مطالعهی کتاب محاکمه و مرگ سقراط، ۱۵ درصد
27 خرداد · · خواندن 2 دقیقه عنوان کتاب:
The trial and death of Socrates : being the Euthyphron, Apology, Crito, and Phaedo of Plato
محاکمه و مرگ سقراط
نقل قولها:
نکتهای که میخواهم بر آن تأکید کنم این است که اخلاقیاتی که آنها از پذیرش و آموزش آن راضی بودند، صرفاً انبوهی از ایدههای گیجکننده و متناقض در مورد اخلاق و سیاست بود که در آتن رایج بود. تمام آموزش اخلاقی و سیاسی آنها مبتنی بر آن دسته از چیزهای پیش پا افتادهای بود که اغلب تکرار میشدند و بررسی نشده بودند که سقراط علیه آنها جنگ بیوقفهای به راه انداخت. آنها علمی نبودند. آنها هیچ درکی از رذیلت ذاتی تفکر و اخلاق عامه نداشتند و هیچ اصلاحی را هدف قرار نمیدادند. هدف آنها آموزش حقیقت به شاگردانشان نبود، بلکه آنها را برای موفقیت اجتماعی و سیاسی واجد شرایط میکردند. تنها کاری که آنها انجام میدادند، تدوین ایدههای عامهپسند بود. یک عبارت بسیار قابل توجه در جمهوری وجود دارد که در آن افلاطون آموزههای آنها را توصیف میکند.
او میگوید این ماجراجویان مزدور که سوفیست نامیده میشوند، در واقع صرفاً عقاید عامیانه را آموزش میدهند و آنها را حکمت مینامند: و او در ادامه آنها را با مردی مقایسه میکند که به تجربه آموخته است که خلق و خو و خواستههای برخی از افراد بزرگ را درک کند.
***
خلاصه، درست است که سوفیستها به مسائل اخلاقی و سیاسی میپرداختند، اما آنها به سطحیترین شکل با آنها برخورد میکردند. اغلب آنها شارلاتانهای حقیری بودند.
هدف او اصلاح چیزی بود که آنها صرفاً به فرموله کردن آن بسنده کرده بودند. او کاملاً از پلیدی و پوچی ذاتی آنچه در آن زمان به عنوان دانش پذیرفته میشد، متقاعد شده بود. در آپولوژی، ما دائماً از مردانی خواهیم شنید که خود را خردمند میدانستند، اگرچه خردمند نبودند؛ کسانی که خیال میکردند آنچه را که نمیدانند، میدانند. آنها از اصطلاحات کلی استفاده میکردند که دلالت بر طبقهبندی داشت.
آنها میگفتند که این یا آن عمل عادلانه یا ناعادلانه، درست یا غلط است. آنها در هر موقعیتی آماده بودند تا با اطمینان بیچون و چرا، گزارههایی در مورد انسان و جامعه بیان کنند.
تا زمان او، معنای کلماتی که هر روز در ارتباط با عادیترین، بزرگترین و خطیرترین وظایف زندگی به کار میرفتند، هرگز یک بار آزمایش، اصلاح و بررسی نشده بود. این معنا به تدریج و ناخودآگاه رشد کرده بود، هرگز به طور مشخص و واضح تعریف نشده بود. این معنا حاصل سالها احساس، شعر، اقتدار و سنت بود: هرگز توسط عقل اصلاح یا تحلیل نشده بود.
هر (فرآیند استدلال) از گزارهها تشکیل شده است، و گزارهها از کلماتی تشکیل شدهاند که نمادهای مفاهیم هستند؛ و بنابراین اگر مفاهیم ما آشفته و به طور بدی از چیزها انتزاع شده باشند، هیچ ثباتی در ساختاری که بر روی آنها ساخته شده است، وجود ندارد.