نقد و بررسی فیلم Harry Potter and Deathly Hallows: Part 1 2010| تعریف داستان هری پاتر از مبارزه‌ی مدنی

هری پاتر و یادگاران مرگ، زمانی منتشر شد که فاز دوربین رو دست و چهارچوب های کر و کثیف، زیاد مورد بحث قرار میگرفت و همون اول، شما چند تا نما جالب که از زاویه ی دوربین مداربسته است و کیفیت چندان خوبی هم نداره توی این فیلم میبینید. فضا تا حد زیادی بالغانه میشه و شخصیتا اندوه و تراژدی بزرگسالی که نمی تونه حال خودشو از حال فضای غالب بر اطرافش جدا کنه رو به کرار میبینید. 
عده ای به این تغییرات، به چشم نوعی افول در مجموعه فیلمای هری پاتر نگاه میکردن ولی اتفاقا در همپوشانی خوبی با فضای رمان و سن و سال شخصیتاست و به لحاظ ظاهری هم کار خوش ساختیه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

هشدار: ادامه ی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده. 
دوره ی تاریکی که زیر سایه ی ولدمورت شروع شده، شبیه به نوعی آخرالزمان مدرن و اجتماعیه که درونش هرچند حاکمیت و تمدن از بین نرفته اما سیستمی پر از ترس و وحشت، در حال قدرت گرفتنه. بسیاری از اتفاقات درون این سیستم جدید، الهام گرفته از خفقان کشورهای کمونیستی هستن و گروه زدگی، عموما به شکل نخ نمایی در حال سلطه پیدا کردنه. 
هرچند که این جامعه مبارزین مدنی خودش رو داره و صرفا روی یک شخصیت ابرقهرمان یا تعداد محدودی شخصیت مثبت تکیه نکرده اما باز هم نمیشه منکر ضعف بالقوه ی فرهنگ حاکم برجامعه شد که بیش از پیش، آدما رو وابسته به خانواده و وابستگی های خونی و شخصی کرده. یکی مثل هری پاتر، تا حد زیادی مدیون اینه که پدر و مادری نداره و وابستگی های خونوادگی، دست و پاش رو نبسته. اون فردیه که خیلی وقت پیش، مهم ترین وابستگی های خودش رو به تاریکی واگذار کرده و با نوعی انگیزه ی انتقام جویانه پیش میره.

یعنی واقعا نمیشه گفت که هری یه منتقد یا مبارز مدنی واقعی هست و مثل خیلی های دیگه، بیشتر با انگیزه های فردی پیش میره نه لزوما به خاطر نوعی مسئولیت پذیری در قبال جامعه و سرمایه گذاری کردن روی آینده ی بالقوه ی یک فرهنگ. 
از قسمت اول مجموعه فیلم هری پاتر، تاکید بر تراژدی زندگی شخصی هری پاتر یعنی یتیم بودنش، اونقدر اتفاق میوفته که گاها تبدیل به موضوع ناخوش آیندی میشه. هرچند چنین تراژدی هایی می تونن تبدیل به انگیزه ی یک شخص برای مبارزه یا انتقام جویی باشن اما لزوما برای مبارزه ی مدنی، کافی نیستن. یعنی تراژدی یتیم شدن، برای مبارزه با پدیده ای مثل ولدمورت که وجودش داره یه جامعه رو تغییر میده و قادره یه حاکمیت جدید ایجاد کنه، کافی به نظر نمیرسه. هرچند که هری پاتر و اطرافیانش به کرار درمورد انگیزه ی مبارزه و لزوم مبارزه با شرارت صحبت میکنن اما در خلال این گفت و گو ها، لزوما حرف های چندان کاریزماتیک و الهام بخشی که در ترازوی مقایسه با میزان شرارت و زیرکی شخصیت های منفی، سنگینی کنه، مشاهده نمیشه.

قسمت اول یادگاران مرگ، در حالی شروع میشه که سوروس اسنیپ با لرد وردمورت و مرگ خواراش، توی عمارت گوتیک و سلطنتی مالفوی، ملاقات میکنن. این خونواده با وجود کارهای نابهنجار زیاد و بعضا بچه گانه ای که انجام میده اما به لطف تعهدات خونوادگی و تکیه ای که بر نوعی گروه زدگی توجیه شده در فرهنگ مسیحی داره، در نهایت از کارایی که انجام میده تبرعه میشه. توی این داستان، شخصیت های شرور، کسایی هستن که به خونواده پشت میکنن و اهمیتی به تعهدات خودشون نمیدن که لزوما معیار جالبی برای تفکیک بین خوب و بد نیست. 
هری پاتر شاید از آخرین کارهای پرفروشی بود که پیش از غلبه ی لیبرالیسم بر سینما منتشر شد و دنیای فانتزی خودش رو تا حد زیادی از الگوهای محبوب در سینمای لیبرال حفظ کرد اما نمیشه منکر این شد که گاها نوعی محافظ کاری افراطی رو به نمایش میذاره.

شاید دلیل منفور جلوه کردن بسیاری از منتقدین لیبرالیسم اینه که به محض صحبت کردن چنین افراد منتقدی، میشه رگه هایی از فاشیسم و گروه زدگی رو درون حرفاشون مشاهده کرد اما به عنوان فردی که از محافظ کاری یا راست گراها بیشتر از لیبرالیسم بیزاره، باید بگم که سناریوی هری پاتر، به مراتب همپوشانی بیشتری با واقعیت حاکم بر جوامعی داره که از درونشون متولد شده. الگوی رفتاری و ارتباطی که بین شخصیت های درون این داستان شکل میگیره، هرچند لزوما سالم نیست اما واقعیه و درگیر ایده آل گرایی لیبرالی نشده. یعنی حس نمیکنی صرفا داره یه سری روابط فانتزی رو به تصویر میکشه که هنوز توی دنیای واقعی قابل مشاهده نیستن یا صرفا توی جوامع بسیار پیشرفته میشه مشاهده شون کرد. 
نوجوونای توی این فیلم، محدودیت ها و الگوی تبعیتی مشابه بچه های سر به راه یه خونواده ی کاتولیک رو از خودشون نشون میدن و کل کل و بحثای فرسایشی درون کارای جدید یا بحران های هویتی شخصیت های سینمای لیبرال رو نمی تونید درونشون مشاهده کنید. واقعیت هم شاید همینه که بیشتر ما آدما، در نهایت چیزی شبیه به والدین و اجداد خودمون میشیم و نمی تونیم یا نمی خوایم که از محدوده ی عرف تعریف شده برای خونواده و خویشاوندان خودمون فراتر بریم. شاید برای همین هم هست که اینقدر مخاطبای چنین داستانی تونستن با شخصیت های کلیدی، ارتباط بگیرن یا رویای زندگی کردن درون چنین داستانی رو گسترش بدن. داستان های تینیجری لیبرال، هرچند ظاهر جذابی داشته باشن اما شما به محض همزاد پنداری با شخصیت های کلیدی، متوجه این موضوع میشید که این شخص داره از نوعی سردرگمی یا حس عدم تعلق رنج میبره و خونواده به معنای رایجش، وصله ی تنش نیست.

اوج حرکت سرکشانه و آزادی طلبانه ای که توی این داستان رخ میده و لزوما زیر سایه ی تجاوز تاریکی به زندگی دیگران نیست، مبارزه ای هست که هرمیون برای آزاد کردن جن های خونگی انجام میده که کاملا از الگوهای شکل گیری جنبش های فمنیستی نشات میگیره؛ اون هم نه فمنیسم مدرن و امروزی بلکه هسته های اولیه ی شکل گیری فمنیسم که روی آزادی های اولیه و رها شدن خانوما از قید و بند آشپزخونه تاکید داشتن. 
نحوه ی انتقال هری از خونه ی خاله اش به یک خونه ی امن، قلاب بسیار قدرتمندی برای شروع این قسمت و توجیه بیننده درمورد یک داستان جدی تر و بزرگسالانه تر هست. پنهان کاری و جاسوس بازی های این سناریو، بسیار شبیه مخفی کاری هایی هست که در طول جنگ جهانی شاهدش هستیم و به خودی خود درگیر بسیاری از الگوهای اطلاع رسانی و جاسوسی سریع که زیر سایه ی تکنولوژی شکل گرفتن نیستیم. یعنی حتی دنیای فانتزی و جادویی هم به کمک قدرت جادوییش نتونسته بسیاری از روش های ارتباطی سریع رو ایجاد کنه.

جمع بندی
این دوره از تاریخ، همیشه جای خوبی برای پرورش شخصیت های جنتلمن و مبارز هستن که برای بهبود وضعیت جامعه، از جون و امنیت خودشون مایه میذارن و انگار راهی غیر از فدا کردن جونشون برای انجام یه مبارزه ی مدنی واقعی نیست. جنتلمن ها افرادی هستن که سعی میکنن از زن ها و بچه ها و بنیان خانواده مراقبت کنن و هرگز جامعه رو بابت نابهنجاری یا حاکمیت شرورانه ای که بهشون غلبه کرده سرزنش نمیکنن. جامعه یا خانواده، همیشه قربانیه و ریشه های شکل گیری یه نابهنجاری عظیم، توی تاریخ نانوشته و ناگفته، به حدی گم شده که تقریبا همه ی مردم عادی جامعه و اجدادشون، بی گناه جلوه میکنن. این قبیل جنتلمن جلوه کردن ها و شیوه های مبارزه، در بستر جوامع امروزی یا داستان های جدید، قدرت چندانی برای عملی شدن ندارن چرا که راحت تر میشه ریشه ی بسیاری از مشکلات به وجود اومده رو شناسایی کرد. ترحم ورزیدن برای آفریقایی های گرسنه، زمانی ایده ی خوبی برای خوب جلوه کردن بود اما امروزه، آدما به راحتی می تونن اطلاعات زیادی در مورد فرهنگ های نابهنجار و کارای خودخواهانه ای که می تونه یک جامعه رو گرسنه و عقب مونده نگه داره به دست بیارن و بر این اساس، دیگه اهمیتی به شیوه های سنتی خوب جلوه کردن ندن.