا خیلی از خالقین شخصیتهای ضد قهرمان بهسراغش میرن. البته این موضوع بهخودی خود چیز بدی نیست. واقعا افرادی رو میشه پیدا کرد که تنها محرکشون برای شرارت ورزیدن، مشکلات خونوادگی و ظلمی هست که از طرف والدین خودشون تجربه کردن اما همیشه لازمه این موضوعو درنظر بگیریم که یک آسیب روانی، بهخودی خود محرک این نمیشه که فردی تصمیم بگیره برعلیه تمام بشریت کار کنه و وارد جنایتای تاریک مختلف بشه. همونطور که ما افراد زیادی رو میتونیم پیدا کنیم که زندگی خونوادگی متلاطمی داشتن و در کنارش حتی مشکلات طاقتفرسای زیادی رو تحمل کردن ولی لزوما تبدیل به یه شخصیت شرور یا ضد اجتماع نشدن و دلایل زیادی برای عشق ورزیدن، دستوپا کردن.
نکته همینه که ما صرفا با یه محرک و انگیزهی خاص نیست که بهپیش میریم؛ اغلب مجموعهای از عوامل هست که میتونن ما رو به سمت برنامههای جدید بکشونن. هر شخصیت داستانی، مجموعهای از انگیزههای ریز و درشت داره که به اعمالش معنی میدن و این وظیفهی نویسنده است که تا پایان داستان، به ما بفهمونه که دلیل پشت اعمال شخصیتا چیه. اگر داستان طوری تموم بشه که انگیزه و محرک شخصیتای اصلی، نامفهوم باقی بمونه، عملا میشه گفت که داستان تموم نشده یا پایانش بازه.

شخصیت کریدنس، نمیتونه فقط به خاطر عقدهی والدین به همچین موجودی تبدیل بشه. بخصوص که قبل از آشنایی با قدرتای جادوییش، فرد بسیار سربهراه و مهربون و صبوریه و با مشکلات زندگیش دستوپنجه نرم میکنه. اون حامی بچههای اطرافش هست و با وجود فرصتای زیادی که داره، به بقیه آسیب خاصی نمیرسونه. کریدنس بهطور ناگهانی مدل رفتاری خودشو عوض میکنه که البته این بخش از داستان هم بهنوبهی خودش چندان غیر منطقی نیست اما در ادامه، چرا کریدنس توی مسیری میمونه که با خشونت، قتل، خودخواهی و جنایتای ریز و درشت ترکیب شده و علنا مرتبط با دنیای تاریک و شرارتآمیزه؟ انگیزهها نامشخص باقی میمونن و نویسنده انگار که صرفا میخواد باور کنیم فردی مثل کریدنس، همون کودکی ناخوشآیندش رو برای تبدیل شدن به همچین شخصیتی نیاز داره.

کریدنس همین که حمایت پدر واقعیش رو میبینه، تبدیل به فرد سربهراهی میشه و اون دنیای تاریک رو رها میکنه. پیوندهای خونوادگی بخصوص در برخی از فرهنگای مسیحی، پاشنه آشیل سلامت روانی و میزان رضایت شخصیتا از زندگی درنظر گرفته میشن که نکتهی طنز ماجرا هم همینه. ما شخصیتای زیادی رو داریم که بیسرپرستن یا پدر و مادرشون رو خیلی زود از دست میدن. ممکنه فرد از والدینی متولد شده باشه که هویت اجتماعی خاصی ندارن یا حتی شخصیتای ضداجتماع و شروری هستن. افرادی که فراموش شدن یا بسیار ضعیف بودن. آیا فرزندان چنین افرادی تا آخر عمرشون از بحران بیهویتی رنج میبرن؟ توی این فرهنگا بخصوص کارای انگلیسی، میراث فکری و مادی خونوادگی، نقش بسیار پررنگی رو در شکل دادن به هویت شخصیتا بازی میکنن و باعث میشه تا ما با شخصیتای مضحکی روبهرو بشیم که تجسمشون در فرهنگای جوامع دیگه خیلی دشوار باشه.
هری پاتر که این دنیای جادویی رو به ما معرفی کرد، شخصیتیه که توی همون اوایل زندگی، پدر و مادر خودشو از دست میده و عملا خاطرهی خاصی ازشون نداره اما در تمام مراحل زندگیش داره ازشون تاثیر میگیره. حالا چه در زمانی که بیخبر از قدرتهای جادوئیه و صرفا بهعنوان یه یتیم رهاشده روزگار میگذرونه و چه درادامه که از ثروت خونوادگیش بهرهمند میشه یا تصمیم میگیره که با تاریکی مبارزه کنه. اون مدام به والدینی که خاطرهی واقعی خاصی ازشون نداره فکر میکنه و خاطرات انتزاعی جدیدی میسازه. اون ویژگیهای والدین خودشو جستوجو میکنه و سعی میکنه بخشایی از این ویژگیها رو درون خودش کشف و بازتولید کنه.

اگر این الگوها رو صرفا درمورد شخصیتای مثبت داستانا بررسی کنیم، ممکنه به طور مستقیم به تاثیر منفی خاصی نرسیم. بچه یه میراث فکری و مادی خوبی از والدینش داره و این میراث، تضمینی هست بر اینکه سربهراه و دوستدار انسانیت باقی بمونه اما وقتی شما به افرادی که والدین چندان تحسین برانگیزی نداشتن هم حق بدید که از همین الگوهای تاثیرپذیری استفاده کنن، دیگه قرار نیست که چنین جهانبینیای رو تحسین کنید و دوست داشته باشید که بهصورت رندوم، از پدر و مادرایی که درون چنین فرهنگای زندگی میکنن، متولد بشید. چون اگر برحسب اتفاق، کاراکتر شما صاحب یه پدر شرور و یه مادر ضعیف و بیتفاوت باشه و ثروت خونوادگی چندانی هم نداشته باشید، بهشکل غیر قابل جبرانی قراره تا آخر عمرتون زجر بکشید و نتونید چندان هم کیفیت زندگی خودتون رو تغییر بدید.
جمعبندی
شخصیتای منفی داستانای جی. کی. رولینگ همچین آدمایی هستن. اونا یه گره روانی دارن که مرتبط با پرسشهایی درمورد مرگ، زندگی و اونچه که دنیا باید بهشون میداده و نداده هستن و عمدتا هم این مسائل، از وضعیت زندگی خونوادگیشون آب میخوره و تا این گره ها هم برطرف نشه یا جواب قانع کنندهای پیدا نکنن، میتونن به هر جنایتی دست بزنن.