خواب دیدم روی یک سفره بلند هستیم و صاحب سفره جاری هست و تو ذهنم هست که سفره نذری هست

و من موقعی که جاری میومد برای خوش آمد گویی من با خودم گفتم من برای عزای شوهرش نرفتم الان محلم نمیده

ولی اومد و با من حال و احوال کرد و خیلی جوان شده بود و سرحال

وقتی پریدم از خواب فقط این تو ذهنم بود

از بس شوهرش اذیتش کرده مریض شده شوهرش

تعبیر: 
گاهی وقتا اتفاقاتی میوفته که فکر می‌کنیم لازمه همون واکنشی رو نشون بدیم که دیگران انتظار دارن ولی شرایط روحی هر آدمی فرق داره. مثلا ممکنه یه بیماری، برای یه نفر خیلی هولناک و ناخوش‌آیند باشه ولی یه نفر دیگه چندان اهمیت نده و به زندگی عادیش ادامه بده.

این خیلی مهمه که آدم به احساسات خودش اهمیت بده و صرفا رفتاری رو نشون نده که بقیه ازش انتظار دارن. گاهی وقتا یه اتفاقی مثل از دست دادن شغل، ممکنه برای یه نفر که مدت‌هاست دوست داشته کار مورد علاقه‌اش رو شروع کنه، نه‌تنها ناخوش‌آیند نباشه بلکه به نفعش بشه اما در برخورد اول با مشکل، ممکنه آدم احساس واقعی خودشو نادیده بگیره و به یه اتفاق به ظاهر بد، به چشم یک فاجعه نگاه کنه. این خواب، درمورد همچین وضعیتی صحبت میکنه.