نقد و بررسی فیلم Meanwhile on Earth 2024
29 خرداد · · خواندن 5 دقیقه نقد و بررسی فیلم Meanwhile on Earth 2024| در همین حال، روی زمین
فیلم در همین حال، روی زمین، محصول کشور فرانسه است و داستان جذاب و دلهره آور علمی تخیلی ای درمورد مواجهه ی بشر زمینی با موجودات بیگانه رو به تصویر میکشه. فضای این فیلم، درام بسیار غلیظی داره و مناسب بچه ها، نوجوونا و افرادی که روحیه ی حساسی دارن نیست. این فیلم جزو فراموش شده هاست و تا الان صرفا 809 مشارکت کننده در سایت IMDb داشته اما امتیاز 81 درصد رو از راتن تومیتو که عموما با منتقد های سختگیرترش شناخته میشه به دست آورده که فکر میکنم کاملا لایقش هست.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
توی بقیه ی سایتای فیلم، امتیازای کاملا متوسطی داره و انتظار هم نمیره که بتونه چندان امتیاز خودش رو افزایش بده. یه کار علمی تخیلی، زمانی که با موضوعات روانشناختی و فلسفی ترکیب بشه، عملا نوعی آزمایش ذهنی به حساب میاد که میتونه حسابی مخاطب خودش رو درمورد قضاوت کردن محتوایی که دیده، به چالش بکشه.
اتمسفر این فیلم رو میشه غم انگیز دونست اما چیز چندان عجیبی درمورد کارای فرانسوی نیست. ما یه شخصیتی رو داریم که تقریبا زندگی پوچی داره و دلبسته ی برادر گمشده اش هست و در جریان مواجهه با موجودات بیگانه، مجبور میشه تا ذهنیت خودش در مورد زندگی و دلیل بودنش رو مورد بازبینی قرار بده.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.

با وجود لذت بخش بودن تماشای این فیلم، بخشی از پیغامی که سعی داره منتقل کنه، در حال دامن زدن به موضوع توهم گرایی هست. ما در دنیای واقعی، با متفکرا و فیلسوفایی رو به رو هستیم که باور دارن زندگی یه توهمه و بیشترین کاری که میشه در قدردانی از این زندگی انجام داد اینه که سعی کنیم از همین توهمی که درونش هستیم لذت ببریم. وقتی به فرهنگ فرانسه نزدیک میشیم، تعداد متفکرای توهم گرا، خیلی بیشتر میشه و میشه حس کرد که در این فرهنگ، طرفدارای خیلی بیشتری پیدا میکنه.
اتفاقی که در جریان این فیلم میوفته هم اینه که تا حد زیادی، به توهم گرایی دامن زده میشه و در پایان، از مخاطب میخواد که از زندگی، به همین شکلی که هست لذت ببره و هدف زندگی خودشو در لذت بردن از نور خورشید، چمن های سبز و صدای طبیعت، خلاصه کنه.
تجربه ی دیگران، در جریان این فیلم از اهمیت خاصی برخوردار نیست. خودخواهی، به عنوان جزو جدانشدنی رفتار انسانی توصیف میشه و این در حالیه که شما می تونید هزاران روش خلاقانه طراحی کنید که به جای تصمیمات خودخواهانه، وارد معامله ای دو سر برد با خودتون و جامعه بشید. جامعه در این سناریو اهمیتی نداره و صرفا خوده فرد هست که مرکز توجه جهانبینی خودش قرار میگیره.

السا میاد و چندین نفر رو طعمه ی موجودات انگلی فضایی میکنه تا روحشون وارد نوعی توهم شیرین بشه و کالبد فیزیکیشون به تسخیر فضایی ها در بیاد و در پایان هم به عنوان یه قاتل، به زندگی عادیش ادامه میده و البته خوشحال هم هست که تونسته به نوعی فلسفه ی جدید، برای لذت بردن از زندگیش برسه.
بین افکار نابهنجار و سالم، میتونه یه مرز خیلی باریک وجود داشته باشه و اونم توهمه. یعنی زمانی که ما در ظاهر داریم روال عادی و سالمی رو طی میکنیم اما با هر توجیهی، باز هم نمیشه وجه نابهنجار یک رفتار رو لاپوشونی کرد. خیلی از تصمیمات خودخواهانه ی ما به شکلی هستن که کیفیت زندگی شخصیتمون رو در کوتاه مدت یا طولانی مدت افزایش میدن اما مستقیما یا به طور غیر مستقیم، به زندگی بقیه آسیب میزنن.
5 موجود بیگانه ای که در جریان این فیلم باهاشون کمابیش آشنا میشیم، هرچند که برای خوده تجربه ارزش قائل هستن اما میشه حس کرد که بعد از پشت سر گذاشتن زندگی های طولانی و حضور در جوامع و کالبد های مختلف، قدرت چندانی در ایجاد همدلی و ارتباط گرفتن ندارن و حتی یک لبخند زدن ساده هم میتونه براشون دشوار باشه. اونا تصویرگر موجوداتی هستن که از تکنولوژی و قدرت مکانیکی بالایی برخوردار هستن اما به لحاظ روانی، نتونستن تکامل چندانی رو تجربه کنن. رفتار اونا کاملا انگلیه و هیچ چیز نمیتونه این وجه از شخصیتشون رو توجیه کنه با این وجود، مواجهه با این موجودات هست که منشا الهام شخصیت اصلی این داستان برای یک شروع جدید قرار میگیره و بعد از این اتفاق هست که سعی میکنه از زندگی و تجارب پیش پا افتاده، لذت بیشتری رو ببره.
اون عملا میاد و چند موجود متجاوز رو منشا الهام خودش قرار میده و هرچند از کارشون نفرت داره اما نمیشه گفت که نسبت به جهانبینی این موجودات انگلی و نوع علاقه شون به کسب تجربه، به رویکرد چندان انتقادی ای رسیده باشه.
شخصیت اصلی این داستان یاد میگیره که تا آدما رو بر اساس میزان استفاده ای که میتونن از زندگی شون ببرن دسته بندی کنه و در نظرش، مثلا یه فرد سالخورده که دچار آلزایمر هست، دیگه نمی تونه چندان لذتی از زندگیش ببره یا یه فرد بی خانمان که اخلاق چندان خوبی نداره و زندگی سختی رو پشت سر گذاشته، چیز زیادی برای از دست دادن نداره.
جمع بندی
توصیفی که در جریان این فیلم از فرصت زندگی و ارزش زندگی انسان ها میشه، یه توصیف سطحی نگرانه و ناقصه. ما از تجارب زندگی، صرفا برای لذت بردن استفاده نمیکنیم. ارزش زندگی ما صرفا در این نیست که از یه جنگل سبز یا هوای خوب، کسب لذت کنیم بلکه ما همواره دنبال کسب تجارب جدیدی هستیم که بتونن حس یکنواختی و کسالت رو برطرف کنن. گاهی در این زمینه به موفقیت های خوبی میرسیم و عملا نوعی تکامل روانی رو تجربه میکنیم. تجربه ای که ما رو به انسان قدرتمند تر و همدل تری تبدیل میکنه. موضوع تکامل، در جریان این فیلم، تقریبا نادیده گرفته شده و به زندگی، بیشتر به عنوان پدیده ای یکنواخت نگاه کرده.