نقد و بررسی فیلم Green Book 2018| کتاب سبز
11 خرداد · · خواندن 6 دقیقه
کتاب سبز، یه کار خوش ساخت و خوش امتیاز هست که هرچند براساس یه داستان واقعی ساخته شده اما تونسته طنز جالبی رو به نمایش بذاره که حاصل یه بازیگری خوب و تدارک دیدن فیلمنامه ی خوش تراشه. این کار در زمان خودش تونست فروش خیلی خیلی خوبی رو تجربه کنه و با توجه به اقتباسی که از یه داستان واقعی داشته، چندان درگیر بی منطقی های مرتبط با کارایی که سعی دارن به موضوع نژاد پرستی بپردازن نشده.

ما این روزا محصولات زیادی رو می تونیم ببینیم که به زور هم که شده سعی دارن رنگین پوستا رو در کنار سفید پوستا قرار بدن و درمورد برابری صحبت کنن یا به شکل نخ نمایی درمورد مشکلات رنگین پوستا صحبت میکنن اما در نهایت هم موفق نمیشن که پیغام جالبی رو به مخاطب خودشون منتقل کنن.
بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
ماهرشالا علی برای این نقش تونست جایزه ی اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد رو در سال 2019 به دست بیاره و نوع بازیش، هنوز هم محبوب خیلیا هست و از معدود هنرمندایی به حساب میاد که تونسته دو بار جایزه ی اسکار بگیره. ماهرشالا علی در سال 1999 و قبل از اینکه به شهرت جهانی برسه، مسلمون شده و اسمش رو تغییر داده و عضو جامعه ی احمدیه است و در زمینه ی نقد نژادپرستی هم خیلی فعاله.
با وجود تمام تحسین هایی که این بازیگر و بخصوص این فیلم دریافت کرده، فکر میکنم که با اثر بسیار فرمالیته ای طرف هستیم و نباید به فیلم هنرمندای وابسته به سینمای لیبرال، خوشبین بود چون ممکن بیان افراطی ای رو به راحتی به کار بگیرن و درک مخاطب از واقعیت رو مختل کنن.

فیلم از نظر ساختار، خیلی تمیز و کلاسیکه و میشه دو شخصیت متضاد رو درد که در یک سفر جاده ای و تحول تدریجی هستن و پایان صلح آمیزی رو رقم میزنن اما همین فرم کلاسیک، میتونه یه جور بی خطرسازی واقعیت باشه. یعنی نژادپرستی رو در قالب طنز و دوستی حل کنه بدون اینکه به عمق خشونت سیستماتیکش بره.
در نتیجه، مخاطب ممکنه فکر کنه همه چیز با گفت و گوهای معمولی و سفر حل میشه در حالیکه واقعیت اجتماعی، خیلی پیچیده تره.
این نوع فیلم ها ممکنه افراطی گری نرم رو وارد روایت کنن یعنی به جای نقد ساختار، فقط روی روابط فردی تمرکز کنن. همچنین ممکنه واقعیت رو با روایت های قابل فروش جایگزین کنن چون بازار و جشنواره ها این نوع روایت ها رو بیشتر میپسندن.
این نوع فیلم ها ممکنه صدای اقلیت ها رو از فیتلر سفیدپوستا رد کنن و بعضی از منتقدا درمورد همین فیلم، به این موضوع اشاره کردن و عقیده دارن که کتاب سبز، داستان رو بیشتر از دید تونی لیپ روایت میکنه.
فیلم هایی مثل این میتونن حس حل شدن مسئله رو القا کن درحالیکه مسئله هنوز زنده است و این نوع تسکین ها هم کاذب هستن و دردی رو دوا نمیکنن.

در سال 1962، تونی لیپ به عنوان یک بانسر ایتالیایی آمریکایی اهل نیویورک، برای مدتی بیکار میشه و دنبال کار میگرده. در همین مدت، دان شرلی که یک پیانیست کلاسیک و جاز سیاه پوسته، دنبال راننده ای قابل اعتماد برای تور کنسرت های خودش در جنوب آمریکا میگرده. دقیقا در محدوده ای که تبعیض نژادی، هنوز به شدت رایج هست.
تونی استخدام میشه تا هم راننده باشه و هم محافظ دان شرلی و کتاب سبز، درواقع راهنمایی بود برای پیدا کردن مکان های امن برای سیاهپوستا و دوره ی جدایی نژادی که در اون زمان، کاربرد زیادی داشت.
این فیلم یک نمونه ی کلاسیک از تسکین روایی در مواجهه با مسئله ی نژادپرستی هست و همین فرم کلاسیک، باعث شده که خطرهای اصلی نژادپرستی نادیده گرفته بشن و واقعیت رو به حدی تحریف کرده که صدای افرادی که به نحوی با روایت اصلی مرتبط بودن هم دراومده.
فیلم هایی مثل کتاب سبز به جای نقد ساختارهای نژادپرستانه، صرفا روی تحول فردی تمرکز میکنن و بعضی از منتقدها هم به این موضوع اشاره کردن که فیلم بیشتر از دید تونی لیب روایت میشه و این یعنی صدای دان شرلی از فیلتر سفیدپوستی عبور کرده.
همونطور که پیش از این گفته شد، این فیلم براساس یک داستان واقعی ساخته شده و فیلمنامه به دست نیک واللونگا، پسر تونی لیپ نوشته شده و براساس مصاحبه ها، خاطرات و نامه هایی که پدرش در اون دوران برای همسرش نوشته شکل گرفته. با این وجود، روایتش از واقعیت، تغییرات قابل ملاحظه ای داشته و باعث شده که بازخوردهای منفی قابل توجهی هم دریافت کنه.
خانواده ی شرلی، بخصوص برادرش موریس شرلی، اعلام کرده که هیچ نوع مشورتی با خانواده درمورد ساخت فیلم انجام نشده و فیلم رو سمفونی ای از دروغ ها توصیف کرده. این یعنی بخش بزرگی از روایت، فقط از دید خانواده ی تونی لیپ شکل گرفته و صدای دان شرلی به طور مستقل بازتاب داده نشده.
در فیلم، سفر جاده ای به صورت یک تور دوماهه نمایش داده میشه اما درواقعیت، این تور بیشتر از یکسال طول کشیده و این تغییر، باعث ساده سازی تحول رابطه ی بین دو شخصیت شده.
یکی از صحنه های معروف فیلم، جایی هست که تونی لیپ، دان شرلی رو تشویق میکنه که برای اولین بار، مرغ سوخاری بخوره. خانواده ی شرلی این صحنه رو غیرواقعی و تحقیرآمیز دونستن و گفتن دان شرلی از قبل با این غذا آشنا بوده؛ هرچند ایراد کمابیش خنده داری به حساب میاد.
فیلم، رابطه ی بین دان و ونی رو به عنوان یک دوستی عمیق و تحول آفرین نشون میده اما خانواده ی دان شرلی عقیده دارن که این دو نفر، دوست صمیمی نبودن و رابطه شون بیشتر حرفه ای و محدود بوده اما در مستندی، دان شرلی گفته که با تونی دوست بوده اما این موضوع، هنوز محل اختلافه و میتونه از نفرت خانواده ی شرلی از این پروژه و بی خبر گذاشتنشون نشات گرفته باشه و یا به خاطر این باشه که از منتقدهای جدی نژادپرستی هستن و هنوز با رفتاری که سفید پوستا باهاشون دارن کنار نیومدن.
فیلم کتاب سبز، دان شرلی رو به عنوان فردی منزوی و جداافتاده از خانواده اش نشون میده اما خانواده اش این تصویر رو رد کردن و گفتن که ارتباط نزدیکی با خانواده داشته و این تغییر، بیشتر برای تاکید روی تنهایی و بحران هویتی دان شرلی استفاده شده اما واقعیت رو تحریف کرده.
به شخصه فکر میکنم در این سناریو، صرفا رنگ پوست ها عوض شده و تونی، یه فرد نه چندان اهل مطالعه و سطح پایینه که سرگرمی های پیش پا افتاده داره و دان شرلی، یه آدم فرهیخته و هنرمند و باسواده. دلیل احترامی که میتونه دریافت کنه هم شاید صرفا بابت همینه وگرنه سیاهپوستایی که جزو طبقات پایین جامعه هستن و سرگرمی و روزمره شون مثل تونی هست، نمی تونن به راحتی مورد اعتماد و احترام قرار بگیرن و به عنوان غریبه های خلافکار، شناخته میشن. یه سفیدپوست، حتی اگر خلافکار هم باشه، غریبه نیست.
جمع بندی
درواقع فیلم هایی مثل کتاب سبز، گاها به جای نقد جامعه، صرفا با جابجا کردن نقش و رنگ پوست کاراکترهای شناخته شده، یه روایت قابل فروش از همدلی ارائه میدن و این روایت شاید درظاهر، ضد افکار نژادپرستانه باشه اما در عمق، همون سلسله مراتب اجتماعی رو بازتولید میکنه.
دان شرلی در این فیلم، چون هنرمند، تحصیل کرده و از طبقه ی بالاست میتونه احترام دریافت کنه، نه صرفا بابت اینکه انسانه. اون به معیارهای سفیدپوستا نزدیکه و نوعی احترام مشروط رو اون هم توسط فردی که مزیت های کمتری داره به دست میاره. اون تازه با تونی لیپ همسطح میشه.
تبعیض نوعی سوتفاهم سطحی نیست که با مرغ سوخاری و سفر جاده ای حل بشه و ساختارهای اجتماعی و رسانه ای، در شکل دادن به این نابرابری، نقش جدی دارن.