نقد و بررسی فیلم House of Gucci 2021
11 خرداد · · خواندن 6 دقیقه نقد و بررسی فیلم House of Gucci 2021| خاندان گوچی
لیدی گاگا هرچند که معمولا به خاطر بازیش، نقدای منفی دریافت میکنه اما برخی منتقدا عقیده دارن که اتفاقا خیلی خوب با نقش های خودش مچ میشه. به شخصه یکی از اون افرادی هستم که بازی لیدی گاگا رو بیشتر از موسیقیش میپسندم و در خاندان گوچی هم حضور بسیار کاریزماتیکی داشته و تونسته حق مطلب رو ادا کنه.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
لیست بازیگرای این فیلم متشکل از جرد لتو و آل پاچینو افسانه ای هم هست و بر اساس شخصیت ها و اتفاقات واقعی ساخته شده. هرچند که میشه گفت این فیلم، به میزان مناسبی تبلیغ و دیده شده اما لزوما اتفاق نظر چندانی بین منتقدا و بیننده هاش نیست و فروشش خیلی پایین تر از حد انتظار بوده، هرچند تونسته هزینه ای که برای تولیدش صورت گرفته رو جبران کنه.
تا امروز از مجموع 167هزار مشارکت کننده در سایت IMDb صرفا تونسته امتیاز 6.6 رو بگیره و 66 درصد مخاطبای گوگل هم پسندیدنش.
ریدلی اسکات، بابت فیلمای ماندگاری مثل گلادیاتور شناخته شده و میشه گفت ازجمله افرادی هست که سعی میکنه هر بار سراغ ایده های جدیدی بره و ریسک زیادی انجام میده. برای همین هم هر بار ممکنه بازخوردهای بسیار متفاوتی رو دریافت کنه.
بازی جرد لتو رو شاید بشه پرحاشیه ترین موضوع این فیلم دونست که توسط خیلیا زیر سوال رفت. این بازیگر، توی فیلم خاندان گوچی، حضور خیلی متفاوتی داره و چنانچه بدون توجه به لیست بازیگرا به سراغ دیدن فیلم برید، ممکنه اصلا متوجه نشید که جرد لتو داره نقش پائولو رو بازی میکنه اما نوع لحن و بازی جرد، باعث شد که مورد تمسخر هم قرار بگیره. اما تلاشی که این بازیگر انجام داده رو میشه تحسین برانگیز دونست.
هشدار: ادامه ی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.

پائولو بنا هست که یه شخصیت بسیار احساسی و ظریف و پارانوئیک باشه که صرفا دوست داره شانس در خونه اش رو بزنه. اون با افکار سطحی نگرانه ی خودش، باعث ایجاد موقعیت های نسبتا طنز میشه و همون الگویی رو دامن میزنه که در طول داستان، قراره به عنوان یک تراژدی، مهم ترین اتفاقات رو رقم بزنه؛ گوچی به افرادی نمیرسه که اونو به ارث بردن بلکه متعلق به افرادیه که حقیقتا قدرت فکری لازم برای ادامه کردنش رو دارن.
فردی مثل موریزیو گوچی با بازی آدام درایور، از ابتدا هم درایت لازم برای مشارکت در تجارت رو نداشت و این پاتریزیا بود که بهش خط میداد و در نهایت هم به محض کنار گذاشتن پاتریزیا، تمام چیزایی که به دست آورده بود رو از دست داد. درک موریزیو از ثروت و نحوه ی قدرت بخشیدن به یک برند، از توصیفات روانشناسی زرد و ایده های سطحی نگرانه ی رایج در جامعه فراتر نمیرفت اما پاتریزیا، به عنوان مغز متفکر تیمشون، حاضر بود ریسک های زیادی انجام بده و از ابتدا، نوعی حیله گری رو در رفتار خودش نشون داد. اون میتونست حتی بعد از رها شدن به دست موریزیو هم تا آخر عمرش در رفاه زندگی کنه و حتی کسب و کار قدرتمندی رو برای خودش راه بندازه اما دقیقا نقطه ی سقوطش از زمانی شروع شد که جنون بهش غلبه کرد و به جای یه ذهن کاسب کار، درگیر یک درام عشقی شد.
بعضی از منتقدا عقیده دارن که این فیلم، بیشتر از اینکه سعی کنه به داستان اصلی خودش وفادار بمونه، تلاش کرده تا تبدیل به یه محصول تبلیغاتی بشه و چهره ی خوب مارک گوچی رو حفظ کنه. در نهایت، شما نمی تونید چندان حس کنید که مارک گوچی، به ناحق از خاندانش گرفته میشه و به دست افرادی میوفته که اصلا همخون این خاندان به حساب نمیان. این در حالیه که سراسر این فیلم، با ریاکاری و دروغ و حیله گری آمیخته شده و این درمورد شخصیت صاحبای جدید شرکت هم صدق میکنه. همچنین نوعی تبلیغ برای محصولات گوچی و میزان شیک و جذاب بودنشون صورت گرفته که به خودی خود دروغ نیستن، مگر اینکه فکر کنیم منتقدا انتظار دارن تا چنین فیلمی به سراغ نقد طبقه ی سرمایه دار بره.
همچنین برخی عقیده دارن که سازنده های این فیلم سعی کردن تا با به تصویر کشیدن یه داستان جنایی جالب و دعواهای هیجان انگیز درون خانوادگی، بیننده ها رو خود به خود درمورد گوچی و داستانی که پشت سر گذاشته کنجکاو کنن. با این وجود، نمیشه در این مورد خورده گرفت چرا که اتفاقات درون این داستان، چیزای عجیب و غریبی نیستن و در واقع از نوعی منطق برخوردارن و شبیه یه کلاژ از جنایت های واقعی و خونواده های پرتنشی هستن که در واقعیت هم میشه پیداشون کرد یا اخبارشون رو هر روز دید.
زن و شوهر داستان، میشه گفت که با انگیزه های خیلی خوبی پیوند خودشون رو شروع میکنن و در ابتدا، عشق بسیار عمیقی بینشون موج میزنه. برای زن داستان، پول درآوردن راهی میشه تا بتونه کسالت و رکودی که در زندگیش ایجاد شده رو کنار بزنه و در ابتدا، نمیشه حس کرد که قصد داره شرارت خاصی رو به کار بگیره.
چیزی که روحش رو فاسد میکنه، دیدن حقارتی هست که درون این خاندان وجود داره. گوچی از بیرون، زرق و برق زیادی داره اما از درون، همه چیز با نوعی حقارت همراهه. ثروت کلانی که نه لزوما با کار پیگیر، بلکه گاها با تملق و چاپلوسی، شانس و تصمیمات خودخواهانه و روابط تاریک، افزایش پیدا میکنه.
این بازی هست که پاتریزیا رو تحریک میکنه تا به درون خاندان گوچی نفوذ کنه و ثروتی که به روش های غیر اخلاقی منتقل میشه یا افزایش پیدا میکنه رو مال خودش کنه. بخصوص وقتی که میبینه به خاطر ثروت، سر خودش و شوهرش منت میذارن و تحقیرشون میکنن، میشه حس کرد که نوعی کینه رو به دل میگیره و از طریق تفرقه انداختن در خاندان، سعی میکنه تا انتقام خودش رو بگیره.
هرچند که پاتریزیا کم کم تبدیل به زنی ثروت پرست میشه و فیلم هم سعی میکنه این موضوع رو دلیل دلسردی شوهرش نشون بده اما وقتی که پاتریزیا به همچین مرحله ای میرسه، شوهرش هم تغییرات زیادی رو تجربه کرده و اونم از یه مرد عاشق پیشه و بی تفاوت نسبت به ثروت پدری، تبدیل به فردی شده که دستش آلوده به تقلب و حیله است و میل زیادی به کسب ثروت بیشتر داره. شوهر میاد و رفتارهای فخرفروشانه ی همسرش رو بهانه ی خیانت و جدایی میکنه و این هم به نوبه ی خودش، میل پاتریزیا رو برای خشن تر شدن، افزایش میده.
جمع بندی
هرچند که روش های حیله گرانه میتونه نوعی ثروت رو در کوتاه مدت یا بلند مدت ایجاد کنه، نمیشه انکار کرد که عادت کردن به چنین رفتارهایی، روح ما رو فاسد میکنه و می تونه نابهنجاری های روانی رو به دنبال داشته باشه. پاتریزیا شانسش رو داشت که خیلی بیشتر از این حرفا از زندگی عاشقانه اش لذت ببره اما پول رو به آرامش خودش ترجیح داد و به انواع خفت ها تن داد تا بتونه توی بازی گوچی وارد بشه و در نهایت هم در نوعی جنون، همه ی چیزایی که به دست آورده بود رو از دست داد.