دیالوگ ها میتونن روی کاغذ، خیلی بی روح و حتی خنده دار به نظر برسن و نحوه ی اجراشون هست که میتونه یک سکانس رو تبدیل به یک اثر ماندگار و تحسین برانگیز بکنه. اما این وضعیت، چنانچه از زاویه ی متفاوتی تماشا بشه، میتونه الهام بخش افرادی باشه که به فیلمنامه نویسی علاقه دارن اما لزوما اعتماد به نفس نوشتن خیلی از حرفا که به ظاهر پیش پا افتاده هستن رو ندارن یا نمی دونن که دیالوگ های خوب، چجور خلق میشن.

به این سکانس دقت کنید:
-من به آمریکا اعتقاد دارم، آمریکا خوشبختی منو ساخت و من دخترمو با شیوه ی آمریکایی بزرگ کردم.
«گوینده داستان تجاوز و ضرب و ستم دخترش رو تعریف میکنه و جزئیات دردناک و احساسی ای داره.»
-رفتم پیش پلیس. مثل یه آمریکایی خوب. ولی قاضی حکم رو معلق کرد....
دون کورلئونه (آرام و خونسرد): چرا رفتی پیش پلیس؟ چرا همون اول نیومدی پیش من؟

این دیالوگ ها روی کاغذ، شاید کمی رسمی یا حتی تئاتری به نظر برسن ولی وقتی با بازی مارلون براندو و فضای سینمایی ترکیب میشن، تاثیرگذار و جذاب جلوه میکنن.
بعضی از دیالوگ های مشابه ممکنه حتی نوعی تبلیغ تلویزیونی جلوه کنن و نحوه ی بیان حرف ها، چیزی نیست که در خود جمله و توسط نویسنده ادا بشه. فیلمنامه نویس، نهایتا طی توضیحاتی میتونه بگه که میخواد جمله اش با چه لحنی بیان بشه.
با اینکه هر روز در حال حرف زدن و شنیدن هستیم، ولی باز هم وقتی بحث خلق دیالوگ سینمایی میشه، انگار یادمون میره شکل نرمال حرف زدن چیه و این تصویری از تئوری پنهان دیالوگ سازی هست.
زیرمتن یا Subtext موضوعی بسیار کلیدی به حساب میاد و تعیین میکنه آیا چیزی پشت دیالوگ هست؟ و حس واقعی بودن جمله ها رو ممکن میکنه.
وقتی که مینویسیم، ناخودآگاه میخوایم هوشمند یا تاثیرگذار باشیم. میخوایم دیالوگ هامون مثل نقل قول های معروف باشن ولی واقعیت اینه که دیالوگ خوب، اغلب از همون غرغرها و مکث ها و تردیدها ساخته میشه.
وقتی که زیرمتن حذف بشه یا چندان خوب طراحی نشه، میتونه به ساختار کلی اثر آسیب بزنه. زیرمتن یک نوعی جریان زیرزمینیه که دیالوگ ها رو تغذیه میکنه و اگر نباشه، دیالوگ صرفا یک سطح صاف جلوه میکنه.
وقتی زیرمتن حذف بشه، به نظر میرسه که شخصیت ها صرفا دارن اطلاعات رد و بدل میکنن و احساس خاصی ندارن.

جمع بندی
طراحی زیرمتن مناسب، میتونه چالشی تر از طراحی خود دیالوگ ها باشه چون زیر متن حرفایی که در حالت عادی ادا میکنیم، به اندازه ی دیالوگ هایی که میگیم آشکار نیست. بعضا حتی زیرمتن حرفای خودمونو هم درک نمیکنیم تا اینکه زمان میگذره و دوباره اون موقعیت خاص و حرفا و رفتارا رو مرور میکنیم و از خودمون میپرسیم که چرا فلان حرفو زدم.
زیرمتن برخلاف دیالوگ، همیشه درلحظه آشکار نیست. مثل یک نور جانبیه که فقط وقتی زاویه اش درست باشه، سایه ها رو نشون میده.