عنوان کامل:
The King in Yellow. Robert W. Chambers

پادشاه زردپوش. رابرت دبلیو. چمبرز

نقل قول‌ها:
اگرچه من چیزی از شیمی نمی‌دانستم، اما مجذوب گوش می‌دادم. او یک سوسن عید پاک را که ژنیویو آن روز صبح از نوتردام آورده بود، برداشت و آن را در لگن انداخت. فوراً مایع شفافیت کریستالی خود را از دست داد. برای یک ثانیه، سوسن در کفی سفید شیری رنگ فرو رفت که ناپدید شد و مایع را به رنگ شیری مات درآورد. رنگ‌های متغیر نارنجی و قرمز روی سطح پخش شدند و سپس چیزی که به نظر می‌رسید پرتوی از نور خالص خورشید باشد، از پایین، جایی که سوسن استراحت می‌کرد، به داخل آن تابید. در همان لحظه دستش را در لگن فرو برد و گل را بیرون کشید. او توضیح داد: «اگر لحظه مناسب را انتخاب کنی، هیچ خطری وجود ندارد. آن پرتو طلایی علامت است.»

او سوسن را به سمت من گرفت و من آن را در دست گرفتم. به سنگ تبدیل شده بود، به خالص‌ترین مرمر.

او گفت: «می‌بینی، بدون نقص است. کدام مجسمه‌سازی می‌تواند آن را بازسازی کند؟» سنگ مرمر به سفیدی برف بود، اما در اعماق آن رگه‌های گل سوسن به لاجوردی کم‌رنگی آغشته شده بود و سرخی کمرنگی در اعماق قلبش موج می‌زد.

او با لبخندی متوجه تعجب من شد و گفت: «دلیلش را از من نپرس. من نمی‌دانم چرا رگه‌ها و قلبش رنگی هستند، اما همیشه همینطور است. دیروز یکی از ماهی‌های طلایی ژنویو را امتحان کردم - اینجاست.»

ماهی انگار از مرمر تراشیده شده بود. اما اگر آن را جلوی نور می‌گرفتی، سنگ به زیبایی با آبی کم‌رنگی رگه‌دار شده بود و از جایی در درون آن، نوری گلگون مانند رنگی که در یک عقیق خفته است، می‌آمد. به داخل لگن نگاه کردم. یک بار دیگر به نظر می‌رسید که پر از کریستال شفاف است.

پرسیدم: «آیا الان باید به آن دست بزنم؟»

او پاسخ داد: «نمی‌دانم، اما بهتر است امتحان نکنی.»