نقد و بررسی فیلم Kraven the Hunter 2024
5 تیر · · خواندن 7 دقیقه
فیلم کراون شکارچی، یک فیلم ابرقهرمانی آمریکایی هست که براساس شخصیت کراون از کمیک های مارول ساخته شده و بخشی از دنیای سینمایی اسپایدرمن سونی محسوب میشه.
فروش جهانی فیلم نسبت به بودجه ای که صرفش شده خیلی کمتره و نقدهای منفی زیادی رو بابت ضعف در داستان گویی و جایگاه نه چندان مشخص شخصیت اصلی در دنیای اسپایدرمن باعث شد مخاطب ها و منتقدها چندان جدیش نگیرن.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
امتیاز فیلم در راتن تومیتوز صرفا حدود 15درصد بود و همین باعث شد تبلیغات دهان به دهان منفی درست بشه و افتتاحیه ی فیلم در آمریکا هم فقط 11 میلیون دلار بود که یکی از بدترین شروع ها برای فیلمی براساس شخصیت مارول به حساب میاد.
منتقدها عقیده دارن که فیلم هیچ تعلیق، پیچیدگی سیاسی و عمق روانشناختی خاصی نداره و بیشتر شبیه یک اکشن ساده است و نتونسته حس و حال یه فیلم ضد قهرمان جذاب رو زنده کنه.
این فیلم بخشی از دنیای اسپایدرمن سونی بود که در گذشته با کارهایی مثل Morbius و مادام وب شکست خورد و مخاطب ها عملا اعتمادشون به این مجموعه رو از دست دادن.
همزمان با اکران این فیلم، فیلم های پرطرفدار دیگه ای مثل موانا 2 و ویکید هم اکران شد که به نوبه ی خودش باعث کمتر دیده شدن این پروژه شدن.
کراون در کمیک ها یکی از دشمن های نمادین اسپایدرمن هست اما در این فیلم به شکل ضدقهرمان مبهمی نمایش داده میشه که نه جذابیت یک قهرمان رو داره و نه شخصیتش پیچیدگی یک شرور کلاسیک رو به نمایش میذاره.
هدف سونی از منتشر کردن این فیلم، گسترش مجموعه ای از شخصیت های منفی و ضد قهرمان های مرتبط با اسپایدرمن بود.

تمرکز بیش از حد روی ساختن دنیایی موازی، بدون حضور خود اسپایدرمن، نه تنها نتونست توجه مخاطب های اصلی کمیک ها رو جلب کنه بلکه مخاطب عام سینما رو هم قانع نکرد. سرگئی کراویف که در کمیک ها یکی از مرگبارترین و باهوش ترین شکارچی های جهان به حساب میاد، در این فیلم به شخصیتی تک بعدی و فاقد جذابیت های اخلاقی تبدیل شده که طرفدارها از یک ضد قهرمان انتظار دارن.
شاید بزرگترین ضعف کراون شکارچی، نداشتن هویت مشخص باشه. نه به اندازه ای خشن و بی پروا هست که بشه اون رو یک فیلم اکشن بزرگسالانه خطاب کرد و نه اونقدر هوشمندانه و احساسی نوشته شده که بتونه بار دراماتیک یک داستان انتقام جویانه رو به دوش بکشه. در نهایت، کراون شکارچی به یکی دیگه از حلقه های فراموش شده ی زنجیره ی شکست های سونی در ساخت دنیای بدون مرد عنکبوتی تبدیل شد و این سوال رو درست کرد که آیا سونی باید در استراتژی خودش تجدید نظر اساسی کنه یا اینکه این مسیر هنوز به تولید کارهایی ختم میشه که حتی با حضور شخصیت های محبوب، توانایی جلب رضایت مخاطب رو ندارن.
سیستم سونی واقعا عجیبه. اسمش خیلی بزرگه ولی شکست های ناشیانه ی زیادی هم داره. انگار هرگز نمیتونه چندان وارد فرهنگ عامه ی بالغانه بشه و در حوزه ی داستان های بسیار مشابه با اتمسفر بازی های ویدیویی میمونه.

سونی از یک طرف مالک حقوق یکی از محبوب ترین شخصیت های تاریخ کمیک، یعنی مرد عنکبوتی و گالری شرورهاش هست و از طرف دیگه، مدام در دام تولید آثاری می افته که فاقد روح، عمق و بلوغ فکری هستن.
مشکل سونی، موندن در حاشیه ی امن بازی های ویدیویی و داستان های سطحیه. انگار فیلمسازهای سونی هنوز نفهمیدن که اقتباس از کمیک لزوما به معنی کودکانه یا نوجوانانه بودن نیست. بهترین اقتباس های سینمایی نشون دادن که میشه شخصیت های کمیک استریپی رو به نمادهایی از فرهنگ عامه ی بالغانه تبدیل کرد؛ کارهایی که با مخاطب حرف بزنن، نه اینکه فقط اون رو با صحنه های اکشن مشابه بازی های ویدیویی سرگرم کنن.
فیلم های سونی در این ژانر، به جز انیمیشن های اسپایدر ورس، تمایل دارن فرمول شکست خورده ی ضد قهرمان خاکستری و خنثی رو ترکرا کنن، بدون اینکه جرات داشته باشن واقعا اون رو به یک ضد قهرمان تراژیک و پیچیده تبدیل کنن.
داستان فیلم با سرگئی کراوینوف شروع میشه. پسر یک خانواده ی قدرتمند روسی که پدرش رئیس یک امپراتوری تبهکار و وحشی و بی رحمه. وقتی سرگئی نوجوان بود، مادرش فوت میکنه و پدرش، اون و برادر کوچکترش دمیتری رو به یه سفر شکار در آفریقا میره تا ازشون مرد بسازه.
نیکولای که دنبال یه شیر افسانه ای به اسم تزار هست، سرگئی رو مجبور میکنه که به دنبال شیر بره. سرگئی با یه پسر محلی دعواش میشه و وقتی برادرش دمیتری میاد تا کمک کنه، شیر به دمیتری حمله میکنه.
سرگئی برای نجات برادرش خودش رو جلوی شیر میندازه و شیر به شدت اون رو زخمی میکنه.
درحالیکه سرگئی در حال مرگه، دختری به اسم کالیپسو که با مادربزرگش در اونجا زندگی میکنه سر میرسه. اون با استفاده از یه معجون جادویی که از مادربزرگش به ارث برده، سرگئی رو نجات میده و خون شیر با خون سرگئی ترکیب میشه. بعد از این ماجرا، سرگئی قدرت های خارق العاده ای پیدا میکنه.
وقتی پدرش متوجه میشه سرگئی زنده مونده، به جای خوشحالی، شیر رو میکشه و پوستش رو به عنوان غنیمت برمیداره. سرگئی از این کار پدرش متنفر میشه، باهاش قهر میکنه و خونه رو ترک میکنه.
یعنی فیلم با پیام های محیط زیستی اومده و فردی رو نشون میده که هیچ نوع توهین به طبیعت رو برنمیتابه. اون کسی هست که یک میراث قدرتمند ماورایی داره ولی انگار داستان نتونسته فاصله ی بین تبدیل شدن یک آدم معمولی به یک ابرقهرمان رو با درام خوبی پر کنه.
نتیجه اش میشه عدم همدلی مخاطب با شخصیت کلیدی. این اتفاق، درمورد بسیاری از نسخه های محبوب مرد عنکبوتی نمی افته. اما وجه نابهنجار این سناریو که لازمه بهش اشاره کنم برمیگرده به نوع اخلاقیاتی که قهرمان داستان تعریف کرده. این اخلاقیات، بسیار سطحی نگرانه هستن و صرفا انتقام جویی کور و بی فایده رو درون خودشون دارن. شخصیت کلیدی، به رغم قدرت زیاد، هیچ تاثیر مفید واقعی و دراز مدتی در مراقبت از طبیعت نداره. اون فقط انتقام جویی هست که یک شبه به رویای قدرت زیاد رسیده.
فیلم سعی میکنه با استفاده از پیشینه ی کراون در آفریقا و ارتباطش با شیر تزار، نوعی اخلاقیات محیط زیستی برای شخصیتش تعریف کنه. اینکه اون فقط تبهکارها رو شکار میکنه، نه حیوانات رو و اینکه در منطقه ی حفاظت شده زندگی میکنه و ظاهرا به طبیعت احترام میذاره.
اما مشکل اینجاست که این ادعاها هرگز در طول فیلم به نمایش در نمیان. ما هیچ صحنه ای نمیبینیم که کراون واقعا از طبیعت محافظت کنه یا برای محیط زیست کاری بکنه. تنها کاری که میکنه، کشتن آدم هاست؛ اون هم نه از روی عدالت خواهی، بلکه بیشتر شبیه انتقام شخصی از پدر و دنیای تبهکاری هست.
همونطور که گفته شد، فاصله ی بین انسان معمولی و ابرقهرمان پر نشده. در بهترین نسخه های مرد عنکبوتی، ما پیتر پارکر رو به عنوان یه آدم معمولی میبینیم که مشکلات واقعی داره. اون درگیر پول، عشق، مسئولیت و از دست دادن عزیزان هست. بعد وقتی قدرت بهش میرسه، ما میتونیم باهاش همذات پنداری کنیم چون سیر تحولش رو دیدیم.
اما اینجا کراون قدرت رو یه شبه و تقریبا تصادفی به دست میاره. ما در طول 16 سال غیبتش هیچی ازش نمیبینیم. وقتی برمیگرده، انگار یه ماشین کشتار کاملا آماده است، بدون اینکه بفهمیم چه کشمکش های درونی ای داشته.
جمع بندی
کراون نه تنها نمی تونه تغییری در وضعیت ایجاد کنه بلکه در پایان فیلم با واقعیت تلخی رو به رو میشه. برادرش نه تنها از دنیای تبهکاری بیرون نیومده بلکه حالا خودش رئیس شده. یعنی تمام تلاش های کراون، در بهترین حالت، بی اثر بوده و در بدترین حالت، به قدرت گرفتن برادرش کمک کرده.
این نشون میده که عدالت تعریف شده توسط کراون، یه انتقام شخصی کوتاه مدته، نه یه راهبرد اخلاقی برای بهبود دنیا. دقیقا مثل این میمونه که کسی فکر کنه با کشتن چند تبهکار، جنگ با جرم و جنایت رو برده درحالیکه ریشه های اجتماعی و اقتصادی جرم رو نادیده گرفته.