نقد و بررسی فیلم Harry Potter and the Sorcerer's Stone 2001
1 تیر · · خواندن 5 دقیقه نقد و بررسی فیلم Harry Potter and the Sorcerer's Stone 2001| هری پاتر و سنگ جادو
حدود 23 سال از انتشار اولین قسمت از مجموعه فیلم هری پاتر میگذره و هنوز هم میشه طیف زیادی از طرفدارای این فیلم رو دید که سعی میکنن دنیایی که درون این فیلم به تصویر کشیده شده رو توی روزمرهی خودشون شبیهسازی و زندگی کنن.
دنیای هری پاتر، دنیایی پرجاذبهست که بهراحتی میتونه طیفای مختلفی از بچهها و نوجوونا و حتی افراد بالغ رو فارغ از جهانبینی خاصی که دارن، به خودش سرگرم کننده و الهامبخش ساخت انواع محصولات مرتبط با دنیای سرگرمی شده.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
برای افرادی که توی دههی سوم زندگیشون هستن، مرور بازخوردایی که این اثر توی ایران داشته، به اندازهی خودش جالب بود. خیلیا نسبت به این فیلم بدبین بودن و توی دورهای، اینقدر بهش نظریات تاریک و عجیبی نسبت میدادن که فکر میکردی با یه کار رادیکال و ممنوعه طرف هستی. ولی حقیقت اینه که هری پاتر خیلی شبیه سبک زندگی کاتولیکی هست و بهجز بخش جادویی و فانتزیش، بقیهی ویژگیهاش از یه زندگی کاتولیکی ایدهآل، الهام گرفته شده.
تعهد توی این فرهنگ، اهمیت زیادی داره و شکل دهندهی بخشی از وجههی اجتماعیه. آدما بر این اساس قضاوت میشن و مرام خونوادگیشون، معرفی کنندهی ارزش اجتماعیشون هست.
وقتی بعد از سالها دوباره قسمت اول این مجموعه فیلم رو تماشا کردم، تازه متوجه شدم که چقدر جلوههای ویژه و بازیها، در ابتدا خام و ناشیانه انجام شده؛ با این وجود، کشش داستانی و جذابیت دنیایی که به تصویر کشیده میشه، شاید بهاندازهی رمان اصلی نباشه اما بهعنوان یه اثر سینمایی، همچنان تحسین برانگیزه.
هری پاتر یه ابرقهرمان نیست اما توی موقعیتهایی قرار میگیره که بهسرعت باید نشون بده که بهلحاظ اخلاقی، جزو کدوم طیف از مردم جامعه است. آیا فردی زورگو و خشنه یا یه فرد بیتفاوت؟ اون با وجود اینکه مزیت ابرقهرمانانهی خاصی نداره اما تلاش خودشو میکنه تا کاری که فکر میکنه درسته رو انجام بده و همینم هست که اونو خاص جلوه میده. فارغ از این موضوع، اون شناخت و آگاهی خاصی در مورد جایگاه اجتماعی و مزیتهایی که قراره بهش تعلق بگیره نداره و بدون درنظر گرفتن دنیای بزرگسالانه، قدمهای اول خودشو برمیداره.

بهعنوان یه فیلم که سعی داره نبرد خیر و شر رو به تصویر بکشه، تلاش خوبی برای ساختن شخصیت مثبت داستان به عمل اومده. فردی که یه ابرقهرمان نیست اما خالصترین قلب رو داره.
با این وجود، تصویری که از نبرد خیر و شر توی این داستان ارائه میشه، لزوما همپوشانی خاصی با تصویری که در دنیای واقعی میبینیم نداره. شرارتها و خشونتی که در دنیای هری پاتر اتفاق میوفتاده، اغلب ریشههای بسیار شخصی و خونوادگی داره و دوباره آدم رو یاد ارزشهای کاتولیکی میندازه. خونواده در راس همه چیزه و برای فرد، باید در اولویت باشه و داشتن یه والدین بد یا نداشتنشون کافیه تا فرد، تجربهی بدی از زندگی به دست بیاره یا تبدیل به شخصیت شروری بشه.
لرد ولدمورت، ابرشرور این دنیای فانتزی به حساب میاد اما میشه حس کرد که جرقهی تبدیل شدنش به یه شخصیت شرور، چقدر ساده رقم خورده و حتی داستان اومده و شرارت رو به ژن و خونی که توی رگهای یه شخصیت قرار داره ربط داده.
اجداد ولدمورت آدمایی بدی بودن پس خودشم پتانسیل زیادی برای بد بودن داره. والدین افرادی که به عضویت گروه گریفیندور در میان اغلب آدمای تحسینبرانگیز و شجاعی بودن که توی همین گروه عضویت داشتن و حالا بچههاشون هم ذاتا مناسب عضویت در همچین گروهی هستن.

اهمیت خونواده در فرهنگ کاتولیکی، زمانی وجه منفی خودشو نشون میده که فرد، دیگه نتونه فراتر از خونوادهی خودش به جهانبینی منحصر به فردی برسه و شخصیت خودشو شکل بده. خونواده همیشه سایهی سنگینی روی سر شخص داره چون اگه خونواده نباشه، شخص حمایت مالی چندانی نداره و کیفیت زندگیش، همیشه یه سر و گردن از بقیه پایینتره.
هری پاتر هم به لطف ثروتی که والدینش براش گذاشتن تونست بابت مسائل مالی، در طول دوران تحصیلش نگرانی خاصی نداشته باشه اما همین نبود پدر و مادر، بهراحتی بارها قربانیش کرد و این وضعیت جامعه رو به همین شکلی که هست پذیرفت.
این الگوهای کاتولیکی، سایهی سنگینی روی تمام قسمتای بعدی داستان هری پاتر دارن. شخص در جدا شدن از خونوادهاش، به سرعت سلامت روانی خودشو از دست میده یا تبدیل به فرد گمگشته و بیثباتی میشه که نمیدونه به چی و کجا تعلق داره. چنین الگوهایی مطمئنا قرار نیست که از ما یه مبارز واقعی در مقابل شر واقعی بسازن بلکه باعث محدود شدن ما به یه فرهنگ و قلمرو فکری خاص میشن.
ولدمورت تصویری از یه آدمه که یه تراژدی غمانگیز خونوادگی رو تجربه کرده اما از باقی جهات، شباهت خاصی به ذهن افراد شروری که پتانسیل فتح یه فرهنگ یا دنیا رو دارن نداره.
شکستن منطق داستانی
منطق داستانی چیزیه که باعث میشه ما با داستان همراه بشیم و بتونیم چرخههای علت و معلولی رو درک کنیم. یه منطق داستانی حساب شده میتونه باعث بشه تا بیننده بهراحتی با وضعیت روانی شخصیتای اصلی همزادپنداری کنه.
قسمت اول مجموعه فیلم هری پاتر، منطق داستانی سستی داره و این ضعف رو میشه توی دو قسمت بعدیش هم دید. کارای قهرمانانهای که توی این قسمت به دوش هری پاتر و دوستانش گذاشته میشه، نسبت به تجربه و پیشینهای که دارن زیادی بزرگه و اونا برای درخشیدن توی نظر مخاطب، ایدههای پرریسکی رو دنبال میکنن، درحالی که به سختی از همچین بچهایی انتظار میره که بتونن در مقابل چنین موقعیتهایی تصمیمات درستی رو اتخاذ کنن.
میشد با یه سناریوی سادهتر و چالشهایی که در همپوشانی با سن و سال و تجربهی بچههاست، داستان این قسمت رو غربال کرد و جلوی شکسته شدن منطق داستان رو گرفت.
جمعبندی
هری پاتر با تمام انتقادات منفیای که میشه نسبت بهش گفت، هنوزم کاری تحسین برانگیز و جالبه و بهسختی میشه فیلمایی رو پیدا کرد که بتونن تا این اندازه برای سنین مختلف، جذاب جلوه کنن.
در هر بازخوانی و مرور دوبارهی یک سناریو یا فیلم میشه چیزایی رو درک کرد که در دفعات قبل، از قلم افتادن و به شکل سطحی نگرانهای از کنارشون گذشتیم. این بازخوانی هم بعد از سالها و دیدن دوباره و دوبارهی قسمت اول این مجموعه فیلم صورت گرفته و به هیچ عنوان قصد تخریب و بد جلوه دادن این فیلم نداشته.