ظهر خواب می‌دیدم تو یه پاساژ بودم

داشتیم می‌گشتیم یهو گفتن دارن میزنن همه برین بیرون

حالا اون وسط من داشتم دنبال مانتو و روسریم می‌گشتم که بدون حجاب نرم

بعد با خودم میگم خنگول مگه تو بیرون نیستی؟

قاعدتاً داخل پاساژ و بیرونش فرقی نداره

تعبیر:
نگران ظاهر و لباس بودن معمولا به نگرانی‌هایی که آدم درمورد وجهه‌ی اجتماعیش داره برمی‌گرده. اینکه بقیه چجور قضاوتش میکنن، چجور میبینن‌اش و درموردش چی فکر می‌کنن. در حالت افراطی حتی می‌تونه نماد خودسانسوری شدید هم باشه، مثل آدمی که ساده‌ترین حرفا و افکارشو هم بروز نمیده و اونها رو پنهان میکنه.

مراکز خرید میتونن نماد موقعیتی باشه که آدم دنبال تجارب جدید و تغییر زندگیشه. موقعیت جنگی هم می‌تونه تصویری از اضطراب و نگرانی‌هایی باشه که این وضعیت رو مختل می‌کنه.

وضعیت جنگی لزوما تقصیر ما نیست؛ زندگی و تغییراتش می‌تونه موقعیت‌های اضطراب‌آور زیادی داشته باشه. مهم اینه که آدم بدونه دقیقا چه مسائلی دارن مضطربش می‌کنن و احساساتش رو مدیریت کنه، اگه لازمه درموردشون حرف بزنه و کمک بخواد و در نوعی احساس آرامش و امنیت خاطر، روی اهدافش تمرکز کنه.